2. نادیده گرفتن «عاملیت اسرائیل» به مثابه یک متحد مستقل

ظریف اسرائیل را «آسیب‌زننده» (Spoiler) توصیف می‌کند، اما از یک واقعیت اساسی غافل می‌شود: اسرائیل بدون چراغ سبز آمریکا، هیچ جنگی را آغاز نمی‌کند. حمله جون ۲۰۲۵ و سپس ترغیب ترامپ به جنگ دوم، نشان‌دهنده رابطه معکوس (برعکس آنچه ظریف می‌گوید) است: اسرائیل نه «کنترل‌کننده»، بلکه «مشوق» و «آزمایشگاه» آمریکاست. فشار بر اسرائیل، اگر آمریکا نخواهد، بی‌اثر است. ظریف نقش واشنگتن را در تصمیم‌گیری نهایی کمرنگ کرده است.

3. شکنندگی اهرم تنگه هرمز در میان‌مدت

ظریف به درستی می‌گوید که بستن تنگه، جهان را علیه ایران می‌کند و سرمایه‌گذاری در مسیرهای جایگزین را تسریع می‌بخشد. اما راه حل پیشنهادی او (ایجاد کنسرسیوم منطقه‌ای) نیازمند اعتماد همسایگان است؛ در حالی که ایران با حمله به تأسیسات نفتی عربستان (۲۰۱۹) و اصرار بر برنامه موشکی، این اعتماد را از بین برده است. او از یک سو می‌گوید «همسایگان باید ایران را بپذیرند» و از سوی دیگر پیشنهادی برای عذرخواهی یا جبران اقدامات گذشته ارائه نمی‌دهد. این یک «معامله یک‌طرفه» به نظر می‌رسد.

4. ابهام در مورد «تضمین‌های عدم اشاعه»

ظریف پیشنهاد «تصویب پروتکل الحاقی» و «کدی کردن فتوا» را مطرح می‌کند، اما نمی‌گوید که آیا غنی‌سازی اورانیوم در داخل ایران ادامه می‌یابد یا نه. پیشنهاد «کنسرسیوم منطقه‌ای» در عمل به معنای انتقال بخشی از برنامه هسته‌ای به کنترل چندجانبه است که با «خط قرمز» رهبری ایران (وابسته نبودن به بیگانه در انرژی هسته‌ای) در تضاد است. بنابراین، این پیشنهاد در داخل ایران نیز شدیداً بحث‌برانگیز است.

5. غفلت از «مسئله فلسطین» و «محور مقاومت»

مقاله تقریباً به طور کامل از گروه‌های نیابتی ایران (حزب‌الله، حوثی‌ها، حماس) و نقش آنها در معادله امنیتی غفلت کرده است. اگر ایران بخواهد «امنیت منطقه‌ای» را با کشورهای عربی مدیریت کند، این گروه‌ها چه جایگاهی دارند؟ ظریف به «نسل‌کشی در غزه» اشاره می‌کند، اما هیچ راهکاری برای همزیستی اسرائیل و فلسطین (غیر از فشار بر اسرائیل) ارائه نمی‌دهد. این یک خلأ بزرگ در معماری صلح اوست.

پ: تناقض‌های داخلی متن

1.ادعای ظریف نقض آن در همین مقاله «ایران هرگز مشتاق آغاز جنگ نبود» اما در جای دیگر می‌گوید «ایران تنگه را بست تا دشمنان را مجبور به پایان جنگ کند» - این یعنی ایران از ابزار تهاجمی (بستن تنگه) برای تغییر رفتار دشمن استفاده کرده که خود نوعی آغازگری در حوزه اقتصادی-نظامی است.

2. «آمریکا می‌خواهد از منطقه خارج شود» اما پیشنهاد می‌دهد که «آمریکا در کنسرسیوم هسته‌ای با چین و روسیه مشارکت کند» - اگر قرار است آمریکا از منطقه خارج شود چه نیازی به حضور آمریکا در نهادهای صلح‌آمیز منطقه است؟

3. «اسرائیل مخل صلح است» اما در همان بند، از «تعهد ترامپ به تمامیت ارضی لبنان» دفاع می‌کند، در حالی که همین ترامپ حملات نظامی علیه ایران را تشدید کرده است.

