رهگذري در يك روز سرد زمستاني از دهي عبور مي كند كه مردم أن بسيار خسيس بودنند او خيلي گرسنه بود چيزي همراه نداشت به هر طرف كه مي رود در خانه را به روي او مي بندند او فكر مي كند اينطور نمي شود از أنجايي كه مرد باهوشي بود مي رود وسط ان ده سطلي پيدا مي كند و انرا با برف پر مي كند و أتشي روشن مي كند در ان اطراف چند سنگي پيدا مي كند و در سطلي كه پراز. برف بود مي اندازد وقتي أب جوش مي ايد چوبي بر مي دارد و داخل سطل را هم مي زند و هي مزه مزه و به به مي كند ادمهاي ده كه از پشت. پنجره خانه شان حركات او را زير نظر داشتند كنجكاو مي شوند كه او چه دارد ميپزد اخر يكي از انها كه خيلي كنجكاو بود نزد ان رهگذر غريبه مي رود و مي پرسد كه چكار مي كني مي گويد دارم اش مي پزم ولي حيف كه نمك ندارم اگر كمي نمك در ان بريزم اش خوشمزه اي مي شود مرد خسيس مي گويد من قدري نمك دارم و مي اورم به شرطي كه از اين آش به من بدهي و فورأ نمك مي اورد. و مرد با هوش آن را در سطل آب جوش مي ريزد و شروع مي كند به مزه مزه كردنند و به به نفر دوم آن محل مي بيند يكي از افراد ده با مرد غريبه خوراك درست كردنند و منتظر هستند او هم نزد آنها مي آيد و دوباره مرد رهگذر به اين يكي مردي كه تازه نزد آنها آمده مي گويد آش من قدري سيب زميني كم دارد أگر يكي دوتا داشتم آشم كامل مي شد و مرد دوم مي گويد من در خانه فقط دو سه تا سيب زميني دارم و فورآ انها را مي آورد و در آش مي اندازد خلاصه به اين ترتيب تمام اهل محل مي آيند و هر كدام از پياز و هويج و كمي چربي حيواني و مواد لازم را در اين سطل مي ريزند بعد از مدتي آش درست مي شود و او و تمامي محل از أن آش مي خورند نتيجه مي گيرم كه آدمها با كمك يكديگر مي توانند زندگي راحتي داشته باشند آن مردم ده در خانه هركدام مقدار كوچكي داشتند كه به تنهايي بدرد آنه نمي خورد ولي با هوش خلاقيت يك نفر همه در آن روز سرد زمستاني آش گرمي خوردند 
باور كنيد ما هيچ راهي نداريم غير از اينكه بهم كمك كنيم و همديگر را دوست بداريم و هر كس به سهم خود براي ايران و جامعه ايران مفيد باشيم بجاي فحش و سيستم رسواگري به نقد علمي به پپردازيم من به سهم خود مدت 20 سال است براي فرهنگ و هنر ايران چه در داخل و چه درخارج فعاليت مي كنم.
Top of Form

Bottom of Form