نقدی بر تحلیل آقای موسویان درباره تحولات سوریه
در یادداشت کوتاهی که آقای حسین موسویان در ۲۶ تیرماه ۱۴۰۴ در شبکه X منتشر کرد، تحلیلی از وضعیت سوریه پس از سقوط دولت بشار اسد ارائه شده است. این تحلیل بر دو فرض محوری استوار است:
۱. سقوط دولت اسد نتیجه توطئه مشترک اسرائیل، آمریکا، ترکیه و برخی کشورهای عربی است.
۲. این توطئه بخشی از نقشه بزرگتر برای تشکیل «اسرائیل بزرگ» در منطقه است.
با وجود سابقه دیپلماتیک و دانشگاهی نویسنده، به نظر میرسد این یادداشت بیش از آنکه تحلیل واقعگرایانه باشد، روایتسازی رسانهای با اهداف سیاسی است که گزارههای مورد نظر جمهوری اسلامی ایران را بازتولید میکند.
۱. چارچوب تحلیلی مسئلهدار
موسویان تحلیل خود را بر یک چارچوب ازپیشساخته بنا میکند و مینویسد:
«حملات اسرائیل به سوریه در شرایطی صورت گرفته که سوریه نه برنامه هستهای دارد، نه توان موشکی قابل توجه، نه بخشی از "هلال شیعی" است و نه عضو "جبهه مقاومت". از سوی دیگر، دولت الجولانی حمایت کشورهای عربی، ترکیه، آمریکا و اروپا را جلب کرده است.»
وی سپس دو سناریو مطرح میکند:
«بهزودی مشخص خواهد شد که آیا تلاشهای چند دههای ناتو و اسرائیل برای سرنگونی دولت اسد با کدامیک از یک از این دو هدف بوده است:
۱. دفاع از مردم سوریه، دموکراسی، حقوق بشر، و حفظ تمامیت ارضی سوریه، یا
۲. تجزیه کشور و تسهیل پروژه «اسرائیل بزرگ».
اگر سناریوی اول تحقق یابد، اثبات خواهد شد که سیاستهای چند دههای ترکیه و کشورهای عربی منطقه درست و موفق بودهاند، و حمایت چند دههای ایران از خاندان اسد اشتباه بوده است.
اما اگر سناریوی دوم تحقق پیدا کند، روشن خواهد شد که نه تنها سیاستهای کشورهای عربی و ترکیه در خدمت اهداف اسرائیل بوده، بلکه فشارها، تحریمها، و حملات نظامی اخیر اسرائیل و آمریکا علیه ایران نیز با هدف تسهیل سلطه اسرائیل بر خاورمیانه انجام شدهاند؛ اتهامات مربوط به برنامه هستهای ایران ساختگی بوده، و آژانس بینالمللی انرژی اتمی نیز ابزاری سیاسی است.»
در باره این تحلیل توجه به چند نکته ضرورت دارد:
1. ترکیه و کشورهای عربی مانند قطر، عربستان و امارات، هر کدام دلایل خاص خود را برای مخالفت با دولت اسد داشتهاند. ترکیه، برای مثال، سه محور اساسی زیر را دنبال میکرد:
الف: نگرانی امنیتی از ارتباط کردهای سوریه با پ.ک.ک؛
ب:حمایت ایدئولوژیک اردوغان از اخوانالمسلمین و دشمنی تاریخی با حزب بعث سوریه به ویژه در شهر حماء؛
پ حتی ادعاهای تاریخی در مورد شهرهای حمص و حلب در سوریه.
هیچیک ازموارد فوق الزاماً در خدمت «نقشه اسرائیل» قرار نمیگیرد، بلکه ناشی از منافع و تهدیدات خاص ترکیه است. در واقع فرض آقای موسویان این است که ترکیه و کشورهای قطر و عربستان و امارات به صورت ناخواسته در راستای منافع اسرائیل قرار گرفته اند . در حالی که این کشورها هر کدام با اهدافی که داشتند در راستای کار مشترک با امریکا تلاش کردند اهداف خود را در سوریه دنبال کنند. آیا کشورهای عربی مثل قطر ، عربستان و امارات که خودشان اصلا دموکراسی ندارند و ادعای آن را هم ندارند، تا کنون درجایی ادعا نکردند ما برای تحقق دموکراسی در سوریه تلاش می کنیم .
