نگرشي امنيتي به روابط روسيه و آمريكا در اوراسيا
هدف درازمدت و كلان آمريكا اين است كه با ورود به حياط خلوت روسيه و حضور در منطقه از شكل گيري پيمانها و اتحادهاي نظامي با تركيبهاي متفاوتي از ايران، روسيه، هند و چين و برخي دولتهاي آسياي مركزي جلوگيري نمايد. از طرفي واشنگتن در تلاش است با استفاده از اين منطقه نظم سياسي مطلوب خود را پي گيري كند. اما به اين نكته نيز بايد اشاره كرد كه با توجه به نگرشهاي خاص كرملين و منافع آن در اوراسيا و دغدغههاي امنيتي (هم چون تجزيه طلبي، افراط گري، تروريسم و غيره) و اقتصادي، مسكو نيازمند همكاري با آمريكا است اما اختلافات اساسي در زمينههاي مختلف، جديترين مانع در جهت گسترش روابط به شمار مي رود. در مورد منافع روسيه در اوراسيا بايد اشاره كرد كه كرملين با استفاده از نفوذ سنتي خود و شركتهاي نفتي قدرتمندش در پي تأمين منافع اقتصادي خود است و با حمايت از دولتهاي اقتدار گرا تلاش مي كند حضور اقتصادي خود را تداوم ببخشد. به هر حال در مورد روابط واشنگتن و كرملين دو نكته را بايد از يكديگر تفكيك كرد. نكته اول منافع و نگرشهاي متفاوت و نكته ديگر دغدغهها و نگرانيهاي امنيتي مشترك دو طرف است. اين امر جايگاه روسيه و آمريكا را در معاهدات امنيتي و نظامي مشخص ميكند. همين امر روابط و همكاري ميان دو كشور را سخت تر كرده اما غير ممكن نساخته است. به همين دليل زمينههاي همكاري در عرصههاي مختلف به رغم تمامي رقابتها و اختلاف منافع و عقايد و استراتژيهاي كلان، هم چنان وجود دارد. نگرش و اهداف روسيه روسيه فهم چندان درستي نسبت به سياستهاي آمريكا در منطقه و نسبت به همسايگانش ندارد. براي قرنها روسيه به اوكراين هم چون برادر كوچك تر نگاه مي كرد. روسيه تلاش بسياري براي استقلال و توسعه زبان و فرهنگ اوكراين انجام داد. اما نخبگان روسي برداشت غلطي نسبت به فرهنگ و منافع طبقه حاكم اوكراين دارند. نخبگان روسي عميقاً معتقدند كه همسايگانشان بايد نسبت به نفوذ و حضور روسيه در كشورهايشان متشكر باشند. علت اين سپاس گذاري به دليل "رسالت متمدن سازي " روسيه در اين كشورها و دستاوردهاي تاريخي اش از قبيل دفاع از گرجستان در برابر تركها در اواخر قرن 18 و حمايت از اوكراين در برابر لهستانيها در قرن 17 است؛ كه اگر نه حياتي بلكه مهم تلقي مي گردد. به همين دليل امروزه نگرانيهاي جدي اي در مورد حمايت از جدايي طلبان در "ترنس دنيستر "، آبخازيا، اوستياي جنوبي و قره باغ از سوي روسيه به دليل همين تفكر وجود دارد(1). از طرفي اغلب آمريكاييها احساس مي كنند نخبگان و سياست گذاران كرملين معتقدند آمريكا هيچ گونه منفعت خاصي در CIS (كشورهاي مشترك المنافع) ندارد. دستور كارهاي سياسي آمريكا از قبيل ارتقاي دموكراسي و ايجاد پايگاههاي نظامي براي مبارزه عليه تروريسم به راحتي در اين تفكر ناديده گرفته مي شود. روسيه اعلام كرده خواهان ثبات در فضاي پس از شوروي است. پوتين ادعا مي كند كشورش تفكرات خود را تغيير نداده بلكه خواهان ثبات بدون نقض قوانين است. اما