نژادپرستی و ملیگرايی افراطی در روسيه پسا شوروی
مقدمه
بيگانههراسي تاريخي به درازاي حيات بشر دارد. بشر از ابتداي وجود همراه با احساس شك و ناخوشايندي نسبت به بيگانه و «غيرخودي» ميزيسته كه در موارد بسيار به تقابل بدون دليلِ موجه منجر نيز ميشده است. اين تأثير به حدي واقعي است كه در بسياري متون در تعريف هويت هميشه بر وجود «ديگري» تأكيد و «خود» و هويت «خودي» در تقابل با «ديگري» و «غيرخودي» تعريف ميشود. بيگانههراسي در تاريخ روسيه نيز تاريخي طولاني دارد، اما توسعه و گسترش قابل ملاحظه انديشه و اقدامات نژادپرستانه در روسية پس از شوروي با ويژگي خشونتبار آن، شمايلي جديد از اين پديده است كه در اين تاريخ مسبوق به سابقه نيست. تقريباً هر روز گزارشي از يكي از شهرهاي روسيه در خصوص جنايتي با انگيزههاي نژادپرستانه در رسانههاي اين كشور منتشر ميشود. اين اقدامات معطوف به گسترش بيسابقه انديشة «روسيسم»[1] است كه هدف آن ايجاد يك جامعة تماماً روس (اسلاو) و پاك كردن روسيه از مليتهاي غيراسلاو و خارجيان است.(McLennan 2005) رهبران گروههاي نژادپرست به پيروان خود ميآموزند كه هر چه بدي است از خارجيها ناشي ميشود و بايد با آنها با قدرت مقابله كرد. تشديد فعاليت اين گروهها طي سالهاي اخير به حدي نگران بوده كه سازمانها و نهادهاي حقوق بشر بينالمللي بارها به مقامات روسيه در خصوص اهمال و عدم توجه جدي به گسترش اين پديده هشدار دادهاند .(“Праграмма гаражданских дествиней против фащизма” 2006) رهبران برخي نهادهاي مدني داخل روسيه نيز به تكرار از مقامات دولتي خواستهاند وخامت گسترش پديدة نئونازيسم، بيگانههراسي و تعصبات نژادي را در اين كشور جدي بگيرند. با التفات به گستردگي اين پديده در جامعة روسيه و تنوع گروههاي نژادپرستِ اين كشور، در نوشتار حاضر بر چيستي گروههاي موسوم به «كلهپوستي»[2] به عنوان بزرگترين و فعالترين گروه نژادپرست روسيه و چرايي گسترش فعاليت آنها در چند سالة اخير تمركز و در ادامه به اين موضوع پرداخته ميشود.
شكلگيري و ايدئولوژي گروههاي «كلهپوستي»
جنبش افراطي «كلهپوستي»ها اولين بار در دهة 1320 (1960 م) در بريتانيا شكل گرفت و سپس در قالبهاي مختلف به ساير نقاط جهان از جمله آلمان در قالب جنبش نازيسم و سپس نئونازيسم تسرّي يافت. اين جنبش در ابتدا شامل تشكّلي از جوانان سفيدپوست با انسجام اندك بود كه به واسطة مشكلات هويتي و در واكنش به موج گستردة مهاجرت دست به خشونت ميبردند. ضديت با سياهان، يهوديان، هسپنيكها (اسپانياييتبارها)، آسياييها، همجنسبازان و مهاجرين ويژگي اصلي اين گروهها بود. هرچند خواستگاه اصلي «كلهپوستي»ها بريتانيا و گستردهترين محل فعاليت آنها آلمان بوده و هرچند روسيه و روسها بيش از هر كشور ديگري در مقابل نازيها جنگيده، از آنها نفرت داشته و در شكست آنها سهم داشتند، اما مرور تحولات سالهاي اخير در روسيه حكايت از آن دارد كه ايدئولوژي نئونازيسم بيش از هر كشور ديگري در جامعة روسية پس از شوروي شيوع يافته است .(урсул 2008: 39)
تشكّلهاي مختلفي در روسيه در قالب حزب و جنبش با گرايشها و ايدئولوژي بيگانههراسانه و نژادپرستانه فعال هستند كه جنبش اتحاد ملي روسيه[3]، حزب حاكميت ملي[4]، جنبش مخالفان مهاجرت غيرقانوني (ديپيانآي)[5]، جنبش مليگراي مردمي[6]، حزب آزادي[7]، حزب آزاديخواه روسيه[8]، اتحادية اسلاوي[9]، گروه فرمت 18[10]، جامعة سوسياليستي مليگرا (اناُسي)[11]، جنبش ارادة مردم[12]، حزب مليگراي بلشويك[13]، جنبش كوزاكها[14] و جنبش «كلهپوستي»ها[15] از مهمترين اين گروهها هستند. در اين ميان جنبش موسوم به «كلهپوستي»ها با انسجام كمتر و پراكندي بيشتر مهمترين ميراثبر انديشة نئونازيسم در روسيه است، نسبت به ساير گروهها فعاليت بسيار گستردهتر و خشونتآميزتري دارد و طي سالهاي اخير به مشكلهاي مهم براي جامعة روسية پس از شوروي تبديل شده است. «كلهپوستي»هاي امروز روسيه مشتاقانه پيرو همان ايدئولوژي شدهاند كه پدربزرگهاي آنها 60 سال پيش با آن مبارزه ميكردند.(Atkinson 2007: 18) گالينا گازيونكووا، پژوهشگر مركز مطالعات حقوق بشر سُووا معتقد است؛ «هيچ كس نميخواهد به اين واقعيت اعتراف كند كه كشوري كه ديروز فاشيسم را شكست داد، امروز به محلي براي رشد انديشههاي فاشيستي تبديل شده است»(Nadezhdina 2007) .
الكساندر برُد،[16] رئيس دفتر حقوق بشر مسكو معتقد است در سال 1386 حدود 140 گروه تندرو در روسيه فعال بودهاند كه بيشتر آنها را گروههاي «كلهپوستي» تشكيل ميدادهاند (Nadezhdina 2007). نيكلاي سموروف[17] با اشاره به شكلگيري نطفة گروههاي «كلهپوستي» در دهههاي 30-1320 (60-1950 م)، بر اين اعتقاد است كه مقامات دولتي در شكلگيري اين گروهها دخيل بوده و از آنها براي دستيابي به مقاصد سياسي خود بهره ميبردهاند.(Смуров 2008) به اظهار سيمون چرني، در آن زمان مقامات امنيتي و مأموران «كاگب» با ساماندهي به اين گروهها زير نظر وزارت كشور و كميتههاي منطقهاي اتحاد جوانان كمونيست در قالب و زير عنوان «بريگادهاي كمكيار پليس»، از آنها براي تهديد و ضرب و شتم مخالفان كمونيسم (علاقهمندان به غرب) و مجبور كردن آنها به رهاكردن بهِ اصطلاح رفتارهاي غيراجتماعي خود و نيز ترساندن زناني كه قصد ازدواج با خارجيها را داشتند استفاده ميكردند. هرچند تعامل متقابل اين گروهها با نهادهاي امنيتي موجب انسجام نسبي و قدرتيابي قابل ملاحظة آنها در دهة 50-1360 (70 و 1980 م) شد، اما آنها همچنان زير كنترل نيروهاي امنيتي قرار داشته و فعاليت ميكردند.(Mitrokhin 2006: 22)
گروههاي «كلهپوستي» پس از فروپاشي شوروي (به طور دقيق از سال 1371) و در بهبوهة بيثباتيها و نابسامانيهاي اجتماعي و اقتصادي دهة 70 (90 م)، خود را بازتعريف كرده، فعاليتهاي خود را در قالبي جديد و البته اين بار خارج از كنترل نيروهاي امنيتي پيگرفته و به بزرگترين و فعالترين جنبش نژادپرست روسيه تبديل شدهاند. جنبش «كلهپوستي»ها، جنبشي عمدتاً اجتماعي است و اهداف سياسي خاصي را دنبال نميكند. منتسبين به اين جنبش در گروههاي متنوع و مختلف از جمله؛ «خون و شرافت»، «اتحاد بريگادهاي 88» و «لژيونهاي كلهپوستي» دستهبندي ميشوند و اغلب نسبت به انتساب به گروه خود حساسيت دارند (Osborn 2005) . اعضاي اين جنبش موهاي خود را ميتراشند، به روش نازيها به هم سلام ميدهند و روي لباسهاي سياه و پرچمهاي قرمز آنها نقشِ چكشهاي متقاطع به شكل صليب شكسته، به عنوان نماد جنبش «كلهپوستي»ها حك شده است(Marat 2006: 5) .
