چگونه کیف می تواند در برابر واشنگتن متخاصم دوام بیاورد؟
هفته گذشته، جهان شاهد یک رویارویی جنجال برانگیز و جلوی دوربین بین ولودیمیر زلنسکی، رئیس جمهور اوکراین، دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا و معاون رئیس جمهور ایالات متحده جی دی ونس بود. آنچه به عنوان یک مبادله نسبتا استاندارد آغاز شد، به سرعت به یک اختلاف عمومی بی سابقه تبدیل شد. با این حال، وقتی از احساسات خلع شد، این اختلافات اصلی برای مدتی مشخص بود: آیا اوکراین باید پایان دادن به جنگ را بدون توجه به شرایط بپذیرد یا توانایی تأثیرگذاری بر آنها را دارد؟ آیا این کشور می تواند انتظار داشته باشد که تعهدات امنیتی درازمدتی برای محافظت در برابر تجاوزات آینده روسیه داشته باشد، یا هیچ گزینه ای جز توقف بی قید و شرط عملیات خود ندارد؟ و اگر کیف از تبعیت خودداری کند و ایالات متحده حمایت خود را پس بگیرد - همانطور که طبق گزارش ها دولت ترامپ این هفته انجام داده است - آیا اوکراین می تواند به تنهایی دوام بیاورد؟
حتی قبل از این نشست، کاخ سفید موضع خود را به صراحت اعلام کرده بود: اوکراین هیچ اهرمی و در نتیجه توانایی تعیین شرایط ندارد. البته زلنسکی قاطعانه این نتیجه را رد کرده است. برای اوکراینی ها، پایان دادن به جنگ بدون شک یک هدف خوشایند است. و پس از سه سال جنگ وحشیانه، استراتژیهای قبلی - از جمله استراتژیهایی که توسط دولتهای قبلی دنبال میشد - نتوانستند راهی روشن به سوی صلح باز کنند. در حالی که کمک غرب برای بقای اوکراین بسیار مهم بوده است، محدودیت در برد و استفاده از تسلیحات منجر به یک جنگ فرسایشی با محوریت پیاده نظام شده است که نیروهای اوکراینی را به شدت تحت فشار قرار داده و هیچ مسیر روشنی برای پیروزی ارائه نکرده است.
با این حال روسیه نیز نتوانسته است به اهداف خود دست یابد یا راهی روشن برای پیروزی پیدا کند. اگرچه نیروهای این کشور در طول سال 2024 و ماه های اول سال 2025 به دستاوردهای ارضی ثابتی دست یافته اند، پیشرفت آن به طرز طاقت فرسایی کند و بسیار پرهزینه بوده است و گزینه های معدودی برای تغییر چشمگیر وضعیت به نفع خود باقی می گذارد. از این رو، ناامیدکننده است که دولت ایالات متحده در برخی مواقع روایات روسی را تکرار کرده است - تبلیغاتی که به منظور تحریف برداشت ها از جنگ است. این امر بسیاری را در کیف، واشنگتن و دیگر پایتختها به نگرانی واداشته است که سیاست ایالات متحده به طور ناخواسته به متجاوز مبارز در این جنگ کمک کند.
آنچه در مورد این خطر به خصوص تاسف آور است این است که واشنگتن در حال حاضر ظرفیت اعمال فشار قابل توجه بر کرملین را دارد و به طور بالقوه آن را به پذیرش شرایط معقول برای آتش بس در ماه های آینده تحت فشار قرار می دهد. کیف همواره علاقه خود را برای پایان دادن به جنگ و دستیابی به صلح - اما فقط در شرایط مناسب - ابراز کرده است. امروز اوکراین رویکردی مرحلهای برای آتشبس پیشنهاد کرد که با پایان دادن به خصومتهای هوایی و دریایی آغاز شد. اما آتش بس کاملی که به هر قیمت لازم به اوکراین تحمیل شود، پایان پایداری برای جنگ به همراه نخواهد داشت - چشم اندازی که در رویارویی دفتر بیضی شکل به آن اشاره شد و منعکس کننده ترجیح توافق دوجانبه آمریکا و روسیه است که انتظار می رود اوکراین به سادگی از آن پیروی کند.