مسكو سياستهايي را عليه دولتهايي كه مطلوبش نيستند (از قبيل اوكراين) به اجرا مي گذارد و از سوي ديگر دولتهايي كه اقتدار گرا و ناقض قوانين هستند (همچون تركمنستان، بلاروس و ازبكستان) مورد حمايت جدي روسيه قرار مي گيرند. اهداف نظامي روسيه در كشورهاي CSTO – بلوك نظاميCIS – شامل كنترل مشترك مرزها و فضاي هوايي اين كشورها است. هم چنين روسيه نيروهاي عكس العمل مشترك سريع را براي مبارزه باتروريسم ايجاد كرده و پايگاههايي در قرقيزستان، ازبكستان، تاجيكستان(2) و ارمنستان نيز در اين راستا در اختيار دارد. از طرف ديگر روسيه از نيروهاي جدايي طلب همچون ترنس دنيستر، آبخازيا، اوستياي شمالي و قره باغ حمايت مي كند. هدف اين حمايتها ريشه در خواست روسيه براي ايجاد دولتهاي ضعيف پس از دوران شوروي در مولداوي، گرجستان و آذربايجان و البته حضور نظامي و تسلط در اين منطقه است. اما روسيه اين را در نظر نمي گيرد كه جدايي طلبان ممكن است قسم خوردههايي دو جانبه باشند. از طرفي روسيه نسبت به هر گونه تلاشي جهت تقويت نظامي چچن، ديگر گروههاي قفقاز شمالي، تاتار، FENNO-UGRIC يا ملي گرايي ياكوت كه در قلمرو روسيه وجود دارد، تعصب شديدي دارد. به عبارت ديگر اينها كساني هستند كه در خانه اي شيشه اي زندگي مي كنند و نبايد كسي از دور به آنان سنگ بزند. از طرفي نگاه روسيه به خودش به طور دقيق و درستي بر پايه موتور اقتصادي CIS استوار است. قيمتهاي بالاي انرژي اغلب با تخفيف به همسايگان عرضه مي شود. هم چنين لابيهايي براي فضاي اقتصادي مشترك(CES)، يك منطقه تجاري آزاد و بازار مشترك براي روسيه، اوكراين، بلاروس و قزاقستان در جريان است. اما در همين رابطه روسيه معتقد است برقراري ارز مشترك براي اين منطقه بسيار زود است و همچنين با الحاق اين دسته از كشورها به WTO نيز مخالفت مي كند. منفعت اصلي روسيه در منطقه، در حوزه انرژي است. روسيه به دنبال تضمين مشاركت شركتهايش در استخراج منابع انرژي منطقه و حمل و نقل نفت و گاز به بازارهاي جهاني است. شركتهاي روسي سرمايه گذاريهاي گسترده اي در زمينه انرژي در اوراسيا داشته است كه از آن جمله مي توان به توسعه ميادين نفت قزاق و گاز ازبك براي توليد برق در تاجيكستان اشاره كرد. البته تلاشهايي هم كه براي متنوع سازي انرژي از طرف غرب صورت گرفته اساساً چندان مثمر ثمر نبوده است. آسياي مركزي و قفقاز يك منبع كارگر ارزان قيمت هم براي بخش خصوصي و هم براي بخش دولتي روسيه است. با توجه به گرايش هاي فعلي جمعيت شناختي در روسيه، حكومت پوتين به درستي درك كرده كه ورود مهاجرين خارجي براي حفظ جريان اقتصادي كشور ضروري خواهد بود. از طرفي اين نكته را نيز فهميده كه براي مهاجرين گرفتن اقامت بسيار مهم است، به همين دليل امكان شهروندي را در سال 2005 تسهيل ساخت(3). يك عنصر مهم در سياست آسياي مركزي روسيه حمايت از نژاد روس در منطقه است. اين امر امروزه بسيار مورد توجه سياست مداران روسي است. در اوايل دهه 90 تعداد نژادهاي روسي كه در جمهوريهاي آسياي مركزي زندگي مي