گروههاي «كلهپوستي» اغلب داراي ساختاري منضبط هستند كه كيش شخصيتِ رهبر و تابعيت بيچون و چرا از او يكي از ويژگيهاي اصلي و ساختاري اين گروهها است. اعضاء گروههاي «كلهپوستي» عمدتاً جواناني از خانوادههاي فقير با سطح تحصيلات پايين هستند كه به طور متوسط بين 13 تا 30 سال سن دارند. بر اساس تحقيقات انجام شده، اقدامات خشونتآميز اين گروهها اغلب توسط اعضاء جوان 15 تا 17 سال صورت ميگيرد و بيشتر اين اقدامات در مسكو، پترزبورگ، ورونژ و نيژنينووگوراد متمركز بوده است.(Фочкин 2007a) برخي اعضاء اين گروهها اوباش و هواداران تيمهاي فوتبال هستند، اما برخي ديگر در انجمنهاي خاص عضويت دارند، بر هدفمند بودن اقدامات خود و شناخت دشمنان روسيه مصّرند و فرض بر اين است كه آگاهي كاملي از تاريخ و فرهنگ روسيه دارند(Фочкин 2007b) .
ايدئولوژي اين جنبش ملغمهاي خاص از انديشههاي نژادپرستانة نازيسم و مليگرايي افراطي روسي است. به واسطة اين كه در بسياري موارد ديدگاهها و فعاليتهاي آنها تقليدي از ايدئولوژي و اقدامات نئونازيهاي آلماني است، در برخي منابع از اين گروهها به عنوان گروههاي «نئونازي روسي» نيز ياد ميشود.[18] همة «كلهپوستي»ها در شعار «روسيه براي روسها» مشتركند و مسئلهاي كه بيش از هر چيز آنها را با يكديگر متحد ميكند، نفرت از خارجيها به ويژه مهاجرين آسياي مركزي و قفقاز، آسياييها و آفريقاييهايِ (به طور كلي سياهانِ) حاضر در روسيه است كه به صورت ضرب و شتم شديد و قتل آنها نمود بيروني مييابد. مليّتهاي غيراسلاوِ روسيه از جمله اتباع قفقاز شمالي (به ويژه چچنيها و داغستانيها) و همچنين يهوديان از جمله شهروندان اين كشور هستند كه در كنار خارجيها، زير شعار مقابله با «دشمنان ملتِ» هدف حملة گروههاي «كلهپوستي» قرار ميگيرند. البته در بسياري موارد مليت براي «كلهپوستي»ها مطرح نيست و غيراسلاو و غيرسفيد بودن مهمترين علت نفرت و انگيزة اقدامهاي خشونتآميز آنها است.(Nadezhdina 2007)
بسياري از «كلهپوستي»ها پيرو ديدگاههاي الكساندر ساخارفسكي[19] رهبر حزب راستگراي افراطي مردم[20] هستند. ساخارفسكي با اعتقاد به اينكه نژاد سفيد همواره زير تاخت و تاز خارجيهايِ غيرسفيد بوده، سياست نفرت را در ميان هواداران خود تبليغ ميكند. او همانند قاطبة «كلهپوستي»ها به شدت ضديهود است و از اينكه هيتلر نتوانست روسيه را از شرّ يهوديان پاك كند، ابراز تأسف ميكند. به اظهار او؛ «هيتلر ميخواست روسيه را از ظلم يهوديان نجات دهد و رومانفها را به قدرت بازگرداند، اما خدا به او اين اجازه را نداد و امروز اين وظيفة ماست كه اين هدف را به انجام رسانيم» .(Osborn 2005) طبق گزارش مركز مطالعاتي سُووا[21] جنايات «كلهپوستي»ها ويژگيهاي مشتركي به قرار زير دارد:
1. تمام قربانيان ظاهري غيراسلاو دارند و مورد حمله گروهي (حداقل سه نفري) واقع ميشوند.
2. به ندرت با سلاح گرم و بيشتر با وارد آوردن ضربات متعدد سلاح سرد قربانيان خود را هدف قرار ميدهند و در برخي موارد قربانيانِ مجروح خود را در گوشهاي رها ميكنند تا آرام جان دهند.
3. حملات سطحي انجام نميدهند و عمدتاً ضرب و شتم شديد و قتل عنصر اصلي فعاليت آنها است.
4. مشروب نميخورند، مواد مخدر مصرف نميكنند و فيزيك قوي دارند (البته در عمل اين موارد نسبي است و بسياري از حملات «كلهپوستي»ها در حالت غيرعادي (مستي) انجام ميشود).
5. دختران نيز در اين گروهها عضويت دارند و در حملات نيز شركت ميكنند.
6. آنها بين قربانيان كودك، جوان، پير، زن و يا مرد تفاوت قائل نميشوند.[22]
7. اقدام به جنايت در اماكن عمومي از جمله در متروها، دانشگاهها، فروشگاهها و پاركها را ترجيح ميدهند(Baysinger 2006: 7) .
تشديد فعاليت گروههاي «كلهپوستي»
هرچند دامنة فعاليت خشونتآميز گروههاي «كلهپوستي» در روسية پس از شوروي همواره روندي رو به افزايش داشته، اما از آغاز هزارة جديد اين روند به نحو قابلملاحظهاي تسريع شده است. بنا به آمار ارائه شده از سوي مركز مطالعاتي سُووا، در سال 1383 از مجموع 256 حملة نژادپرستانه 46 مورد، سال 1384 از مجموع 413 حمله 13 مورد و سال 1385 از مجموع 520 حمله 54 مورد به قتل قربانيان منجر شده است. بر اساس آمار همين مركز در شش ماهة نخست سال 1386 بيش از 300 مورد حملات نژادپرستانه در روسيه به ثبت رسيده كه از اين شمار 37 مورد مرگ قربانيان را در پي داشته است(Kozhevnikova 2007: 27) . به دنبال قتل مترجم افغاني ادارة مهاجرت روسيه در ارديبهشت 1381 به دست «كلهپوستي»ها و درخواست سفراي برخي كشورها از ايگور ايوانوف وزير خارجة وقت اين كشور براي اقدام جديتر دولت روسيه در برابر روند رو به افزايش اقدامات نژادپرستانه، اين پديده ابعاد بينالمللي نيز به خود گرفت .(“Moscow Skinheads Target Southerners” 2002)
دور جديد فعاليت گروههاي «كلهپوستي» كه به عقيدة برخي با روي كار آمدن دولت مليگراي پوتين در اواخر سال 1378 آغاز شده، با تحول در شمار و كيفيتِ اعضاء و همچنين شيوههاي اقدام آنها همراه بوده است. شمار اعضاء منتسب به اين گروهها از آغاز هزارة جديد افزايش قابل ملاحظه داشته، به نحوي كه تعداد آنها از چند ده نفر در ابتداي دهة 70 (90 م) به بيش از 50 هزار نفر در سال 1384 و حدود 70 هزار نفر در سال 1386 رسيده و با توجه به روند فزايندة عضوگيري اين گروهها، بيم آن ميرود كه اين تعداد تا سال 1389 به بيش از 100 هزار نفر بالغ شود. لذا با عنايت به مجموع حدود 70 هزار نفري شمار «كلهپوستي»ها در ساير نقاط دنيا، ميتوان ادعا كرد كه بيش از دو سوم «كلهپوستي»هاي دنيا در روسيه فعال هستند. هرچند با توجه به فعاليت مخفي اين گروهها و فقدان آمار رسمي در اين خصوص، احتمالاً رقم واقعي اعضاء گروههاي «كلهپوستي» در روسيه بسيار بيشتر از اين تعداد باشد (Osborn 2005).