چنین رویکردی منعکس کننده درک اساساً معیوب از موازنه فعلی قدرت در جنگ است که آن را هم کوته بینانه و هم از نظر استراتژیک نامطلوب می کند. این خطر بدترین سناریوی ممکن را افزایش میدهد - نه تنها عدم دستیابی به یک راه حل پایدار، بلکه زمینه را برای ادامه جنگ فراهم میکند. درخواست پذیرش بدون قید و شرط شروط اعمال شده در مورد اوکراین به این معنی است که این کشور با شرایطی که در مسکو نوشته شده است - برای اوکراین، عملاً تسلیم خواهد شد. کیف با یک انتخاب جدی روبرو خواهد شد: تسلیم شدن یا ادامه مبارزه بدون متحد اصلی خود. با این حال، رهبری اوکراین، با حمایت قاطع مردم اوکراین، مدتها پیش به این نتیجه رسید که تسلیم یک گزینه نیست، تعهدی که با تجربه سرزمینهای اشغالی تقویت شده است: همه جا روسیه چیره شده، ترور، بیقانونی و ویرانی به دنبال آن بوده است.
بنابراین اوکراین مجبور خواهد شد بدون حمایت ایالات متحده خود را برای جنگ آماده کند. در هر صورت، پس گرفتن این حمایت ممکن است در درازمدت نتیجه هر یک از مسیرهایی باشد که به زلنسکی در کاخ سفید ارائه شده است: پذیرش آتش بس بدون قید و شرط بدون ضمانت های امنیتی، یا از دست دادن فوری کمک های نظامی ایالات متحده.
اما حتی با توقف کمکهای نظامی ایالات متحده، تلاشهای جنگی اوکراین بهرغم چالشهای مهمی که توقف طولانیمدت ایجاد میکند، ناگهان سقوط نخواهد کرد. تا زمانی که حمایت قوی اروپا ادامه داشته باشد، که پس از گردهمایی این هفته رهبران این قاره در لندن محتملتر به نظر میرسد، پوتین میتواند به برخی پیشرفتهای تاکتیکی دست یابد اما به اهداف حداکثری خود نخواهد رسید. همسویی دولت ایالات متحده با روسیه به گونهای که فعالانه نبرد اوکراین را تضعیف کند، تحولی واقعاً تکاندهنده خواهد بود - تحولی که اعتماد به ایالات متحده را از بین میبرد و اتحاد غرب را به طور غیرقابل جبرانی از بین میبرد. اما اوکراینی ها که هزینه هولناک این جنگ را بهتر از هرکسی می دانند، چاره ای جز جنگیدن برای بقای کشورشان ندارند.
سقوط کوتاه
تقریبا روسیه به هر استانداردی و به ویژه با توجه به برنامه های اولیه خود در سه سال جنگ به طور چشمگیری دست نیافته است. هنگامی که پوتین در سال 2022 متوجه شد که فتح سریع اوکراین ممکن نیست، به مجموعه محدودتری از اهداف عملیاتی بازگشت: اشغال کامل منطقه دونباس در شرق اوکراین، حفظ پل زمینی به کریمه از طریق جنوب اوکراین، تخریب زیرساختهای حیاتی و داراییهای نظامی اوکراین، تحمیل محاصره اقتصادی اوکراین در دریای سیاه. حتی این اهداف نیز عمدتاً محقق نشده است. نیروهای دریایی اوکراین دریای سیاه را بازگشایی کردند و مسیرهای کشتیرانی را بازسازی کردند. با وجود حملات بیامان موشکی و پهپادی به زیرساختهای انرژی و مراکز غیرنظامی، اوکراین همچنان قدرت دارد و مردم آن مقاوم هستند. و روسیه هنوز به طور کامل مدعی دونباس نشده است. این کشور 900000 پرسنل و 100000 سیستم تسلیحاتی اصلی-کشتی، هواپیما، هلیکوپتر، تانک، موشک انداز، توپخانه را از دست داده است. در سال 2024، روسیه موفق شد کمتر از یک درصد دیگر از خاک اوکراین را فتح کند. امسال پیشرفت آن به میزان قابل توجهی کاهش یافته است.
