بررسی نظام ژئوپوليتيك جهاني
ارتباط اين تحولات ژئوپوليتيك با شرايط ايران در عصر جديد يك سره مربوط ميشود به تلاش نومحافظهكاران آمريكايي براي اخلال در برنامه انرژي هستهاي ايران در راستاي ايجاد جهان امنيتي يكپارچه و يكدست عمدتا به اين دليل كه اسرائيل بدون ارائه هيچگونه سند و مدرك قانعكنندهاي مدعي شد كه برنامه هستهاي ايران صرفا براي توليد سلاح اتمي است جهت استفاده عليه آن كشور. آريل شارون نخست وزير پيشين اسرائيل در تبليغ اين دروغ تا آنجا پيش رفت كه در سال 2000 اعلام كرد ايران شش بمب اتم توليد كرده و آماده استفاده عليه اسرائيل دارد. از همان هنگام بود كه در نوشتهها و مصاحبههايي هشدار دادم كه يك استراتژي حساب شده آمريكايي - اسرائيلي عليه ايران شكل گرفته است كه ميتواند زير عنوان استراتژي مورد بررسي قرار گيرد. نه تنها نتايج بازرسيهاي آژانس بينالمللي سازمان ملل متحد در زمينه انرژي هستهاي در تاكيد بر نيافتن هيچ سند و مدركي در تاييد نظامي بودن برنامه هستهاي ايران، نتوانست نقطه پاياني بر پيروي كوركورانه غرب از اين دروغ اسرائيلي بگذرد، بلكه ايالات متحده توانست اتحاديه اروپا را نيز وارد ميدان مبارزه بيدليل عليه ايران نمايد. به اين ترتيب بحراني بيدليل در اين رابطه به وجود آمد كه سبب ساز سختترين مجادله سياسي - استراتژيك تاريخ در دوران پس از جنگ سرد بود. در همين راستا و در چارچوب استراتژي بود كه دولت نومحافظهكار آمريكا توانست به كمك اتحاديه اروپا و روسيه و چين، دست كم سه قطعنامه تحريم اقتصادي غيرقانوني و خلاف اخلاق بشري را تاكنون عليه ملت ايران به تصويب شوراي امنيت سازمان ملل متحد برساند.
متاسفانه برخي از روشنفكران سنتي در ايران و غرب حتي توجه نكردند كه آمريكاي نومحاظه كار، آن آمريكاي هميشگي نبوده و در نيافتند كه تلاش نومحافظهكاران براي جا انداختن ايده ، تلاشي بود براي واقعيت دادن به يك ساختار ژئوپوليتيك هرمي شكل جديد در نظام سلسله مراتبي قدرت كه به موجب آن ايالات متحده نومحافظهكار با تعيين فرضي، ميخواهد تلاش براي رسيدن به راس هرم قدرت و در دست گرفتن سرنوشت خانواده بشري از راه استفاده از هر فكر وسيله خلاف اخلاق را توجيه كند. اين كسان برخوردهاي جديد ايالات متحده با ايران را به حساب نسبت به ايران گذارده و از 28 مرداد 32 تا 28 تير 81 سخن به ميان آوردند و برخي ديگر آن را به حساب گذاردند و عده ديگري از زودباوران، موضوع را به حساب حال آن كه هر يك از اين موارد ممكن است به عنوان بهانه مورد بهرهبرداري تبليغاتي ايالات متحده بوده باشد. سياستهاي حيرتانگيز دولت نومحافظهكار ايالات متحده نسبت به ايران، يك سره و بدون كمترين ترديدي در راستاي واقعيت دادن به ژئوپوليتيك بود كه خود از ژئوپوليتيك اسرائيلي (بيم از خطر نابودي و اميد به يافتن سروري بر خاورميانه براي رفع آن خطر) تاثير گرفته بود. در همان حال، بايد تاييد كرد كه استراتژي جديد آمريكايي - اسرائيلي كه صدمه زدن به امنيت و استقلال ملي ايران را هدف قرار داده بود، اگرچه نفرتانگيز، ولي تا حدودي واكنشي بوده است در برابر سياستهاي فلسطيني رسمي و يا غير رسمي ايران.