افزون بر كميّت، كيفيت اعضاء گروههاي «كلهپوستي» نيز طي اين دوره دستخوش تحول بوده است. اعضاء اين گروهها در دهة 70 (90 م) اغلب هواداران تيمهاي فوتبال و نوجوانان اوباش بودند، اما از آغاز هزارة جديد بر شمار افراد جوان و ميانسال اين گروهها افزوده شده، سطح عمومي تحصيلات و جايگاه اجتماعي اعضاء ارتقاء يافته و مجاري عضوگيري آنها نيز (از جمله از مدارس دانشگاهها و حتي نهادهاي دولتي) متنوعتر شده است(Kozhevnikova 2007: 13) . به عقيدة گالينا كوژونيكووا،[23] كارشناس مركز سُووا، هماكنون در ميان «كلهپوستي»ها دانشجو، فرزندان خانوادههاي طبقات متوسط به بالا، حتي افسران پليس و كارمندان دولت نيز ديده ميشود(Pitulova 2008) . سرگئي بليكف[24] با اشاره به تشديد عنصر خشونت در اقدامات «كلهپوستي»ها معتقد است؛ ««كلهپوستي»هاي دهة 70 (90 م) اوباشهايي ساده بودند، اما «كلهپوستي»هاي امروز، قاتلان حرفهاي هستند. آنها در حملات خود از پيچگوشتي و چاقو استفاده ميكنند و حملات آنها معمولاً به مرگ قربانيان ختم ميشود» (Osborn 2005). شايان ذكر است كه «كلهپوستي»ها برخلاف گذشته در اقدامات جديد خود به تنهايي نيز مبادرت به حمله ميكنند.[25]
گسترة فعاليت اين گروهها نيز در سالهاي اخير دستخوش تغيير بوده است. در گذشته دامنة فعاليت گروههاي«كلهپوستي» عمدتاً محدود به شهرهاي بزرگ (مسكو و پترزبورگ) بوده، اما دور جديد فعاليت آنها به شهرهاي كوچك نيز گسترده شده است. آمارها حاكي از تمركز بيشتر فعاليت آنها در مسكو، پترزبورگ، كراسنودار، استاوروپل، سوِرولوفسك و اكاترينبورگ است، اما هر از چند گاهي، گزارشهايي از جنايتهاي پراكندة اين گروهها در ساير شهرهاي روسيه نيز منتشر ميشود (Charny 2005). طي اين سالها گروههاي «كلهپوستي» توانستهاند حمايتهاي مالي و حقوقي مناسبي نيز براي اقدامات خود جلب كرده و از اين طريق دوستان خود در زندان را نيز مورد حمايت قرار دهند. «كلهپوستي»ها طي سالهاي اخير مخالفان خود از جمله فعالان حقوق بشر، وكلا و دانشگاهيان را نيز مورد حمله قرار دادهاند. فروردين 1383 آلكسي كوزلوف،[26] از اعضاء جنبش حقوق بشر جوانان،[27] در ورونژ مورد ضرب و شتم شديد دو تن از «كلهپوستي»ها قرار گرفت. خرداد 1384 نيكلاي گريينكو[28] يكي از برجستهترين كارشناسان ضدجنبش «كلهپوستي» و رئيس كميسيون حقوق اقليتهاي جامعة علمي پترزبورگ[29] نيز مورد حمله اعضاء اين گروهها قرار گرفت و به قتل رسيد. او مطالعات وسيعي را در مورد اين جنبش انجام داده و مشاور برخي مقامات دولتي در خصوص مبارزه با فعاليتهاي نژادپرستانه بود.(“Russian Federation: Brutal Killing Of Human Rights Defender Nikolai Girenko” 2004: 2) خرداد 1386 نيز والنتين اُزونف،[30] همكار نزديك گريينكو كه فعاليتهاي وي را دنبال ميكرد به دست اعضاء همين گروهها به قتل رسيد.(Гилинский 2007)
بسترها و اسباب تشديد فعاليت جريان «كلهپوستي»ها
نابسامانيهاي دورة پس از شوروي، جنگ چچن و سيل مهاجرت به روسيه در دهة 70 (90 م) سه علت عمدهاي است كه بيشترين تأثير را در سامانيابي و انسجام گروههاي «كلهپوستي» در دورة پس از شوروي داشته و از اين طريق بستر لازم براي تشديد فعاليت اين گروهها را در اين دوره مهيا كرده كه در ادامه هر يك از اين علل به اختصار مورد بررسي قرار ميگيرد.
الف: نابسامانيهاي سياسي، اقتصادي و اجتماعي دورة پس از شوروي
به تبع مشكلات عديدة ناشي از فروپاشي، جامعة روسية پس از شوروي جامعهاي از همگسيخته بود كه در آن مؤلفههاي هويتي سابق مورد ترديد قرار گرفته و مباني جديد هويتي نيز هنوز به درستي تعريف نشده بود. بسياري از برنامههاي نابسامان اصلاحات اجتماعي و اقتصادي در اين جامعة خودمدارانه و بدون انديشهورزي بايسته انجام گرفت كه ارمغان آن وخامت شديد اوضاع اجتماعي و اقتصادي، افت سطح رفاه، كاهش خدمات آموزشي و بهداشتي، افزايش بيكاري، گسترش فساد و جرائم و بسياري معضلات ديگر بود. بيخانمانهاي روسيه در دهة 70 (90 م) به بيش از سه برابر اين تعداد در دورة شوروي بالغ شده بودند. مشكلات اقتصاديِ خانوادهها در اين دهه باعث رها كردن حدود 4 ميليون نوجوان و جوان در خيابانها شده بود. خيابانهاي روسيه در اين دهه پر از «بچههاي اصلاحات» بود كه عبارت بودند از جوانان و نوجوانان بيهويت و سردگم، به لحاظ رواني نامتعادل، با سطح تحصيلات پايين، كمبودهاي اقتصادي فراوان، آستانة تحمل اندك و آماده براي انجام هرگونه اقدام خشونتآميز كه به راحتي زير تأثير و تحريك گروهها و افراد تندرو از جمله گروههاي نژادپرست قرار ميگرفتند .(Викторовна 2008: 4)
فروپاشي شوروي به همراه ساير تبعات منفي آن، خلأ ايدئولوژيكي ناشي از حذف ايدئولوژي كمونيسم را نيز به وجود آورد كه از آن به بحران هويت ملي تعبير ميشود. به اعتقاد اميل پين،[31] مدير بخش تحقيقات افراطگرايي و بيگانههراسي مؤسسة جامعهشناسي روسيه؛ «فروپاشي دولت چندمليتي شوروي، بحران هويتي را سبب شد كه ديدگاهها و تصورات مختلفيِ از دوست و دشمن در پس آن ظهور كرد».(Nadezhdina 2007) با اين ملاحظه تحقير ملي ناشي از فروپاشي شوروي، بيثباتيهاي اجتماعي و هويتي پس از فروپاشي و تلاشهاي ناموفق براي نوسازي سريع در اين دوره از جمله اسباب اصلي بروز افراطگرايي و ناهنجاريهاي اجتماعي نظير گسترش فعاليت گروههاي «كلهپوستي» دانسته ميشود. افزون بر آشفتگيهاي اجتماعي و هويتي، وضعيت نابسامان سياسي دهة 70 (90 م) كه در آن سازوكارهاي غيرقانوني از جمله خشونت براي تحصيل اهداف مورد تكريم قرار ميگرفت، نيز در گسترش فعاليتهاي خشونتآميز گروههاي نژادپرست از جمله «كلهپوستي»ها تأثيري غيرقابل اغماض داشت .(Голобкова 2007: 73)
ب: جنگ چچن
جستجوي دشمن و مقابله با آن از پايدارترين مؤلفههاي فرهنگ سياسي و اجتماعي جامعة روسية است كه ريشة آن به تاريخ كهن اين كشور و غلبة ديدگاههاي امنيتمحور در اين تاريخ باز ميگردد. اين عنصر مهم فرهنگ سياسي در دورة شوروي از يك سو با تأكيد بر «آرمانشهر كمونيسم»، «خوشبختي بشر» و «آينده روشن» و از سوي ديگر با تصوّر از «دشمنان» از جمله كولاكها و حاميان آنها، چپها و راستها، خرابكاران و كارشكنان كه دستيابي به آرمانهاي بازگفته را با چالش و تأخير مواجه ميكردند، بازتوليد شد.(Гилинский 2007) به طور طبيعي اين ذهنيتها و تصورات در فرآيندهاي جامعهپذيري به جامعة روسية پس از شوروي منتقل شد و اين جامعه تلاش كرد با جستجوي يك دشمن جديد اقدام به هويتيابي كند. هرچند در دورة 70 سالة حكومت كمونيستها، غرب به عنوان دشمن اصلي روسيه معرفي و جامعة كمونيستي با تأكيد بر مقابله با آن به عنوان يك «غيرخودي» هويتيابي ميكرد، اما پس از فروپاشي شوروي، با التفات به موج شديد غربگرايي دولتمردان كرملين در ابتداي دهة 70 (90 م) و تلاش آنها براي نزديكي با تمدن غرب به عنوان دوست روسيه، دشمن بايد در جايي غير از غرب جستجو ميشد.