كردند حدود 20 ميليون بود كه تا سال 2005 به 6 ميليون كاهش يافت. در اين زمينه روسيه تلاش بسياري براي ارتباط با اين كشورها براي حمايت از حقوق نژاد روسي به عمل آورده است. اما يكي از نگرانيهاي روسيه كه بارها توسط مقامات نيز اظهار گرديده جلوگيري از تغيير رژيم در كشورهاي منطقه در قالب انقلابهاي رنگي است. وقوع انقلابهاي رنگي در گرجستان، اوكراين و قرقيزستان، روسيه را در مورد فعاليتهاي آمريكا در منطقه بسيار مظنون ساخته و به همين علت خواهان محدود كردن نفوذ آمريكا در منطقه است. از تهديدات جدي اي كه منافع روسيه را تهديد ميكند، ترانزيت مواد مخدر و سلاحهاي كوچك از منطقه آسياي مركزي و قفقاز است كه بسياري از اين مواد و تسليحات نيز به روسيه حمل مي گردد. نكته ديگر وجود جريانهاي افراطي در كل منطقه است كه مي تواند روي گروههاي اسلامي و ديگر گروههاي افراطي در روسيه تأثير منفي بگذارد. براي رفع اساسي اين تهديدات روسيه نيازمند دولتهاي باثبات در منطقه است تا از اين طريق يك امنيت پايدار را تجربه كند؛ به همين دليل بيش از پيش نيازمند روابط حسنه با ديگر بازيگران اصلي در منطقه است تا بتواند مشكلات امنيتي خود را تأمين كند. آخرين و مهم ترين نكته در بخش معاهدات امنيتي و نظامي، تلاش كرملين براي حفظ تسلط در كشورهاي منطقه و هم چنين تأمين منافع اقتصادي و سياسي و البته جلوگيري از نفوذ ديگر قدرتها در منطقه است. نگرش و اهداف واشنگتن جنگ سرد هم چنان اثرات خود را بر روي واشنگتن نيز حفظ كرده است. به رغم دوري مقامات كرملين از نگرشهاي شوروي سابق و به رغم كاهش تواناييهاي روسيه نسبت به گذشته، هم چنان نگاه آمريكا به روسيه نگاهي ملهم از دوران جنگ سرد است. به همين دليل رؤياي انحلال روسيه هم چنان در نظر بسياري از تحليل گران آمريكايي وجود دارد. آنان به تمسخر بيان مي كنند كه "ما عاشق روسيه هستيم و به همين دليل چند تا از آن مي خواهيم ". اين خواست كه مبتني بر تجزيه روسيه است نمي تواند خطر آشوبي كه در نتيجه فروپاشي روسيه هسته اي امكان بروز دارد را مد نظر قرار دهد. اين تجزيه به راحتي مي تواند از منطقه بالتيك تا اقيانوس آرام، از قطب شمال تا درياي سياه و البته به بقيه جهان نيز سرايت كند. اگر روسيه فرو بپاشد چرخههاي اسلام گرايي افراطي فعالتر شده و شعلههاي جدايي طلبي در قفقاز شمالي شعله ور مي گردد. از طرفي سلاحهاي هسته اي ممكن است در دستان شورشيان و ياغيان بيافتد. افراط گرايان و عناصر جنايي در حال حاضر به طور وسيعي در شمال قفقاز حضور دارند كه در اثر چنين اتفاقي گسترش بيشتري خواهند يافت؛ و اين امر اصلاً در راستاي منافع آمريكا نيست(4). قاچاق مواد مخدر از طريق آسياي مركزي نگرانيهاي آمريكا را افزايش داده است. در همين زمينه واشنگتن از حافظان مرزي تاجيك و نيروهاي ضد مواد مخدر حمايت مي كند. اما ترانزيت مواد از طريق آسياي مركزي آن قدري كه روسيه و چين را تحت تأثير قرار مي دهد، آمريكا را متأثر نخواهد كرد. به همين دليل مقامات امنيتي و دفاعي روسيه از آمريكا