ت: نقد کلان (ارزیابی راهبردی)

مقاله ظریف یک «بیانیه خواست» (Normative Statement) است، نه یک «طرح عملیاتی» (Operational Plan). او «چه باید کرد» را می‌گوید، اما «چگونه می‌توان کرد» را توضیح نمی‌دهد. برای نمونه:

1. چگونه می‌توان اعتماد عربستان را جلب کرد، در حالی که ایران همچنان از حوثی‌ها حمایت می‌کند؟

2. چگونه می‌توان آمریکا را متقاعد به موافقت با سرمایه گذاری ۳۰۰ میلیارد دلاری در ایرن کرد، در حالی که کنگره آمریکا حتی پرداخت ۱۰ میلیون دلار برای زلزله‌زدگان ایران را وتو کرده است؟

3. چگونه می‌توان اسرائیل را به عقب‌نشینی از لبنان واداشت، بدون اینکه جنگ تمام‌عیار منطقه‌ای رخ دهد؟

نتیجه :

این مقاله سند مهمی است از زبان دیپلماتیک ایران در مقطع پس از جنگ، اما از سه ضعف اساسی رنج می‌برد:

۱. عدم تقارن در خواسته‌ها: از آمریکا «همه چیز» (لغو تحریم، کمک مالی، عقب‌نشینی از منطقه) و از ایران «چیزهایی که قبلاً هم مطرح بوده» (پروتکل الحاقی، فتوا) را می‌خواهد.

۲. نادیده‌انگاری ساختار قدرت در واشنگتن: ظریف رفتار آمریکا را تابعی از «منطق استراتژیک» می‌داند، در حالی که سیاست خارجی آمریکا شدیداً تحت تأثیر لابی اسرائیل، کنگره و افکار عمومی است. او با «دولت آمریکا» حرف می‌زند، نه با «نظام تصمیم‌گیری آمریکا».

۳. غیاب «قیمت‌گذاری داخلی»: ظریف هیچ اشاره‌ای به هزینه‌های سیاسی این توافق برای نظام ایران (مثل واکنش سپاه، محافظه‌کاران و افکار عمومی خشمگین از جنگ) ندارد. به عبارت دیگر، او «توافق با دشمن» را آسان جلوه داده، در حالی که در تهران، حتی اصل مذاکره با آمریکا خط قرمز بسیاری از جناح‌هاست. مقاله درواقع یک «آرزوی راهبردی» است که برای مخاطب غربی نوشته شده تا نشان دهد ایران «عقلایی» و «آماده مصالحه» است. اما برای تبدیل شدن به یک سند عملی، نیاز به پاسخ به ۱۰ پرسش اساسی زیر را درباره نحوه اجرا، هزینه‌ها و ضمانت‌های اجرایی دارد.

۱. پرسش درباره «همسایگان عربی»:

اگر ایران در طول ۴۵ سال گذشته (از جنگ ایران و عراق تا حملات به تأسیسات نفتی عربستان و کشتی‌ها در دریای سرخ) به عنوان «تهدید امنیتی» توسط کشورهای حاشیه خلیج‌فارس تعریف شده است، اولین اقدام عملی برای جلب اعتماد آنها پس از امضای توافق، چه خواهد بود؟

(آیا ایران حملات نیابتی خود را متوقف می‌کند؟ آیا از حوثی‌ها و حزب‌الله می‌خواهد خلع سلاح شوند؟)

۲. پرسش درباره «ساختار قدرت در آمریکا»:

با توجه به اینکه رئیس‌جمهور آمریکا (ترامپ) شخصاً توافق را «مرده» خوانده و کنگره این کشور قانونی برای وتوی هرگونه لغو تحریم‌ها دارد، ضمانت اجرایی تعهدات آمریکا (از جمله موافقت با سرمایه گذاری ۳۰۰ میلیارد دلاری در ایران) در صورت تغییر دولت یا رویکرد در واشنگتن چیست؟

۳. پرسش درباره «برنامه هسته‌ای و کنسرسیوم»:

آیا کنسرسیوم غنی‌سازی پیشنهادی به معنای تعطیلی کامل تأسیسات فردو و نطنز و انتقال همه سانتریفیوژها به یک کشور ثالث (مثل عمان) است؟ یا ایران همچنان غنی‌سازی در خاک خود را ادامه می‌دهد و کنسرسیوم صرفاً یک نهاد نظارتی است؟ (چراکه هر دو گزینه برای جناح‌های مختلف در ایران خط قرمز محسوب می‌شود).