در اين ميان جنگ فرسايشي چچن در بازتوليد عنصر دشمن در بخشي از جامعة روسية پس از شوروي نقش بسيار مؤثري ايفا كرد. حملات خشونتآميز گروههاي جدائيطلب چچني به شهرهاي روسيه عليه غيرنظاميان و تبليغات وسيع و منفي رسانههاي دولتي و خصوصي عليه اين جنگ كه به دشمنتراشيها بيشتر دامن ميزد، بستر نفرت و بهانة لازم براي بروز اقدامات خشونتبار در قالب اقدامات «كلهپوستي»ها عليه اتباع قفقازي به طور خاص و مهاجرين به طور عام را فراهم آورد، كه به صورت حمله به اين افراد نمود مييافت. هرچند اقدامات خشونتآميز گروههاي «كلهپوستي» عليه اتباع قفقازي بيشتر با انگيزة تلافي اقدامات خشونتبار آنها عليه غيرنظاميانِ اسلاو انجام ميگرفت، اما اين اقدامات از سوي ديگر بهانهاي براي هويتيابي جوانان و نوجوانان بيهويت روسيه بود. دشمن ملتِ اسلاو پيدا شده بود و بسياري از جوانان و نوجوانان با اتكاء به مقابله با اين دشمن و شعار «روسيه براي روسها» تلاشميكردند مباني هويتي جديد خود را تحكيم بخشند .(урсул 2008: 41)
ج: سيل مهاجرت به روسيه در دهة 70 (90)
موج گستردة مهاجرت طي دهة 70 (90 م) از جمهوريهاي شوروي سابق به ويژه آسياي مركزي و قفقاز به روسيه[32] و به تبع آن بروز درگيري و اختلاف بين مردم محلي و مهاجرين به سبب ديدگاهها و شيوههاي مختلف زندگي، علت ديگري است كه در خصوص رشد ذهنيتهاي بيگانههراسانه در جامعة روسيه به طور عام و در ميان «كلهپوستي»ها به طور خاص به آن تأكيد ميشود(Nadezhdina 2007) . برُد معتقد است؛ «دو سوم مردم روسيه در اين ديدگاه مشتركند كه «روسيه براي روسهاست» و خارجيها عامل بيشتر مشكلات هستند». به اعتقاد او؛ «زماني كه جامعهاي با مشكلي مواجه ميشود به دو گونه واكنش نشان ميدهد. يا اينكه به صورت منطقي به دنبال پاسخي منطقي براي حلّ مشكل برميآيد و يا عاجز از حل مشكلاتش به دنبال دشمني ميگردد تا براي فرافكني و ردّ مسئوليت او را متهم به بروز آن مشكل كند». به اعتقاد او متأسفانه «كلهپوستي»ها راه دوم را برگزيدهاند. در دورة پس از شوروي اقليتهاي قومي، نژادي و مذهبي كه بيشتر در غالب مهاجر (قديمي و جديد) در روسيه حضور داشته و دارند بخشي از تصوير مبهم اين دشمنِ جديد مشكلزا را شكل داده و بهانهاي براي احالة مشكلات شدهاند (Charny 2005).
هرچند بيشتر مهاجرين به كارهاي ساده و خدماتي مشغول بوده و هستند و به لحاظ اجتماعي و اقتصادي نيز وضع بدتري نسبت به روسها داشته و دارند، اما افت شديد سطح رفاه مردم در دهة 70 (90 م) با اين تصوّر همراه بود كه مهاجرين عامل اصلي مشكلات هستند. طبق يك نظرسنجي در سال 1384 حدود 40 درصد مردم روسيه معتقد نيستند كه مهاجرين بتوانند به توسعة روسيه كمك كنند، 60 درصد معتقدند مهاجرت شرايط جرم و جنايت را بدتر كرده و 70 درصد موافق محدود كردن جريان مهاجرت به روسيه هستند. آمار قربانيان خشونتهاي نژادپرستانه در روسيه نيز حاكي از آن است كه طي سالهاي اخير بيشتر آنها مهاجرين كشورهاي آسياي مركزي و قفقاز بودهاند كه نتوانستهاند با شرايط محيط جديد وفق يافته و محيط نيز تمايلي به جذب آنها نداشتهاست. نتيجه اين وضعيت شكلگيري فضايي از نارضايتي و اغلب دشمني از سوي اسلاوها به اين مهمانان ناخوانده بوده است.[33]
تشديد مشكلات اقتصادي روسيه ناشي از بحران اخير اقتصادي جهاني نيز مزيدي بر نگراني نهادهاي سياسي و اجتماعي اين كشور از افزايش تنشهاي اجتماعي در اين كشور از ناحية بزهكاري كارگران مهاجر بيكار شده در روسيه و در مقابل واكنش گروههاي نژادپرست از جمله كلهپوستي»ها شده است. بر اساس اعلام وزارت كار روسيه، در اواخر اكتبر 2008 حدود 1137 كارگاه و كارخانه در اين كشور اقدام به تعديل شمار پرسنل خود كردهاند كه به تبع آن ميزان افراد بيكار در روسيه در سال آتي ميلادي به 270 تا 300 هزار نفر بالغ خواهد شد. با اين التفات، كارشناسان هشدار ميدهند بيكاري اين دسته از مهاجرين خارجي با افزايش همزمان ميزان بزهكاريها و جنايات خياباني همراه خواهد بود و اين وضعيت به ويژه با عنايت به افزايش شمار گروههاي نژادپرست كه به شدت با مهاجرين و مهاجرت به روسيه مخالف هستند، افزايش چالشهاي اجتماعي و امنيتي را در پي خواهد داشت. .(Михайлов 2008)
واكنش دولت و جامعه نسبت به پديدة «كلهپوستي»ها
الف: دستگاه اجرائي
مقامات دولتي روسيه به تكرار پيرامون غيرقابلپذيرش بودن اقدامات نژادپرستانه از جمله فعاليت گروههاي «كلهپوستي» سخن راندهاند. پوتين بهمن 1383 در مصاحبهاي در اين خصوص اظهار داشت؛ «ما از اين كه شاهد رشد تفكرات نژادپرستانه در روسيهاي هستيم كه بيشترين تلاشها را براي شكست نازيها و آزاد كردن يهوديان به كار بسته، متأسفيم». او در اين مصاحبه بر تشديد تلاشهاي دولت عليه فعاليتهاي مليگرانة افراطي و اقدامات ضديهودي تأكيد و گسترش اين اقدامات را براي دولت چندمليتي روسيه مزموم و مخرب دانست. پوتين اسفند 1384 در ديدار با مقامات ارشد وزارت كشور نيز ضمن اشاره به افزايش رفتارهاي نژادپرستانه، ناكارآمدي آنها در اقدام مؤثر و منسجم براي مقابله با اين پديده و دستكم گرفتن خطر گسترش اين گونه رفتارها را مورد انتقاد قرار داد.(LeGendre 2006: 24)
با وجود محكوميت جنايات نژادپرستانة «كلهپوستي»ها از سوي مقامات دولتي و تأكيد آنها بر تلاش جدي براي مقابله با اين اقدامات، روندها حكايت از آن دارد كه اين واكنشها عمدتاً جنبة كلي و غيرعملياتي داشته و اهمال دولت به ويژه نهادهاي امنيتي و انتظامي در مقابله با اين اقدامات امري بديهي است. به طور كلي برداشت عامِ فعالان حقوق بشر داخل و خارج روسيه نيز عدم برخورد جدي دولت با اين پديده است. اوستينوف دادستان كل روسيه در سخنراني خود در شوراي فدراسيون روسيه در پاسخ به نامة دي 1383 تعدادي از فعالان حقوق بشر كه خواستار اقدامات جديتر دولت در مقابله با روند فزايندة اقدامات نژادپرستانه شده بودند، با سطحي دانستن اين گونه فعاليتها، تنها به اين اظهار بسنده كرد كه؛ «هر چه بيشتر به اين مسائل پرداخته شود، توجه عموم و حساسيت مسئله بيشتر ميشود» (Charny 2005).