به دليل آن چه "تلاشهاي ناكافي " در مبارزه باترانزيت و تجارت مواد مخدر در منطقه مي نامند انتقاد مي كنند و اعلام كرده اند كه آمريكا عمداً در راه حل مشكل مواد مخدر آسياي مركزي، روسيه را ياري نمي كند. نكته مهمي كه بسياري از تحليل گران هم چون "جوليا ناناي " بدان اشاره مي كنند اين است كه اساساً حضور آمريكا در اوراسيا براي تأمين منافع اقتصادي گسترده و يا تأمين منافع انرژي نيست. به عنوان مثال توليد نفت در قزاقستان، كه در حال حاضر يكي از بزرگترين توليد كنندههاي انرژي در منطقه به شمار مي رود، حدود 1 ميليون بشكه در روز است كه زير 1 درصد توليد جهاني انرژي است. از طرفي كشورهايي هم چون قرقيزستان، ازبكستان و تاجيكستان نيز منافع بسيار اندكي براي آمريكا در زمينه تجارت دارند. به همين دليل نمي توان چندان انتظار متنوع سازي در زمينه انرژي و يا كسب منافع عظيم تجاري را داشت. به همين دليل مهمترين علت حضور آمريكا اهميت استراتژيكي و ژئوپليتيكي اوراسيا است. در همين زمينه برژينسكي در كتاب "يك استراتژي براي اورآسيا " اهداف آمريكا براي حضور در منطقه را چنين بر مي شمرد: 1- هدف كوتاه مدت يا 5 ساله: تثبيت تكثرگرائي ژئوپوليتيكي رايج در صحنه اورآسيا. اين استراتژي يك مانور سياسي در جهت جلوگيري از پيدايش ائتلافي خصومت آميز است كه بتواند پيش تازي آمريكا را به چالش بگيرد. 2- هدف ميان مدت يا 20 ساله: جستجوي شركاي سازگار استراتژيك تا رهبري آمريكا در تأمين امنيت دلخواه از طريق هم كاري در دو سوي اورآسيا شكل گيرد. 3- هدف درازمدت: ايجاد هسته جهاني مسئوليت و اشتراك سياسي به نحوي كه هيچ قدرتي توان رقابت چالش انگيز با آمريكا را نداشته باشد. براساس آنچه برژينسكي در كتاب خود آورده، به عنوان مثال آمريكا از حضور در گرجستان تنها به دنبال تأمين انتقال نفت و يا مبارزه با تروريسم نيست بلكه هدف درازمدت و كلان آمريكا اين است كه با ورود به حياط خلوت روسيه و حضور در منطقه از شكل گيري پيمانها و اتحادهاي نظامي با حضور ايران، روسيه، هند و چين و برخي دولتهاي آسياي مركزي جلوگيري نمايد. نظريه قلب زمين (هارتلند) مكيندر نيز هنوز اعتبار دارد و آمريكا مي داند تنها در صورت حضور در اين منطقه است كه مي تواند با آرامش به پي ريزي نظم مورد نظر خود در جهان بپردازد. در همين راستا است كه آمريكا در منطقه به دنبال ايجاد پايگاههاي نظامي است. از جمله اين پايگاهها مي توان به پايگاه نظامي آمريكا در مرز غربي چين مخصوصاً نزديك منطقه خودمختار ژين جيانگ - ايغور و هم چنين حفظ دسترسي به افغانستان در شكل پايگاههاي نظامي هوايي (در قرقيزستان و حتي اخيراً در ازبكستان) و سرزميني (از تاجيكستان و تركمنستان) است. نكته ديگر در مورد سياستهاي واشنگتن در منطقه استفاده از ابزار كمكهاي اقتصادي و مالي در جهت تأمين منافع سياسي است. آمريكا 20 ميليون دلار كمك را در سال 2004 براي تنبيه تاشكند قطع كرد و رايس نيز اعلام كرد كشورش كمكهاي بسياري را در صورت رعايت حاكميت قانون و برداشتن موانع مرزي