در حال حاضر، نیروهای روسیه خسته شدهاند، تولیدات دفاعی این کشور در تلاش است تا با تلفات میدان نبرد همگام شود، و سامانههای تسلیحات بدون سرنشین آن، علیرغم تلاشهای زیاد از سوی مسکو، در تلاش برای غلبه بر اوکراین هستند. پهپادها و موشکهای منفجر نشده بازیابی شده از میدان نبرد، عمدتاً جدیداً ساخته شدهاند، که نشان میدهد روسیه مقدار زیادی از ذخایر خود را تخلیه کرده و به محض در دسترس قرار گرفتن سلاحهای جدید را مستقر میکند. در همین حال، حتی با وجود جمعیت زیاد روسیه (و سربازان کره شمالی)، سطوح استخدام نمیتواند پاسخگوی تقاضا باشد و میزان بالای تلفات زمان کمی برای آموزش کافی نیروهای جدید باقی میگذارد.
اوکراین برای خود با چالش های فراوانی مواجه است. در حالی که روسیه نتوانسته است تسلط کامل هوایی را برقرار کند، همچنان حریم هوایی نزدیک خطوط مقدم را کنترل می کند (تا حدی به این دلیل که به اوکراین هواپیماهای پیشرفته مدرن داده نشده است)، به این کشور اجازه می دهد صدها بمب هوایی هدایت شونده، همراه با هواپیماهای بدون سرنشین و موشک، به سمت نیروهای اوکراینی و زیرساخت های دفاعی و غیرنظامی پرتاب کند، که هم فشارهای نظامی و هم اقتصادی را تشدید می کند. و همانطور که ونس مکرراً تأکید کرد، نیروی انسانی واقعاً یک مشکل جدی بوده است، تا حدی به این دلیل که محدودیت در کمکهای متحدان (به ویژه در مورد نیروی هوایی و حملات دوربرد) مستلزم اتکای مداوم به بسیج پیاده نظام و جنگ خندق است. اوکراین متحمل بیش از 43000 کشته در عملیات و تعداد زیادی زخمی شده است که این تلفات به دلیل کمبود تجهیزات، مهمات و قطعات یدکی بدتر شده است. اگرچه استخدام برای وسایل نقلیه هوایی بدون سرنشین و سایر تیپ های سطح بالا به سرعت ادامه یافته است، تامین نیازها برای خطرناک ترین و طاقت فرساترین استقرار پیاده نظام یک مبارزه شناخته شده بوده است.
با این حال، حتی با وجود این چالشها، اوکراین بیش از حد توانایی خود را در جلوگیری از پیشرفتهای بزرگ روسیه، تا حدی از طریق پذیرش و اصلاح روشهای جنگی جدید، ثابت کرده است. پهپادها و سایر سیستمهای بدون سرنشین نقش مهمی را ایفا کردهاند و وظایفی را که معمولاً توسط تجهیزات هوایی و دریایی بسیار پیچیدهتر انجام میشود، بر عهده میگیرند. عملیات بازدارندگی هوایی و دریایی موفق بخش قابل توجهی از نیروهای روسیه را از خطوط مقدم، مناطق ساحلی و مسیرهای تجاری کلیدی دور نگه داشته است. در همین حال، افزایش حمایت از اروپا به اوکراین اجازه می دهد تا اتکای خود به پرسنل پیاده نظام را کاهش دهد و قابلیت های دفاعی قوی و سازگار خود را ایجاد کند. و تغییر مداوم به سمت عملیاتهای مبتنی بر فناوری - از جمله عملیاتهای مبتنی بر مفهوم «خط هواپیماهای بدون سرنشین» که به جلوگیری از نزدیک شدن نیروهای روسی به خط مقدم کمک میکند - میتواند به رفع مشکلات نیروی انسانی کمک کند.
با توجه به وضعیت کنونی در میدان نبرد، اوکراین میتواند به خنثی کردن اهداف ولادیمیر پوتین، رئیسجمهور روسیه ادامه دهد و نیروهای او را به پیشرفت کند و پرهزینه در خط مقدم فعلی محدود کند. و حمایت بیشتر اروپا می تواند امسال یا سال آینده به نیروهای اوکراینی اجازه دهد تا این حرکت را متوقف کرده و حتی معکوس کنند. به طور خلاصه، اوکراین در حال شکست دادن جنگ امروز نیست و در آینده نیز با وجود بزرگی و مزیت قابل توجه روسیه در منابع، شکست نخواهد خورد.