بهمن 1384 ولاديمير پرونين[34] رئيس پليس مسكو وجود هر گونه گروه سازمانيافتة «كلهپوستي» در مسكو را رد كرد. او ضمن اعتراف به افزايش حملات به خارجيها، اين اقدامات را به اوباشها نسبت داد. سرگئي زايتسف[35] دادستان پترزبورگ نيز اقدام به حمله به خارجيها در پترزبورگ را تلاشي در جهت خدشهدار كردن وجه اين شهر و نه اقدامي افراطگرايانه دانست. او با اشاره به وجود تنها دو گروه افراطي در پترزبورگ (شولتز 99[36] و جمعيت ديوانه[37])، تأكيد كرد تمام اعضاء اين گروهها آذر 1384 دستگير و زنداني شدهاند. جالب تأمل اينكه مقامات پترزبورگ قتل گرينكو را نيز به اوباشها نسبت دادند. والنتينا ماتويينكو[38] فرماندار اين شهر نيز با متهم كردن رسانهها به بزرگنمايي خشونتهاي نژادپرستانه، اين حوادث را از جمله خشونتهاي عادي دانست و با اشاره به دستگيري 5 نفر در ارديبهشت 1385 مدعي شد اين افراد آخرين اوباشهايي هستند كه در اين گونه حوادث شركت داشتهاند.(“St. Petersburg Governor Says Neo-Nazis .Not Dangerous” 2006: 21)
در گزارش كميسيون اروپا عليه نژادپرستي و تعصب (ايسيآرآي)[39] با اشاره به اهمال دولت در مبارزه با پديدة نژادپرستي در روسيه تأكيد شده؛ «به نظر ميرسد مقامات دولت روسيه چشمهاي خود را به روي اين مشكل فزاينده بسته و قصد مقابله جدي با آن را ندارند». سازمان عفو بينالملل نيز در گزارشي با اشاره به تشديد فعاليتهاي نژادپرستانه در روسيه معتقد است؛ «دولت اقدامات اندكي براي مقابله با اين پديده انجام داده است»(Nadezhdina 2007) . منتقدين با اشاره به اين مهم كه در دورة پس از شوروي فعاليت گروههاي مختلف چپگرا در قالبهاي مختلف حزب و جنبش زير عناوين مختلفِ ضدساختاري و تروريستي محدود شده، اما فعاليت گروههاي راستگرا از جمله گروههاي افراطيِ اين طيف مورد مخالفت جدي دولت قرار نگرفته و حتي در برخي موارد تأييد ضمني آن را نيز به همراه داشته، اهمال دولت در مبازره با گروههاي افراطي راستگرا از جمله «كلهپوستي»ها را خالي از اغراض سياسي نميدانند. از منظر آنها اين اهمالها در حالي صورت ميگيرد كه اقدامات گروههاي چپگرا اغلب سياسي و غيرخشونتآميز و فعاليت گروههاي راستگرا عمدتاً غيرسياسي و با چاشني خشونت توأم بوده است.(Фочкин 2007a) در اين خصوص عقيده بر آن است كه دولتمردان روسيه پس از جنگ چچن، حملات جدائيطلبان چچني به شهرهاي روسيه و پديدة انقلابهاي رنگي در گسترة شوروي سابق به حمايتهاي ضمني و آشكار از گروههاي راستگرا متمايل شدهاند.(Mitrokhin 2006: 24)
الكساندر وينيكف[40] يكي از اعضاء گروه روسية بدون نژادپرستي[41] با اشاره به افزايش قابل ملاحظة فعاليت گروههاي نژادپرست از جمله «كلهپوستي»ها به ويژه در دورة پوتين، معتقد به حمايت ضمني مقامات دولتي به ويژه امنيتي از اين گروهها است. به اعتقاد او اين گروهها با تلاش براي تهييج احساسات مليگرايانة مردم ديدگاههايي مشابه با دولتمردان كرملين دارند. به عقيدة او؛ «دغدغة دولت پوتين چگونه مبارزه كردن با موج فزايندة نژادپرستي نبود، بلكه چگونه استفاده كردن از اين جريان براي دستيابي به مقاصد سياسي بود، به نحوي كه از كنترل كرملين خارجي نشود». به اعتقاد وينيكف؛ «واقعيت آن است كه بسياري از سياستمدارن روسيه به نژادپرستي فرهنگي اعتقاد دارند» .(Zaitchik and Ames 2007) نكتة حائز تأمل در اين خصوص، خشونت و اقدامات تبعيضآميز نهادهاي انتظامي و امنيتي نسبت به خارجيها است.[42] در نظرسنجي كه اسفند 1384 از سوي بنياد داوري عمومي روسيه[43] در بين افسران اين نهادها انجام شد؛ 39 درصد با شعار روسيه براي روسها موافق و 53 درصد مخالف بودهاند. هرچند كه اين ميزان از متوسط مردم كمتر است، با اين وجود حائز تأمل و پيامدهاي قابل ملاحظه است.(Gudkov and Dubin 2006)
دولت روسيه بنا به ملاحظاتي از جمله جلوگيري از خدشهدار شدن پرستيژ آن در جامعة بينالملل از انتساب جرائم «كلهپوستي»ها به نژادپرستي ابا دارد و تلاش ميكند اين گونه جنايتها را به درگيريهاي شخصي و اوباشگري نسبت دهد. به عنوان مثال در گزارش سالانة وزارت كشور روسيه از آمار جرائم حادث شده در سراسر كشور، هرچند دستهاي از جرائم زير عنوان كلي افراطگرايي قرار ميگيرند، اما اين عنوان تفكيك نميشود و به جرائم با انگيزههاي نژادپرستانه اشارهاي نميشود. به واسطة به رسميت شناخته نشدن اين جنايات به عنوان اقدامات نژادپرستانه، دولت هيچ برنامة جامع و مشخصي براي برخورد با جنبش «كلهپوستي»ها ندارد و در شاكلة آن نيز هيچ به نهاد خاصي وظيفة مستقيم پيگيري و مقابله با اين گونه جرائم احاله نشده است.[44]
در مجموعة دولت دفتر فريادرس حقوق بشر[45] به رياست ولاديمير لوكين[46] و شوراي رياستجمهوري توسعة نهادهاي جامعة مدني و حقوق بشر[47] به رياست اِلا پامفيلووا[48] دو نهادي هستند كه تمركز اصلي آنها بر مسائل حقوق بشر است و به طور ضمني و با توان تأثير اندك به پيگيري جرائم نژادپرستانه اقدام ميكنند. بهمن 1385 پامفيلووا و لوكين مشتركاً طي نامهاي به دادستان كل، رئيس ديوان عالي و وزير دادگستري روسيه نسبت به افزايش جرائم نژادپرستانه و ناكارآمدي اقدامات سلبي دولت در برابر اين فعاليتها هشدار دادند.(LeGendre 2006: 25) فقدان نهاد دولتي كه وظيفة مستقيم براي مقابله با اين پديده را عهدهدار باشد باعث عدم واكنش بايستة دستگاه اجرايي به اين جرائم شده و تنها تراكم اعتراضات نهادهاي مدني داخلي و فشارهاي خارجي، واكنش موردي آن را در پي داشته است. مرور تحولات نيز حاكي از آن است كه با توجه به فشار جامعة يهوديان خارجِ روسيه، دولت نسبت به حملات گروههاي «كلهپوستي» به يهوديان بيش از ساير قربانيان حساسيت دارد.[49]
ب: دستگاه قضائي