۲. تقلیل اعتراضات مردمی به توطئه خارجی
نادیدهگرفتن منشأ داخلی بحران سوریه است. جنبشهای اعتراضی درشهر درعا و سایر شهرهای سوریه در سال ۲۰۱۱ از بطن جامعه سوریه برخاستند. آنچه این جنبشها را به بحران و سپس جنگ داخلی تبدیل کرد، پاسخ سرکوبگرایانه دولت اسد بود. اگرچه رد پای دخالت قدرتهای خارجی به سرکردگی آمریکا در روند تحولات به وضوح دیده شد، اما نادیده گرفتن ریشههای داخلی بحران، بهویژه نادیده گرفتن خواست مردم برای انجام اصلاحات، دموکراسی و عدالت در سوریه، ما را به انحراف تحلیلی از واقعیت می کشاند
۳. استفاده از تکنیک «فرضیه سازی تحلیلی» تبیین تحولات سوریه بر اساس دیدگاه نویسنده و نه بر اساس واقعیت های موجود در صحنه .
رویکرد آقای موسویان در این مقاله به سمت «دوگانه سازی تحلیلی» پیش رفته و این تکنیک رایج در دور شدن از چند جانبه نگری در تحلیل و نادیده گرفتن جنبه های مختلفی از واقعیت موجود در سوریه پس از سقوط اسد، به این نتیجه رسیده که در آن مسئولیت بحرانها در سوریه تنها به بازیگران خارجی آن هم بدون اشاره به نقش روسیه و ایران، بلکه فقط به آمریکا و اسرائیل و متحدان آنها نسبت داده میشود. باید گفت در این تحلیل، نقش مردم سوریه، شکافهای درونساختاری رژیم اسد، فساد حکومتی و ضعف کارآمدی که مورد بهره برداری آمریکا و اسرائیل و متحدان انها قرار گرفت ، نادیده انگاشته می شود .
۴. روایتسازی برای توجیه سیاستهای ایران
به نظر می رسد هدف ضمنی مقاله، دفاع از حضور نظامی و سیاسی ایران در سوریه و توجیه حمایت از دولت اسد است. در این راستا، سقوط اسد نه بهخاطر ناکارآمدی یا فقدان مشروعیت داخلی، بلکه بهخاطر یک پروژه صهیونیستی–آمریکایی تصویر میشود. این رویکرد، مخاطب را به این نتیجه هدایت میکند که ایران راهی جز حمایت از اسد نداشته است؛ اما نویسنده برای آنکه به این پرسش اساسی پاسخ دهد که چرا اسرائیل بعد از سقوط اسد به دولتی که خود با مشارکت آمریکا بر سر کار آورده حمله می کند، می گوید در واقع نقشه اصلی امریکا و اسرائیل تجزیه سوریه و تحقق آرمان قدیمی صهیونیست ها برای تشکیل دولت بزرگ اسرائیل از نیل تا فرات است . برای رسیدن به این هدف آنها در مرحله نخست با پشتیبانی نظامی ترکیه و حمایت مالی قطر و حمایت سیاسی عربستان و امارات ، دولت بشار اسد را سرنگون کردند و بعد با حمله به زیر ساختهای نظامی و اقتصادی سوریه زمینه را برای تجزیه سوریه و احتمالا عراق آماده می کنند.
جمعبندی:
یادداشت کوتاه آقای موسویان نمونهای قابلتأمل از ترکیب روایتسازی رسانهای با زبان تحلیلی برای نادیده گرفتن جنبه های دیگر واقعیت های موجود در صحنه است. در این متن، مرز میان تحلیل علمی و بازتولید سیاستهای رسمی، بسیار باریک و لغزنده است. اگر هدف از تحلیل سیاسی، درک واقعبینانه و چندوجهی از تحولات پیچیده منطقهای باشد، باید از دوگانهسازیهای سادهانگارانه و چارچوبهای توطئهمحور فاصله گرفت. تحلیل، باید بتواند منافع بازیگران مختلف را بشناسد، سیاستهای غلط یا غیرقابلدفاع را نقد کند، و درک بهتری از آینده منطقه ارائه دهد؛ نه اینکه صرفاً به توجیه رفتارهای غلط گذشته بپردازد.
هدف این وبلاگ اطلاع رسانی صرف است با انتخاب خبرها و تحلیلی هایی که مهم به نظر می رسد