اين استراتژي كه براساس تاكتيك آغاز شد تا راه براي توجيه اقدامات نظامي احتمالي هموار شود، از اواخر سال مسيحي 2001 به اجرا درآمد. هدف اوليه در اين استراتژي اعمال فشارهاي سياسي بود در راستاي هموار كردن راه جهت از پاي درآوردن اراده استقلال خواهي ايرانيان در برابر ژئوپوليتيك آمريكايي. در راه رسيدن به اين هدف، آنان در عمل ثابت كردند كه حتي اگر لازم باشد، ازبهره گرفتن از اقدامات نظامي يكجانبهگرايانه و پيشگيرانه ابا ندارند.
سروده سياسي جديد جرج دبليو بوش، دقيقا در راستاي خطوط سياسي تعيين شده از سوي اسرائيل شارون و اولمرت و ناتانياهو و باراك و شيمون پرز ساز شده بود. اين سروده سياسي كه جاي ترديدي باقي نگذارد كه آنان بيپروا ملت ايران را خواندند: دولت منتخب فلسطين را نيز تروريست معرفي كرده و هرگونه حمايت از فلسطينيان را بيپروا عملي دانسته و در اين راستا علاوه بر دولتها، از تروريست خواندن ملتها ابا ندارند. براساس همين ديدگاه ناجوانمردانه بود كه جرج دبليو بوش در ژانويه 2002، ايران به عنوان يك ملت را عضوي از اعضاي يك اعلام كرد. استفاده از اين عنوان كه متاسفانه در ايران ترجمه شد، ناشي از انديشههاي مسيحيگري سياسي افراطي بود و نشان از نقش گرايشهاي ديني افراطي در جهتگيريهاي ژئوپوليتيك نومحافظهكارانه داشت، چنان كه رونالد ريگان، اولين رئيسجمهور نومحافظهكار ايالات متحده در دهه 1980 از شوروي پيشين به عنوان ياد كرد. منظور از شيطان قلمدادكردن رقيبان، الهي خواندن برنامههاي ژئوپوليتيك نوين خود بود، چون شيطان را نميشود از راه تنبيه اصلاح كرد، شيطان در همه اديان بايد ريشهكن شود. در راستاي همين ديدگاههاي ديني بود كه آنان دليل سقوط شوروي را بودن نظام كمونيستي اعلام كرده و در مقابل، نظام سرمايهداري را بر حق دانسته و اعلام كردند كه كردن نظام سرمايهداري اقتصاد بازار آزاد، وظيفه الهي آنان است.
اگرچه جرج دبليو بوش و يارانش پس از قرائت نامه مورخ 5 فوريه 2002 نگارنده، هرگز اين اهانت ملي را در مورد ايران تكرار نكردند و مكرر تاييد نمودند كه استفاده از عنوان در مورد ايران كاري نادرست بوده است، ولي پيگيري استراتژي شدت بيشتري گرفت. از ديد ملت ايران، يكي از بزرگترين قربانيان استراتژي ضدايراني محور امريكا - اسرائيل - اروپا در دوران بحران هستهاي تحميل شده به ايران، ديالوگ ملي ما درباره دموكراسي بوده است. اين اصل مسلم است كه هر گاه تهديدهاي نظامي خارجي عليه موجوديت ملي كشوري جديت يابد، دگر انديشيها و ديالوگ داخلي براي آزادي و دموكراسي كنار گذارده شده و ملت براي دفاع از وطن، يكپارچه ميشود. در اين راستا بود كه ديالوگ جاري در روند دموكراسي ايراني نيز صدمه فراواني ديد، به ويژه باتوجه به اين حقيقت كه در فرهنگ سياسي جاري ايران، برخي از روشنفكران سنتي، مخالفت با سياستهاي دولت وقت را با جانبداري از خواستهاي سياسي دشمن خارجي به اشتباه ميگيرند. با اين حال، مقاومت شكستناپذير ايرانيان در برابر زورگوييهاي امريكايي - اسرائيلي - اروپايي در مورد برنامه هستهاي ايران، به ويژه پايان دادن به برنامه تحميل شده تعليق غنيسازي اورانيوم همزمان با اعلام مكرر آژانس بينالمللي انرژي هستهاي در زمينه نيافتن هيچ سندي دال بر استفاده نظامي ايران از صنعت هستهاي، همه تمهيدات ضدايراني غرب را در انظار جهاني خنثي كرد و ملل جهان ضمن تمكين در برابر اقدامات تنبيهي گروه به اصطلاح 1+5 در سازمان ملل متحد، در چارچوب اجتماعاتي مانند و مصرانه خواستار حل صلحآميز بحران هستهاي ايران شدند. با اين دليل است كه بايد توجه كرد كه ايده را اوباما از خود اختراع نكرده بود، بلكه پيشنهاد او براي مذاكره با ايران در حقيقت پاسخي بود به نگرانيهاي بينالمللي نسبت به تهديدهاي جنگي عليه ايران كه نه تنها ميتوانست سراسر خاورميانه را به آشوب كشد، بلكه به تاييد نومحافظهكاران سرشناسي مانند نيوت گينگريچ Newt Gingrich ميتوانست به جنگ جهانگير سوم منجر شده و افكار عمومي داخلي را كه از جنگ آفريني نومحافظهكاران خسته شده بود، عليه آنان به شورش درآورد.