بر سر راه تجارت اعطا خواهد داد. از اين طريق آمريكا بهتر خواهد توانست منافع خود را در جهت تغيير رفتار كشورهاي منطقه دنبال كند. البته يكي از مناطقي كه آمريكا از بي ثباتي سياسي در آن جا چندان نگران نيست، اوراسيا است و به همين دليل فرايند دموكراسي سازي را با قدرت در آن جا دنبال مي كند و از عواقب بي ثبات ساز آن نيز نگراني چنداني ندارد(5). در همين زمينه است كه اهميت نسبي شراكت انرژي با آستانا مانع پي گيري جدي براي ايجاد يك حكومت دموكراتيك در اين كشور مي گردد. معاهدات امنيتي - نظامي با توجه به نگرشها و منافع متفاوت و بعضاً متضاد آمريكا و روسيه در اوراسيا، هر كدام از اين دو كشور نگاه خاص خود را نسبت به معاهدات امنيتي و نظامي در منطقه دارند. اين نگرشهاي متفاوت كه هر كدام در منطقه و نسبت به همسايگانشان دارند جهت دهنده اصلي سياستهاي آنان نسبت به معاهدات امنيتي و نظامي است. به عبارت ديگر با توجه دقيقتر به اهداف هر دو كشور مي توان متوجه شد كه چه سياستها و اهدافي را در ارتباط با معاهدات امنيتي و نظامي در پيش خواهند گرفت. هستههاي اوليه امنيت اروپايي و اوراسيايي انواع معاهداتي هستند كه با معاهده 1975 هلسينكي آغاز شدند و در مسكو در سال 1991 گسترش يافتند. اين معاهدات عبارتند از معاهده 1987 واشنگتن در مورد نيروهاي هسته اي ميانجي در اروپا (INF)، معاهده 1990 پاريس در مورد نيروهاي متعارف در اروپا (CFE) كه در سال 1999 نيز گسترش يافت و معاهدات پاريس و روم بين ناتو و روسيه در سال هاي 1997 و 2002. به هر حال اگر نه همه بلكه بيشتر آنها در حال كم رنگ شدن و نابودي قرار دارند. در سال 2005 وزير دفاع روسيه "سرگئي ايوانف " به وزير دفاع آمريكا "دونالد رامسفلد " اعلام كرد روسيه قصد انصراف از INF را دارد. اگر چه وي كار جدي اي در اين زمينه انجام نداد، اما يك مقام رده پايينتر در اوايل سال 2006 آشكارا دوباره اين ادعا را تكرار كرد. از طرفي ايوانف امروزه بيان مي كند كه روسيه ممكن است از CFE انصراف دهد(6). روسيه ادعا مي كند عدم ورود دولتهاي بالتيك براي تصويب اين معاهده باعث مي شود بالتيك به يك "منطقه خاكستري " – از لحاظ تهديداتي كه مورد توجه روسيه است – تبديل گردد و البته از طرفي نيز اعلام مي كند ناتو به سختي توان مقابله با تهديدات فعلي در اوراسيا را دارد. البته غرب نيز در كنفرانس سازمان امنيت و همكاري در اروپا (استانبول، 1999) بيان كرد زماني كه روسيه نيروهايش را از مولداوي و گرجستان عقب بكشد، ملل بالتيك بايد اين معاهده را به تصويب برسانند. روسيه در اين مقطع زماني هم از خروج نيروهايش از مولداوي و گرجستان و هم از پذيرش هرگونه تعهد سياسي و حقوقي كه بايد انجام گردد امتناع كرد و بدين ترتيب هرگونه توافقي به بن بست رسيد. به علاوه تلاشهاي روسيه براي انصراف از معاهدات INF و CFE نشانگر ترس از اين نكته است كه فشار سياسي و نظامي غرب براي عضويت دولتهاي شوروي سابق در ناتو و يا اتحاديه اروپا در راستاي ايجاد اصلاحات دموكراتيزاسيون در