آتش بس و پیامدهای آن
تنها راه برای کشاندن روسیه به مذاکرات جدی، یا مجبور کردن آن به توقف تجاوزات خود و پذیرش آتش بس عملی، ارائه پیامدهای شدید برای ادامه جنگ خواهد بود. واشنگتن چندین نقطه اهرمی دارد. میتواند تحریمها را تشدید و بهتر اجرا کند و فشار شدیدی را بر اقتصاد روسیه وارد کند که علیرغم تلاشهای کرملین برای ارتقای تصویر ثبات، در حال حاضر تحت فشار شدید قرار دارد و تخمین زده میشود 40 درصد از هزینههای عمومی صرف جنگ شود. میتواند فشار نظامی را با دادن سلاحهایی که قبلاً در اختیار اوکراین قرار داده بود، حذف محدودیتهای استفاده از آنها و ارائه اطلاعات پیشرفته در زمان واقعی افزایش دهد. روسیه تحمل فوقالعادهای در قبال تلفات از خود نشان داده است و فرسایش را به تنهایی به یک راهبرد غیرقابل اعتماد برای تحمیل قطعنامه تبدیل کرده است.
اما شواهد تاریخی نشان میدهد که شکستهای میدان جنگ به جای تلفات انسانی، عامل اصلی شکلدهی به درک روسیه از موفقیت یا شکست بوده است.
مجموعه ای از تلفات ارضی، حتی در مناطق نسبتاً کوچک، می تواند باعث شود پوتین در استراتژی خود تجدید نظر کند و به دنبال پایان دادن به جنگ باشد. اگر عملیات تهاجمی آشکارا شکست بخورد و نیروهای اوکراینی حتی بخشهای کوچکی از سرزمینهای اشغالی را با موفقیت بازپس بگیرند، کرملین نگران تلفات بیشتر ارضی خواهد بود. حتی یک شکست جزئی از دیدگاه پوتین چشمانداز وحشتناکی خواهد بود و به ترس او از ضعف رژیم و از دست دادن کنترل دامن میزند. تحت چنین فشاری، کاهش تنش و تلاش برای به حداقل رساندن خسارت برای مسکو بسیار کم خطرتر خواهد بود. حتی دورنمای معتبر چنین سناریویی – که توسط سیاست حمایت تزلزل ناپذیر از اوکراین هدایت میشود – میتواند برای سوق دادن روسیه به بازنگری در تلاشهای جنگیاش کافی باشد.
اگر آتش بس حاصل شود، جلوگیری از حمله مجدد روسیه ضروری خواهد بود. تنها راه برای جلوگیری از یک حمله نظامی دیگر به محض اینکه مسکو فکر کرد می تواند مزیتی به دست آورد، اطمینان از مواجهه با چشم انداز معتبر شکست نهایی است. چنین «بازدارندگی با انکار» به آسانی میتواند حاصل شود، البته با عضویت اوکراین در ناتو. اما این کار را می توان با ایجاد یک نیروی اوکراینی که قادر به دفع قاطعانه حمله روسیه است نیز انجام داد.
برنامه ریزان و تحلیلگران نظامی در حال حاضر روی طراحی این نیروی آینده کار می کنند. برخی از کشورهای اروپایی تمایل خود را برای حمایت از اوکراین با نیروهای حافظ صلح یا به عنوان نیروهای پشتیبان ابراز کرده اند. اما قواعد مشارکت آنها باید به وضوح تعریف شده باشد، و این حیاتی است که آنها اختیار مداخله در مواقع اضطراری را داشته باشند. اگرچه اروپا باید بتواند بودجه لازم را برای بازدارندگی فراهم کند، و رهبران کلیدی اعلام کردهاند که مایل به انجام این کار هستند، واشنگتن باید دسترسی به برخی از قابلیتهای خاص (از جمله سیستمهای دفاع هوایی، پشتیبانی از سیستمهای هدفگیری موشکی، اطلاعات بیدرنگ، و قطعات و مهمات خاص) را فراهم کند.