گذشته از فشار افكار عمومي بينالمللي، من بر اين گمان هستم كه باتوجه به بازتاب گسترده نامههاي مورخ 2002 و 2006 من خطاب به جرج دبليو بوش، و بازتاب حرف آخرم در دو مصاحبه پي در پي بسيار موثر با تلويزيون سي ان ان CNN در رابطه با مساله بازداشت ملوانان انگليسي در خليجفارس داير بر اينكه: و باتوجه به واكنشي كه برخي از سران و وابستگان حزب دموكرات در مطبوعات آمريكايي نسبت به اين نامهها و گفتهها نشان دادند، ترديدي ندارم كه اين مباحث در تصميمات اوباما، رئيسجمهوري جديد ايالات متحده در زمينه حل بحران هستهاي و مسائل موجود با ايران از راه مذاكره موثر بوده است.
در دنياي جديد ژئوپوليتيك
با بروز نشانههاي شكست سياسي - اقتصادي در ژئوپوليتيك نظام نوين جهاني نومحافظهكاران آمريكايي كه از اوايل سال 2008 به صورت غيرقابل انكاري درآمد و همراه با آشكارشدن نشانههايي از آغاز يك دوران جديد در سياست خارجي ايالاتمتحده، نشانههايي از آغاز يك دوران تازه در مناسبات ايران و غرب نيز محسوس شد. پس از انتخاب باراك حسين اوباما Barak Hussein Obama از آغاز سال 2009 به عنوان رئيسجمهوري ايالات متحده كه عمدتا ناشي از وعده او در دوران مبارزات انتخاباتي سال 2008 در زمينه تغيير change سياستها - سياستهاي ژئوپوليتيك و اقتصادي داخلي و خارجي - ايالات متحده آمريكا بوده است، به گمان ميآيد كه واقعنگري در مسائل گوناگون خاورميانه تا حدودي جانشين ايدئولوژي نومحافظهكارانه خواهد شد. در چنين وضعيتي بود كه اوباما در چارچوب فلسفه در سياست خارجي كشورش ايده حل مسائل موجود با ايران از راه را مطرح كرد و با اين بحث افقهاي تازهاي را در مناسبات غرب با ايران گشود.