روسيه و يا هر جاي ديگر در دولتهاي CIS است كه مسكو در آن جا از حكومتهاي اقتدار گراي سلطنتي حمايت مي كند و منافع جدي اي دارد(7). از زماني كه روسيه رقابت نظامي با آمريكا و حتي ناتو را در توان خود نمي بيند و هم چنين منافع اش در CIS مورد تهديد است، مباحثي حول استفاده از سلاحهاي هسته اي استراتژيك را براي زدن ضربه اول مطرح كرده است. به واقع روسيه در گذشته بي جهت چتر هسته اي اش را بر روي CIS گسترش داده بود در حالي كه هيچ كدام از اين دولتها از روسيه چنين درخواستي نكرده بودند. اما اين چنين برنامه ريزي كه به درستي شكل گرفته مي تواند اوج يك تصميم منطقي باشد، اگر مسكو از اين دو معاهده موازي يعني كنترل تسليحات و امنيت در اروپا انصراف دهد و از منافعش در امنيت اروپا صرف نظر كند. نكته عجيب آن كه در واقع امنيت روسيه به محدوديتهاي تحميلي كه توسط اعضاي ناتو و هم چنين واشنگتن ايجاد شده، بستگي دارد. به علاوه اين وابستگي ها به دليل كمكهاي مالي اي كه از طريق NUNN- LUGAR ACT يا برنامه كاهش تهديدات جامع براي به دست آوردن كنترل بر ذخاير سلاحهاي شيميايي، بيولوژيكي و هسته اي به دست مي آيد، تشديد گرديده است. بدون وجود اين منابع مالي بازسازيهاي اخير در نيروهاي مسلح روسيه به طور جدي با مانع مواجه مي شد به اين دليل كه حداقل برخي از آن منابع مالي بايد با حفظ يا تخريب سلاحهاي شيميايي، بيولوژيكي و هسته اي تاريخ گذشته به دست بيايد. مسكو هم چنين به غرب، خصوصاً به آمريكا براي مبارزه عليهتروريسم و افراط گرايي و يا هسته اي شدن كره شمالي نياز دارد. بنابراين اين تلاشها براي انصراف از معاهدات مطرح اشتباه است حتي اگر چه حق قانوني مسكو براي انصراف از اين معاهدات قابل كتمان نيست. اما اگر واقعاً روسيه به تلاشهاي خود براي انصراف از معاهدات و يا تضعيف آنان ادامه دهد به چه ميزان به اهداف خود نزديك خواهد شد و يا اين امر چه تأثير جدي اي بر امنيت اروپا و اوراسيا خواهد داشت؟ به هر حال تا سال جاري و تغيير دولتها در آمريكا و روسيه، همكاري خاصي براي كاهش سلاحهاي هسته اي استراتژيك، محدود كردن عملياتهاي نظامي ضد ثبات، توسعه مشترك موشكهاي دفاعي بالستيك و تقويت شفافيت با در نظر گرفتن سلاحهاي هسته اي تاكتيكي ميان دو طرف صورت نگرفت. البته اكنون فرصتهايي در كوتاه مدت براي همكاري در حوزههايي هم چون برنامه كاهش تهديدات دو جانبه، منع گسترش سلاحهاي هسته اي طرف ثالث و همكاري نظامي دو جانبه به چشم مي خورد. نكته جالب در زمينه معاهدات نظامي بين روسيه و آمريكا آن است كه بهبود نسبي در روابط روسيه و آمريكا باعث كاهش جنبههاي مختلف توافقات رسمي دو جانبه براي كاهش ذخاير استراتژيك كشورها گرديده است. از طرفي و به رغم برخي منافع روسيه در مذاكرات در مورد ديگر توافقات كنترل تسليحاتي، دولت بوش بارها اعلام كرد اين معاهدات كنترل تسليحاتي استراتژيكي جامع با نيازهاي جامعه امروز مناسب نيست.
هدف این وبلاگ اطلاع رسانی صرف است با انتخاب خبرها و تحلیلی هایی که مهم به نظر می رسد