به اعتقاد تحليلگران يكي از علل گسترش فعاليت گروههاي نژادپرست از جمله «كلهپوستي»ها فقدان قوانين سختگيرانه براي مجازات آنها است. هرچند دوماي دولتي روسيه تابستان 1381 در پي جنگ چچن و حملات به شهرهاي روسيه، قوانين ويژهاي براي مقابله با افراطگرايي به تصويب رساند، اما جالب اينكه اقدامات «كلهپوستي»ها كه نمونة بارزي از افراطگرايي مليگرايانه است در چهارچوب اين قوانين مورد بررسي قرار نميگيرد. از سال 1384 دستگاه قضايي روسيه نيز با تصويب مجازاتهاي سنگينتر، تنبيهات سختگيرانهتري را نسبت به مرتكبانِ اين گونه جرائم در دستوركار قرار داد. در شش ماهة نخست اين سال نيز افرادي به اتهامهاي مرتبط با فعاليت نژادپرستانه از سوي دستگاههاي قضايي روسيه مجرم شناخته و مجازاتهايي براي آنها در نظر گرفته شد. دادگاههاي روسيه طي اين سال پروندههاي متعددي از اين گروهها از جمله «شولز 88»، «جمعيت ديوانه» و «لينكس»[50] را مورد رسيدگي قرار دادند. اما با وجود اينكه در مجموعه قوانين جزائي روسيه مجازاتي براي اقدامات جنايي با انگيزههاي قومي، نژادي، مليگرايانه و مذهبي و حتي تحريك به اين گونه جرائم پيشبيني شده (مواد 213- 111- 105 - 63 قانون جزائي)(Письменные Ответы Правительства Российской Федерации 2008: 13)، اما روندها حاكي از آن است كه دادگاههاي اين كشور متهمان به اين اقدامات را عمدتاً به اتهام اوباشگري و نه نژادپرستي مورد محاكمه قرار دادهاند. اغلب اوقات پيگيري موارد ضرب و شتم به نتيجة مشخصي ختم نميشود و اگر مسببي نيز معرفي شود در مراحل بعد يا تبرئه ميشود و يا به مجازاتهاي سطحي در مورد وي بسنده ميشود. تنها در موارد قتل حساسيت مقامات قضايي كمي بيشتر است.(Фочкин 2007b)
به طور كلي و بر اساس آمارهاي ارائة شده از سوي مركز مطالعاتي سُووا؛ موارد اندكي از جنايتهاي «كلهپوستي»ها مورد رسيدگي مقامات قضايي قرار گرفته به نحوي كه در سال 1382 تنها سه نفر، در سال 1383 تنها 8 نفر و سال 1384 تنها 16 نفر به اين اتهامات مجرم شناخته شدند.(Kozhevnikova 2006) تنها نهادي نيز كه طي سالهاي اخير به اتهام اقدامات و تبليغات نژادپرستانه فعاليت آن منع شد حزب اتحاد ملي است. اين حزب اواسط دهة 70 (90 م) به رهبر كنستانتين كاسيموفسكي[51] شكل گرفت و در سطح وسيعي به تبليغات بيگانههراسانه اقدام ميكرد. در سال 1377 روزنامة اين حزب توقيف، كاسيموفسكي نيز يك سال بعد دستگير و فعاليت اين حزب غيرقانوني اعلام شد (هرچند هماكنون اين حزب به جنبش «عمل روسيه» تغيير نام داده و به فعاليتهاي مخفي خود ادامه ميدهد) .(Фочкин 2007a)
ج: نهادهاي مدني (احزاب و رسانهها)
نبايد اين مهم را از نظر دور داشت كه به هر تقدير «كلهپوستي»ها بخشي از جامعة روسيه را تشكيل ميدهند و اقدامات آنها انعكاسي از ديدگاههاي جاري در اين جامعه است. لذا به اعتقاد بسياري، اقدامات نژادپرستانة «كلهپوستي»ها در فضايي از تأييد ضمني بخشي از مردم[52] و نهادهاي مدني (برخي از رسانهها و احزاب) صورت ميگيرد و اين حمايت در توسعة فعاليت آنها بيتأثير نبوده است. رسانههاي گروهي روسيه بدون شك با اغراق در تهديد از ناحية «ديگران» و تلقين پيشذهنيتها و پيشداوريها در افزايش احساسات و اقدامات نژادپرستانة «كلهپوستي»ها مسئول و دخيل هستند. هرچند نشانههاي بيگانههراسانه در رسانهها اغلب در پوششي منطقي و مخفي انعكاس مييابد، اما تأثير همين شيوه بر مردم به ويژه جوانان غيرقابل ترديد است. به عنوان مثال رسانههاي روسيه كه در دهة 70 (90 م) تبليغات ضداسلامي و ضدچچني را در راستاي مبارزه با تروريسم به عنوان امري موجه به طور گسترده در دستوركار قرار داده بودند، در تحريك احساسات جامعة روسيه عليه اتباع قفقازي نقش مؤثري به عهده داشتند. جالب تأمل اين كه بر اساس بررسيها، تكرار اين نشانهها در رسانههاي دولتي و ملي نسبت به رسانههاي محلي و خصوصي بيشتر بوده است.(LeGendre 2006: 21) بيش از صد نشريه در روسيه نشانههاي بيگانههراسانه را در سطوح و اشكال مختلف تبليغ ميكنند كه «براي آرمان روسيه»[53]، «عصر روسيه»[54]، «پترزبورگ جديد»[55] و «فردا»[56] از آن جملهاند (Charny 2005). هرچند وزارت رسانههاي روسيه در سال 1385 دوازده روزنامه را به اتهام تبليغات نژادپرستانه توقيف كرد، اما اين روزنامهها چندي بعد با عناوين جديد فعاليت خود را از سر گرفتند.(Simonov 2006)
استفاده برخي احزاب رسمي از شعارهاي مليگرايانة تحريك كننده و طرح پيشنهادهايي براي محدود كردن مهاجرت به روسيه نيز در تقويت ذهنيتهاي بيگانههراسانه مؤثر بوده است.[57] براي مثال حزب رُدينا (از جمله احزاب فعال در دوماي چهارم) و حزب ليبرال دموكرات (حزب مليگراي افراطي در تمام ادوار دوما در سالهاي اخير)، انجام اين گونه تبليغات را در سطح وسيعي در دستوركار قرار دادهاند. شعارهاي مليگرايانه (بعضاً افراطي) و بيگانههراسانه اين احزاب دستآويز مناسب آنها براي جلب آراء مردم با شعار «يا ما يا دشمنان» است.[58] در اين شعارها بر اين مهم تأكيد ميشود كه سپردن زمام امور به غيراسلاوها سپردن «گله به گرگ» است و غيراسلاوها قادر به رفع هيچ مشكلي نيستند. در برخي موارد نيز اين گونه تبليغ ميشود كه گروههاي مليگرا (از جمله «كلهپوستي»ها) نيرويهاي اجتماعي مؤثري براي جلوگيري از توطئة خارجيهاي عليه مردم (از جمله از طريق انقلابهاي رنگي) هستند. اين وضعيت به نحوي است كه به اعتراف يوري ديياكف،[59] نماينده سابق دوما؛ «مليگرايي در روسيه به ابزاري سياسي براي بازيهاي سياسي تبديل شده است».(Гилинский 2007) نكتة حائز عنايت اين كه برخي احزاب نژادپرست اروپا از جمله اعضاي حزب سوسياليست مليگراي كارگران آلمان (هيأت جديد حزب نازي سابق) آزادانه به روسيه مسافرت و به تبادل ديدگاههاي خود با احزاب و جنبشهاي نژادپرست اين كشور ميپردازند و هيچ محدوديتي در اين خصوص اعمال نميشود.(Grishin 2007)
جمعبندي
با عنايت به دو بُعد اصليِ اجتماعي و اقتصادي مشكلة «كلهپوستي»هاي در جامعة روسية پس از شوروي، مقابله با آن نيازمند طرح يك راهبرد بلندمدت با تمركز بر اين دو جنبة است. برنامهريزي بلندمدت براي بهبود شرايط اقتصادي و اجتماعي طبقة متوسط و به ويژه محروم جامعه از جمله تلاش براي افزايش سطح عمومي رفاه و برنامهريزي براي افزايش سطح عمومي آگاهيها و تحصيلات جوانانِ اين بخش از جامعه به ويژه در آموزش عالي ميتواند گامي مؤثر در درمان ريشهاي اين پديده باشد. تقويت جامعة مدني و ايجاد بستر لازم براي مشاركت مشروع گروههاي مختلف اجتماعي و آموزش مستقيم اجتماعي براي بالا بردن آستانة تحمل عموم در برابر «ديگران» و «غيرخوديها» نيز ميتواند گامي كارآمد در كاهش گرايش جوانان به اين گروهها باشد.