اگر چه دولت اوباما هنوز دوران استقرار را طي
ميكند در اين دوران ناچار است كه بسياري از انتصابات را با درنظر گرفتن
مصلحت انديشي در تدريجي بودن تحول انجام دهد و همراه با برخي انتصابات كه
ظاهرا جنبه مصلحت در راضي نگاه داشتن طرفداران ژئوپوليتيك اسرائيلي در
ايالات متحده را دارد، نشانههاي مثبتي را در رابطه با دگرگون كردن
سياستهاي خاورميانهاي دولت جديد ميتوان ديد. ما بايد توجه داشته باشيم
كه دگرگون كردن زيربناهاي سياست خارجي در يك دموكراسي، زمان زيادي ميطلبد
و با اين درك بايد انتظار داشته باشيم كه بروز هرگونه تحول واقعي در
راستاي ترك انديشههاي يك جانبهگرايانه در سياست جهاني و تعطيل استراتژي
نومحافظهكاران در قبال ايران، زمان زيادي خواهد گرفت. در همين برخورد، ما
بايد توجه داشته باشيم كه استراتژي در سياست خارجي آمريكا و ايده با
ايران، خواسته ايالات متحده آمريكا است در خدمت به منافع ملي آن قدرت، نه
خدمت به ايران يا هر كشور ديگري. لاجرم، ما در مقابل وظيفه داريم درك كنيم
كه چون اين وضعيت مستقيما در منافع ملي آن كشور مطرح شده است، موضوع را يك
مساله ملي خودي نيز تلقي كنيم و از هرگونه دستپاچگي خودداري ورزيده با
مطالعه گام برداريم.
توصيه من به ويژه اين است كه در شرايط جديد از خطاي بزرگ كشاندن اختلافات داخلي به صحنه بينالمللي در راستاي قانع كردن غرب كه فلان فرد يا گروه شايستگي بيشتري نسبت به فرد يا گروه ديگر دارد، خودداري ورزيم.
از جمله اين نشانههاي مثبت، يكي اعلام رسمي سياست با ايران است. طرح اين ديدگاه جديد سبب بروز تحول محسوسي در برخورد سياسي اتحاديه اروپا به ويژه بريتانيا شد. نه تنها سياستمداران اروپايي مانند خانم مركل، گوردون براون، خاوير سولانا، ميليبند و امثال آنان در ايتاليا و فرانسه لحن دوستانهتري را در اشاره به ايران و مباحث ايراني پيش گرفتهاند، بلكه رسانههاي اروپايي نيز زبان برخورد با ايران را ملايم كرده و براي نخستين بار آشكارا ايده حل مسائل موجود با ايران از راه مذاكره را تبليغ ميكنند.يكي از بارزترين موارد تحول در سياستهاي ايراني غرب پس از اعلام تحول در ديدگاه ژئوپوليتيك دولت اوباما نسبت به ايران از استراتژي به سياست ، دگرگوني محسوس در جهتگيريهاي سياسي دولت بريتانيا است. رسانههاي عمومي اين كشور، به ويژه كه هميشه باز گوينده نبض سياسي دولت بريتانيا - نزديكترين متحد دولت ايالات متحده آمريكا به ويژه در قبال ايران - بوده است، اخيرا لحن سخن نسبت به ايران را ملايم كرده و در چند برنامه به اصطلاح مستند كه به مناسبت سومين دهه انقلاب اسلامي تدارك ديد، اگرچه تحريفهاي معمول تاريخي را به ويژه در رابطه با بحث شاه و مصدق و غيره تكرار كرد، پخش گفتارهاي ملايم درباره كشور ايران را مجددا آغاز كرد. نخستوزير بريتانيا در سخناني ملايم از حمايت كرد. جك استراو، وزير خارجه سابق و وزير دادگستري كنوني، مانند وزير خارجه سابق آلمان در برنامههاي مستند مربوط به روابط غرب با ايران در دوران بحران تحميلي انرژي هستهاي، رفتار ناشايست اروپا در راستاي فريب دادن ايران در مذاكرات هستهاي سابق را مورد تاييد تلويحي قرار داده و تاييد كرد كه رفتارهاي غرب با ايران در آن دوران مطلوب نبوده است. ديويد ميليبند وزير خارجه كنوني بريتانيا ضمن اعلام ملايمت در رفتار بريتانيا نسبت به ايران و ابراز اميدواري در بهبود مناسبات ايران و غرب، زبان به نصيحت ايرانيان گشود كه البته شرايط در حال حاضر به صورتي است كه لازم است با ملايمت باز برخي ابراز اين گونه نظرها انتقاد كرد. به خصوص در برخورد با سخن ياد شده آقاي ميليبند، بايد به ايشان يادآوري نمود كه بسياري از ما ايرانيان خيلي وقت است كه ميخواهيم خود را از زندان تاريخ سوءظن نسبت به خواستهاي امپرياليستي بريتانيا رها سازيم، ولي اگر سياستهاي اغلب عجيب و غريب دولت بريتانيا بگذارد. براي مثال، اگر آقاي ميليبند به ياد آورند كه دولت آقاي تونيبلر در پيگيري كوركورانه سياستهاي ژئوپوليتيك و اميال ژئواستراتژيك محور اسرائيل - نومحافظهكاران آمريكايي عليه ايران در سالهاي 2005 تا 2007 چه هيجاني نشان داد: چند بار شخصا به خاورميانه و خليج فارس سفر كرده و شخصا برخي شيوخ عرب را عليه ايران شوراند: و چگونه كوشيد ماجراي بازداشت قانوني ملوانان متجاوز بريتانيا در آبهاي خليجفارس را تبديل به بهانهاي كند براي آغاز حمله نظامي واحدهاي دريايي آمريكايي در خليجفارس عليه ايران، و با توجه به اينكه نخستوزير براون در همان سخنان نسبتا دوستانه در تاييد حقوق ايران در استفاده از انرژي هستهاي، مجددا دروغ اسرائيلي در عدم همكاري ايران با آژانس را قويا تكرار كرد، قطعا خواهد پذيرفت كه ايرانيان در خروج از اسارت تاريخ در مورد روابط كشور خود با بريتانيا دشواري دارند.