۴. پرسش درباره «محور مقاومت»:

اگر توافق صلح با آمریکا و همسایگان امضا شود، تکلیف گروه‌های نیابتی ایران در لبنان، سوریه، عراق، یمن و فلسطین چیست؟ آیا ایران بودجه، تسلیحات و آموزش آنها را قطع می‌کند؟ اگر پاسخ «خیر» است، چطور کشورهای عربی باید این را «تغییر رفتار» تلقی کنند و نه «ادامه تهدید با لباس مذاکره»؟

۵. پرسش درباره «هزینه‌های داخلی توافق»:

با توجه به اینکه سپاه پاسداران و بخش بزرگی از اصولگرایان، هرگونه توافق با آمریکا را «تسلیم در برابر دشمن» می‌دانند و حتی ترور سردار سلیمانی را بی‌پاسخ نمی‌خواهند، مکانیسم جلب اجماع داخلی برای تصویب این توافق در شورای عالی امنیت ملی و مجلس چیست؟

(مقاله اشاره می‌کند که «مردم ایران خواهان صلحند»، اما آیا نخبگان قدرت نیز همین نظر را دارند؟)

۶. پرسش درباره «اسرائیل به عنوان متحد آمریکا»:

ظریف می‌گوید «آمریکا باید بر اسرائیل فشار آورد»، اما در ۷۵ سال گذشته، آمریکا هرگز فشار واقعی (مثل توقف کمک نظامی) بر اسرائیل اعمال نکرده است. اگر اسرائیل توافق را نقض کند و مجدداً به ایران حمله کند، پاسخ نظامی ایران چه خواهد بود و آیا آمریکا متعهد به بیطرفی در برابر جنگ اسرائیل علیه ایران ، خواهد شد؟

۷. پرسش درباره «تنگه هرمز در دوران پساتوافق»:

طبق پیشنهاد مقاله، مدیریت تنگه به «کشورهای ساحلی» واگذار می‌شود. در صورت بروز اختلاف بین ایران و عمان (مثلاً درباره تعرفه‌ها یا اولویت عبور نفتکش‌ها)، مرجع حل اختلاف کدام نهاد است و آیا آمریکا یا سازمان ملل در آن نقش دارند؟ این پرسش حیاتی است، چون اختلاف در مورد تفسیر بند پنج، تفاهم نامه سوئیس را نابود کرد.

۸. پرسش درباره «موشک‌های بالستیک و پهپادها»:

مقاله هیچ اشاره‌ای به برنامه موشکی ایران نمی‌کند. آیا توافق امنیتی جدید شامل محدودیت‌هایی بر برد، دقت یا تعداد موشک‌های ایران و کشورهای منطقه می‌شود؟

از نگاه کشورهای عربی، موشک‌های ایران تهدید مستقیم آنهاست، نه صرفاً یک «قدرت بازدارنده» علیه اسرائیل. و از نگاه ایران فروش تسلیحات گسترده به اسرائیل و کشورهای منطقه برهم زننده توازن نظامی است و این موشکها و پهباد های ایرانی در واقع برقرار کننده موازنه امنیتی در منطقه است.

۹. پرسش درباره «گرفتن خسارت از آمریکا»:

ایالات متحده در طول تاریخ، پس از جنگ‌های بزرگ (مثل ویتنام، عراق و افغانستان) هرگز خسارات وارد به این کشورها را جبران نکرده است ایران چگونه می تواند از طریق مذاکرات خسارات خود را که مطالبه داخلی است از آمریکا وصول کند.

۱۰. پرسش درباره «فلسطین و راه‌حل نهایی»:

ظریف از «نسل‌کشی در غزه» سخن می‌گوید، اما هیچ طرحی برای آینده سیاسی فلسطین (دو دولتی یا یک دولتی) ارائه نمی‌دهد. آیا ایران در صورت امضای توافق با آمریکا، همچنان از «حق مقاومت فلسطین» حمایت می‌کند؟ و اگر چنین است، چگونه این حمایت با «عادی‌سازی روابط با کشورهای عربی» که با اسرائیل پیمان ابراهیم را امضا کرده‌اند، جمع می‌شود؟

جمع‌بندی نهایی: تا زمانی که ظریف یا تیم دیپلماتیک ایران پاسخ روشن و قابل راستی‌آزمایی به این ۱۰ سؤال ندهند، مقاله او در حد یک «مانیفست آرمان‌خواهانه» باقی خواهد ماند که ممکن است در محافل آکادمیک غرب تحسین شود، اما در دنیای واقعی سیاست، هیچ ضمانت اجرایی برای تحقق نخواهد داشت.