در كوتاه مدت نيز نظارت بيشتر بر رسانههاي گروهي و منع آنها از نشر ديدگاههاي بيگانههراسانه، تدوين قوانيني براي مجازاتهاي سنگينتر براي مرتكبين اين گونه اقدامات و برخورد جدي با رهبران احزاب و جنبشهايي كه نشانههاي نژادپرستانه را تبليغ ميكنند ميتواند بسترهاي تحريك اين اقدامات را كاهش دهد. از آن جا كه طي سالهاي اخير پراكندگي اقدامات نهادهاي مختلف اجرايي، تقنيني و قضايي يكي از عوامل اصلي عدم مقابلة جدي با گسترش فعاليتهاي نژادپرستانه بوده، به نظر ميرسد گام اول در مبارزة مؤثر، اتخاذ موضعي قاطع و هماهنگ از سوي اين نهادها باشد. در متن اين تلاشها دولت بايد نهاد ويژهاي را تشكيل داده و مأمور مستقيم بررسي چگونگي مقابله و هماهنگ كردن تلاش ساير نهادها در اين زمينه كند.
پانوشتها
[1]. Russism
[2]. The skinhead movement
[3]. the Russian National Unity (RNE)
[4]. the National Sovereign Party
[5]. جنبش مخالفان مهاجرت غيرقانوني (the Movement Against Illegal Immigration (DPNI)): تير 1381 به رهبري الكساندر بلوف پايهگذاري شد و حدود 5 هزار عضو دارد.
[6]. the National Popular Party
[7]. the Party of Liberty
[8]. the Russian Liberation Union
[9]. اتحادية اسلاوي(Slavic Union) : شاخهاي از جنبش اتحاد مليگرايان (كه فعاليت آن غيرقانوني اعلام شده) به رهبري دميتري دميوشكين است كه در مسكو حائز حدود 5 هزار عضو است.
[10]. گروه فرمت 18(Format 18) : ماكسيم مارتسينكوويچ رهبر اين گروه است كه به اتهام تبليغات نژادپرستانه و قتل دستگير و زنداني شده است.
[11]. جامعة سوسياليستي مليگرا (اناُسي)(National Socialist Society (NSO)) : به رهبري دميتري رُميانسوف كه بر برتري نژاد اسلاو تأكيد و خشونت عليه غيراسلاوها را تبليغ ميكند.
[12]. جنبش ارادة مردم(People’s Will) : آذر 1380 به رهبري سرگئي بابورين شكل گرفت و فروردين 1386 با ائتلاف با 13 گروه مليگراي ديگر جنبش اتحاد مردم را شكل داد.
[13]. حزب مليگراي بلشويك(National Bolshevik Party) : اين حزب از قديميترين و در عين حال بزرگترين گروههاي نژادپرست و بيگانههراس روسيه است كه اخيراً فعاليت رسمي آن از سوي مقامات دولتي غيرقانوني اعلام شده، اما فعاليت مخفي آن همچنان ادامه دارد و تعداد اعضاي آن بيش از ده هزار نفر تخمين زده ميشود.
[14]. the Cozaks
[15]. جنبش «كلهپوستي»ها (The skinhead movement): مهمترين جنبش نژادپرست روسيه هستند كه در گروههاي كوچك و بزرگ فعاليت ميكنند و شمار اعضاي آن در سال 1386 به بيش از 70 هزار نفر تخمين زده ميشد.
[16]. Alexander Brod
[17]. Николай Смуров
[18]. نكتة جالب تأمل در خصوص گروههاي «كلهپوستي»، تشديد فعاليت آنها حدود 20 آوريل (سالروز تولد هيتلر) است. به عنوان مثال در آوريل 2006 نُه نفر در اثر حملات اين گروهها به قتل رسيدهاند. براي اطلاع بيشتر ر ك به:
Фочкин 2007b
[19]. Alexander Sukharevsky
[20]. far-right National People's Party
[21]. SOVA Center
[22]. سال 1383 خورشيدا سلطانووا دختر 9 سالة تاجيك در مقابل چشمان پدرش مورد حملة 10 نفر از «كلهپوستي»ها قرار گرفت و با 11 ضربة چاقو به قتل رسيد. زماني كه در دادگاه از باكماكف يكي از مهاجمان به اين دختر سئوال شد كه آيا از اقدام خود پيشمان است يا خير؟ در پاسخ گفت؛ «وقتي سوسكها را ميكُشيد هيچگاه از كردة خود پشيمان نميشويد». براي اطلاع بيشتر ر ك به:
Osborn 2005
[23] Galina Kozhevnikova
[24]. Sergey Belikov
[25]. به عنوان مثال دي 1385 الكساندر گوپتف، يكي از اعضاء «كلهپوستي»ها، به تنهايي با حمله به اجتماع يهوديان در كنيسهاي در مسكو 9 نفر از آنها را با چاقو زخمي كرد. براي اطلاع بيشتر ر ك به:
Kozhevnikova 2007: 5
[26]. Aleksei Kozlov
[27]. the Youth Human Rights Movement
[28]. Nikolai Girenko
[29]. the Minority Rights Commission at the St Petersburg Scientific Union
[30]. Валентин Узунов
[31]. Emil Pain
[32]. شمار مهاجرين غيرقانوني در روسيه بين 8 تا 12 ميليون نفر تخمين زده ميشود كه 8 ميليون آنها اتباع جمهوريهاي شوروي سابق هستند. از اين تعداد حدود 2 ميليون آذري، 1 ميليون ارمني، و 500 هزار گرجي بطور قانوني در روسيه زندگي ميكنند. حدود 500 هزار كارگر فصلي چيني نيز عمدتاً به طور غيرقانوني در سيبري و مناطق شرق دور روسيه به كار مشغول ميشوند. براي اطلاع بيشتر ر ك به:
Laruelle 2007:103
بر اساس آمارها در سال 2008 حدود 7 ميليون خارجي در روسيه به عنوان مهاجر به ثبت رسيدهاند كه اين تعداد نسبت به سال قبل از آن 16 درصد افزايش را نشان ميدهد. بيشتر اين مهاجران از ساير جمهوريهاي به جاي مانده از شوروي سابق به ويژه از منطقة آسياي مركزي و قفقاز هستند كه به سبب مشكلات اقتصادي كشورهاي متبوع خود راه مهاجرت را پيش گرفتهاند. براي اطلاع بيشتر ر ك به:
Михайлов 2008
[33]. به عنوان مثال در سال 1382 در ميان متهمان دستگير شده از سوي نهادهاي انتظامي و امنيتي 7/2 درصد خارجي بودند كه 5/2 درصد اين تعداد را مهاجرين حوزة شوروي سابق تشكيل ميدادهاند. اين در حالي است كه در سال 1385 اين رقم به 5/3 درصد رسيده و از سوي ديگر 3/17 درصد قربانيان جرائم نيز از اين كشورها بودهاند. براي اطلاع بيشتر ر ك به:
Гилинский 2007
[34].Vladimir Pronin
[35]. Sergei Zaitsev
[36]. Schultz-88
[37]. Mad Crowd
[38]. Valentina Matvienko
[39]. the European Commission against Racism and Intolerance (ECRI)
[40]. Alexander Vinnikov
[41]. The Group For Russia Without Racism
[42]. طبق بررسي كه از سوي مؤسسه جامعة باز صورت گرفته؛ تنها 6/4 درصد مسافرين مترو در روسيه افرادي با ظاهر غيراسلاو بودهاند، اما جالب اينكه 9/50 درصد همين تعدادِ اندك از سوي پليس حاضر در اين ايستگاهها مورد سئوال و بازجويي قرار گرفتهاند. به عبارت ديگر غيراسلاوها 8/21 بار بيش از اسلاوها از سوي پليس متوقف شدهاند. براي اطلاع بيشتر ر ك به:
“Ethnic Profiling in the Moscow Metro” 2006
[43]. the Public Verdict Foundation
[44]. به همين علت آمار ارائه شده از سوي دولت در خصوص شمار «كلهپوستي»هاي با آمار ارائه شده از سوي نهادهاي حقوق بشر داخلي و خارجي بسيار متفاوت است. بر اساس اعلام رسمي مقامات روسيه شمار «كلهپوستي»ها در سال 1384 حدود 10 هزار نفر برآورد شده كه در 35 گروه عمده فعاليت ميكردهاند، حال آنكه اين رقم در منابع مستقل بالغ بر 50 هزار نفر ذكر شده است. براي اطلاع بيشتر ر ك به:
Charny 2005
[45]. The Russian Human Rights Ombudsman
[46]. Vladimir Lukin
[47]. the Presidential Council on Developing Civil Society Institutions and Human Rights
[48]. Ella Pamfilova
[49]. پوتين در پاسخ به درخواستهاي مكرر مقامات اسرائيل، از جمله در ديدار با المرت در سال 1384، بر تشديد تلاشهاي دولت روسيه براي حفظ امنيت جامعة يهوديان اين كشور تأكيد كرد. براي اطلاع بيشتر ر ك به:
Charny 2005
[50]. Lynx
[51]. Константин Касимовский
[52]. تحقيقات مركز مطالعاتي سووا حاكي از افزايش احساسات بيگانههراسانة مردم روسيه است. طبق نظرسنجي اين مركز در آذر 1384، حدود 16 درصد مردم با شعار روسيه براي روسها كاملاً موافق، 37 درصد تا حدودي موافق و 23 درصد مخالف بودهاند. براي اطلاع بيشتر ر ك به:
Golov 2005
[53]. za Russkoye Delo
[54]. Era Rossii
[55]. Novy Peterburg
[56]. Zavtra
[57]. مثلاً ولاديمير ژيرينفسكي در دوماي چهارم پيشنهاد كرد نهادهاي امنيتي روسيه با ايجاد جوخههاي مرگ تمام جنگجويان چچني را ترور كنند. براي اطلاع بيشتر ر ك به:
Pitulova 2008
[58]. براي اطلاع بيشتر پيرامون ديدگاهها و فعاليت اين دو حزب ر ك به؛
نوري 1386: فصل سوم
[59]. Yuri Diyakov
منابع و مآخذ
منابع فارسي
1. نوري، عليرضا (1386) "عملگرائي پوتين و فرآيند شكلگيري اجماع و سازگاري در سياست خارجي روسيه". پاياننامه كارشناسي ارشد رشتة مطالعات منطقهاي. دانشگاه تهران، دانشكدة حقوق و علوم سياسي.