در چشمانداز آينده
با همه اين احوال، در چشمانداز تحولات مثبتي كه شكل ميگيرد، ما بايد با خوشبيني احتياطآميز گام برداريم، چرا كه سلامت منافع و تماميت ملي ما به صورت فشرده و درهم تنيدهاي درگير اين تحولات است. از يك طرف بايد دقت كنيم كه از بيان تحول در سياستهاي ايراني توسط اوباما تا به عمل در آمدن اين وعده راه دراز و پر پيچ و خمي در پيش است، چرا كه آمريكاي نومحافظهكار همه پلهاي بازگشت را در ماجراجوييهاي هشت سال گذشتهاش ويران كرده و ترميم اين پلها زماني نسبتا دراز طول خواهد كشيد، بويژه اينكه لابي صهيونيستي شديدا مخالف تغيير سياست ايالات متحده در مورد ايران است و اسرائيل با انتخاب متعصب جنگطلبي چون ناتانياهو به عنوان رئيس دولت و تكرار مكرر تهديدهاي نظامي از طرف او، در حقيقت اعلام كرده است كه با تمام قوا از بهبود روابط ايالات متحده و غرب با ايران جلوگيري خواهد كرد. در اين برخورد ما بايد دقت كنيم كه ضمن پايداري كاملا قوي در برابر تهديدهاي جنگي تلآويو، در رابطه با ايالات متحده و اروپا از بيان هر حرف يا حركت تحريكآميز خودداري كنيم.
در بررسي شيوه برخورد ما با غرب در سالهاي گذشته دستكم دو مورد از رفتار نادرست خودنمايي ميكند: 1- عجله ناشي از اشتياق غيرمنطقي: 2- ناديده گرفتن منافع ملي در قياس مصالح ايدئولوژيك. ما بايد از اين گونه برخوردها تجربه آموخته و ياد بگيريم كه در اين گونه موارد ديپلماسي حوصله و حسابگري موردنياز است. در مقابل آرامش - آرامش داشته باشيم و در مقابل امتيازهاي موردنظر، حساب شده امتيازهاي قانوني و مشروع را بدهيم. در اين برخورد ضروري است گفته خاوير سولانا در زمينه لزوم اعتمادسازي غرب نسبت به ايران را با دقت و ملايمت پيگيري كنيم و نه به صورت ، و از طريقهاي معمول ديپلماتيك به غرب بفهمانيم كه انديشه اعتمادسازي غرب در برابر ايران بايد در اطراف مسائلي دور زند مانند توقف تبليغات اهانتآميز، لغو تحريمهاي يك جانبه آمريكايي، آزادسازي دارايي بلوكه شده ايران، و در صورت لزوم لغو قطعنامههاي سهگانه غيرقانوني توسط شوراي امنيت سازمان ملل متحد.
هدف این وبلاگ اطلاع رسانی صرف است با انتخاب خبرها و تحلیلی هایی که مهم به نظر می رسد