یک دستاورد تاریخی؟
به نظر می رسد دولت ترامپ معتقد است که روسیه با توقف تجاوزات خود و پایان دادن به جنگ بدون فشار جدید یا تسلیم اوکراین موافقت خواهد کرد. با این حال، حتی اگر اوکراین توافقی بر اساس شرایط روسیه را بپذیرد، به صلح واقعی منجر نخواهد شد. تقاضای مداوم زلنسکی برای تضمین های امنیتی در کنار آتش بس را نباید صرفاً به عنوان یک موضع سیاسی رد کرد - این بر اساس این خطر واقعی است که روسیه از هرگونه توقف در خصومت ها برای آماده شدن برای حمله بعدی خود استفاده کند. یک پیروزی محسوس، جاهطلبیهای پوتین را تقویت میکند و یک مکث عملیاتی به او فرصتی برای جمعبندی مجدد میدهد. روسیه قادر خواهد بود توده مهمی از قابلیت ها را جمع آوری کند و برای یک حمله جدید در مقیاس بزرگ آماده شود. این حمله حتی خطرناکتر از تهاجمی است که در 24 فوریه 2022 آغاز شد: روسیه برای سرکوب پدافند هوایی، کنترل حریم هوایی، و مختل کردن زیرساختهای حیاتی آمادهتر خواهد بود و احتمالاً از تکرار اشتباه گسترش بیش از حد نیروهای خود اجتناب میکند.
عواقب یک حمله توسط روسیه بازیابی شده و مسلح شده برای اوکراین ویرانگر خواهد بود که بدون حمایت امنیتی قوی ممکن است آمادگی کافی برای مقاومت در برابر آن را نداشته باشد. نگرانی صرف در مورد چنین سناریویی میتواند فشار عظیمی بر بهبود اقتصادی و بازسازی پس از جنگ اوکراین باشد. و این ایده که مذاکره بر سر ترتیبات امنیتی میتواند پس از آتشبس انجام شود، نادرست است: این به کرملین اهرمی میدهد تا با تهدید آتشبس، هر پیشنهادی را متوقف کند یا مانع از آن شود و با بیمیلی غرب برای شروع مجدد جنگ بازی کند.
اهداف فوری روسیه روشن است: مشروعیت بخشیدن به اشغال خود، اجتناب از پاسخگویی در مورد جنایات جنگی، فرار از فروپاشی اقتصادی، اعمال نفوذ بر ترتیبات امنیتی اوکراین. در همین حال، اهداف راهبردی بلندمدت آن بدون تغییر باقی میماند: تحت سلطه درآوردن اوکراین، تضعیف ساختار امنیتی غرب، و ایجاد جهانی چند قطبی تحت سلطه تعداد انگشت شماری از کشورهای قدرتمند. توافق با دولت ترامپ که اوکراین را به حاشیه براند، اهداف کوتاه مدت و بلندمدت روسیه را تسریع خواهد کرد و در عین حال تجاوز را به عنوان یک استراتژی مشروع تأیید می کند. اگر پوتین تنها به دلیل تغییر ناگهانی در سیاست ایالات متحده پس از ایستادن بر لبه شکست پیروز شود، امنیت جهانی را به شیوههای خطرناکی تغییر خواهد داد.
این موضوع تاسف بارتر خواهد بود زیرا ایالات متحده این فرصت را دارد که رویدادها را در جهتی بسیار مثبت تر هدایت کند - اعمال فشار بر روسیه برای پایان دادن به جنگ و تضمین یک راه حل عادلانه که از امنیت بلندمدت اوکراین محافظت می کند. یک نمونه مشابه، تجربه کره جنوبی است که به لطف حمایت طولانی مدت نظامی و اقتصادی ایالات متحده، توانسته است توان دفاعی خود را ایجاد کند و کره شمالی را بازدارد. یک نتیجه مشابه در اوکراین - یک آتش بس که به خوبی آماده شده با پشتیبانی ترتیبات امنیتی معتبر - می تواند صلح و ثبات پایدار را به ارمغان بیاورد. اگر به درستی اجرا شود، این یک دستاورد تاریخی برای ترامپ خواهد بود.
هدف این وبلاگ اطلاع رسانی صرف است با انتخاب خبرها و تحلیلی هایی که مهم به نظر می رسد