منابع انگليسي
1. “Ethnic Profiling in the Moscow Metro” (2006) Open Society Institute. [online]: http://www.justiceinitiative.org
2. “Moscow Skinheads Target Southerners” (2002) Center for Defense Information (CDI Russia Weekly). [online]: http://www.cdi.org/russia/204.txt. [May 2, 2002]
3. “Russian Federation: Brutal Killing of Human Rights Defender Nikolai Girenko” (2004) Amnesty International. (Public Statement EUR 46/038/2004): 1-2
4. “St. Petersburg Governor Says Neo-Nazis not Dangerous” (2006) UCSJ, Bigotry Monitor: 17-26
5. Atkinson, Graeme (2007) “Russia: The killing goes on”. Russian Human Rights Solidarity Campaign: 13-29
6. Baysinger, Timothy G. (2006) “Right-Wing Group Characteristics and Ideology”. Homeland Security Affairs. 2, 2: 1-18
7. Charny, Semyon (2005) “Racism, Xenophobia, Ethnic Discrimination and Anti-Semitism in Russia”. Moscow Bureau for Human Rights. [online]: http://www.internal-displacement.org/8025708F004CE90B/81FB8C02AFFDB267C 125723E0033DA18/file/xenoruss.pdf. [January – June 2007]
8. Grishin, Anton (2007) “Skinhead Russia”. Moscow News. [online]: http://www.russiaprofile.org/page.php3Fpageid3DCDIRussiaProfileList26articleid3Da1189180556&wideologyrussiaskinhead. [September 6, 2007]
9. Gudkov, Lev and Dubin, Boris (2006) “Privatizatsii Politsii”. Levada Analytical Center. [online]: http://www.publicverdict.org/ru/articles/research/ppl.html. [February 13, 2006]
10. Kozhevnikova, Galina (2006) “Radical Nationalism in Russia and Efforts to oppose it in 2005”. SOVA Center. [online]: http://xeno.sova-center.ru/6BA2468/6BB4208/ 6E811ED. [February 25, 2006]
11. Kozhevnikova, Galina (2007) “Radical Nationalism in Russia and Efforts to Counteract it in 2006”. SOVA Center for Information and Analysis: 1-27
12. Laruelle, Marlène (2007) “Central Asian Labor Migrants in Russia: The "Diasporization" of the Central Asian States?”. China and Eurasia Forum Quarterly. 5, 3: 101-119
13. LeGendre, Paul (2006) “Minorities under Siege: Hate Crimes and Intolerance in the Russian Federation”. Human Rights First: 1-25
14. Marat, Erica (2006) “Nationalism and Russian Skinhead Movements”. The Times of Central Asia: 5
15. McLennan, Keith (2005) “Racism in Russia”. [online]: http://www.betteredit.com/examples/4-critique.pdf. [October 7, 2005]
16. Mitrokhin, Nikolai (2006) “Non-Islamic Extremism in Today’s Russia”. Russia in Global Affairs. 4, 4: 14-28
17. Nadezhdina, Sasha (2007) “Racist Attacks Threaten Multiculturalism in Russia”. ABCnews. [online]: http://abcnews.go.com/International/story?id=3596145&page =1. [September 13, 2007]
18. Osborn, Andrew (2005) “Violence and Hatred in Russia's New Skinhead Playground”. [online]: http://www.rickross.com/groups/skinheads.html. [January 25, 2005]
19. Pitulova, Nadezhda (2008) “Oh, Those Hospitable Russians!”. The Russia Journal chitatel. [online]: http://russophobe.blogspot.com/2008/01/oh-those-hospitable-russians.html. [January 2008]
20. Simonov, Vladimir (2006) “Russian Skinheads 60 Years after Hitler's Defeat”. RIA Novosti. [online]: http://en.rian.ru/rian/index.cfm. [February 2, 2006]
21. Zaitchik, Alexander and Ames, Mark (2007) “Skinhead Violence Rising in Russia”. The Nation. [online]: http://www.thenation.com/docprint.mhtml?i=20070910&s= zaitchik_ames. [August 29, 2007]
منابع روسي
1. “Письменные Ответы Правительства Российской Федерации на Перечень Вопросов, Сформулированных Докладчиком Комитета по Ликвидации Расовой Дискриминации в Связи с Рассмотрением Объединенных Восемнадцатого и Девятнадцатого Докладов Российской Федерации (2008), Международная Конвенция о Ликвидации Всех Форм Расовой Дискриминации Комитет по Ликвидации Расовой Дискриминации, Семьдесят Третья Сессия (CERD/C/RUS/19): 1-44. [28 июля - 15 Августа 2008]
2. “Праграма Гражданских Действий против Фашизма” (2006) SOVA Центр. [online]: http://xeno.sovacenter.ru/29481C8/752A760. [Май 14, 2006]
3. Викторовна, Калашникова Вера (2008) “Формирование Молодежных Субкультур в Бурятии”, Научный Журнал Кубгау. 37, 3: 1-10
4. Галов, А (2005) “Массовое Восприятие Национальных Меньшинств: Перемены за Год”. Levada Аналитический Центр. [online]: http://www.levada.ru/press/2005121400.html. [December 14, 2005]
5. Гилинский, Яков Ильич (2007) “От Цивилизованности к Варварству: Преступления Ненависти и Сегодняшняя Российская Реальность”. Независимая Газета. [online]: http://www.ng.ru/ideas/2007-12-14/10_varvar.html. [Декабря 14, 2007]
6. Голобкова, Яна (2007) “Становление Экстремистских Молодежных Организаций на Дальнем Востоке России”. Власть. 71: 71-74
7. Михайлов, Григорий (2008) "Мигранты начали экономить". Независимая Газета. [online]: http://www.ng.ru/cis/2008-10-31/5_migrants.html. [Октябрь 31, 2008]
1. Смуров, Николай (2008) “Бритоголовый Патриотизм”. Итоги, 32, 218 [online]: http://www.itogi.ru/archive/2008/32.html [Август 8, 2008]
8. урсул, виталий (2008) “Скинхеды: Миф или Реальность в Современной России”. Власть, 1: 37-43
9. Фочкин, Олег (2007) “Скинхеды в России. Прошлое, Настоящее, Будущее. Часть I”. Московский Комсомолец. [online]: http://www.mk.ru/blogs/mk/2007/07/12/russia/300207. [Июль 12, 2007]
10.Фочкин, Олег (2007) “Скинхеды в России. Прошлое, Настоящее, Будущее. Часть II”. Московский Комсомолец. [online]: http://www.mk.ru/blogs/mk/2007/07/13/russia/300403. [Июль 13, 2007]
هدف این وبلاگ اطلاع رسانی صرف است با انتخاب خبرها و تحلیلی هایی که مهم به نظر می رسد