سومالي هولناك ترين نقطه زمين
دزدان دريايي سوماليايي يكي از آب راههاي راهبردي دنيا را تهديد ميكنند. ظرف هر سال 20 هزار فروند انواع كشتيها از درياي شرق سومالي معروف به خليج عدن عبور ميكنند. در سال 2008 دزدان دريايي 40 كشتي را ربودند و بالغ بر يك صد ميليون دلار باج گرفتند. اين بزرگترين جريان كشتيربايي در روزگار حاضر بود.من ظرف دو سال و نيم گذشته بيش از 12 بار به سومالي سفر كردهام و حاصل مشاهداتم از آشوبي كه در آن كشور جاري است را به رشته تحرير در آوردهام. من در فلوجه عراق شاهد خشونت و مرگ بودهام. شبهايي بيپايان را در افغانستان در غارها گذراندهام تا نبردها در آن كشور را گزارش كنم، اما در هيچ كجا به اندازه سومالي وحشت را تجربه نكردهام. در سومالي هر آن ممكن است دزديده شوي و يا پيش از آن كه فرصت پلك زدن بكني سرت را از دست بدهي. سومالي از شمال تا جنوب و از شرق تا غربش مخوفترين نقطه دنياست.سومالي سرتاسر مهد جنگسالاران، دزدان دريايي، آدمربايان، بمبسازان، تندروها، مردان مسلح مزدبگير و جوانان خشمگيني است كه جز سلاح وسيلهاي براي فرو نشاندن خشم خود ندارد در سومالي هيچ كجا منطقه سبز نيست تا بتوان آنجا را سرپناه به حساب آورد و چنانچه كسي (خداي نكرده) جراحتي برداشت، بداند كه اگر پا به آنجا بگذارد، دستكم جايي براي نفس كشيدن خواهد داشت. هر كس وارد سومالي شد، جانش به عهده خود اوست. حتي بيمارستانها باند و گاز براي بستن زخم مجروحان ندارند.آشوب سومالي كمكم از مرزهاي اين كشور رد ميشود و پا به كشورهاي كنيا، اتيوپي و اريتره گذاشته است، اما صدور آشوب در آغاز راه است. افراطيون هم به تازگي در كشور قد علم كرده و دست در دست طالبان، كاري كردهاند كه سومالي به يكي از جاذبههاي برتر جهاني براي تروريستها تبديل شده است. دولت انتقالي سومالي كه مخلوق سازمان ملل متحد بود و از بدو ولادتش حال نابسامان و ناخوشي داشت، در شرف فروپاشي است. رئيس جمهوري اين دولت در آذرماه گذشته استعفا داد. ظرف چهار سالي كه او به ظاهر رئيس جمهوري سومالي بود هم قلمرو قدرت و حكومتش از چند بلوك از ساختمانهاي واقع در پايتخت بيشتر نبود. در سومالي درست وقتي تصور شود كه ديگر بدتر از اين امكان ندارد، اوضاع رو به وخامت بيشتر ميگذارد. از بحران سياسي كه بگذري، همه عوامل لازم براي نابودي و انحطاط مهياست: جنگ، آوارگي، قحطي، موشكباران يا فرار كارگران از كشور.در اوايل دهه 1990 هم صدها هزار تن از مردم سومالي دچار قحطي شدند و جان خود را از دست دادند. اوضاع فعلي هم دوباره به همان منوال درآمده است. چند ماه پيش شاهد بودم كه كودكي در آستانه در كلبهاي كه مثلا محل زندگي او بود از گرسنگي به خود ميپيچد. مادرش هم در حال مرگ بود. يك نفر ديگر از كلبه بيرون آمد و گفت: محل نگذار. اين بچه بايد بميرد.احساس ميكردم اين بچه تمام سومالي است، و من تمام دنيا. انگار دنيا به سومالي نگاه ميكند، سومالي در حال جان كندن است و دنيا نميداند چه بايد بكند. نميداند كه چه كاري اصلا به حال اين موجود محتضر مفيد است؟در گذشته هر بار كه شخصيتي يا دولتي قصد مداخله در امور سومالي كرده با نتايجي روبهرو شده كه از ورود به ماجرا پشيمان شده است. اكنون ديگر كسي يا دولتي نيست كه حاضر باشد دهانش از آش نخورده بسوزد. ايالات متحده بيشترين لطمهها را از سومالي ديده است: ارتش آمريكا در سومالي در بدترين موقع دخالت كرده است. ارتش آمريكا از شورشيان و جنگسالاران در بدترين موقع پشتيباني كرده است، در بدترين موقع با بعضي از آنها جنگيده است، و هر بار كه وارد كار سياسي ميان جنگسالاران، دولت، و تندروهاي مذهبي شده هم نتيجه محاسباتش غلط از كار درآمده است. پس از اين همه، حالا ميتوان وضع را چنين ديد: سومالي گورستان سياستهاي اشتباه آمريكا شده و اين سياستهاي اشتباه اهالي سومالي را آواره، مفقود و مجروح كرده و بقيه زندگان را به افراط و يا استقبال از جريانهاي افراطي كشيده، ناامني را تشديد و ميليونها نفر را به آستانه گرسنگي و مرگ رانده است.همگني سوماليسومالي گرفتاري سياسي مهيبي است با ظاهري آراسته و منسجم و باطني پريشان. سومالي يكي از همگنترين دولت ملتها در دنياست. جمعيت 9 تا 10 ميليون نفري آن همگي به يك زبان صحبت ميكنند (زبان سوماليايي)، دين واحدي دارند (اسلام سني)، و فرهنگ و نژاد آنان هم يكي است. اما در سومالي قبيله است كه تصميم ميگيرد. مردم سومالي در تعداد بيشماري از قبيلهها زندگي ميكنند كه آن هم به طايفه و تيره و ... تقسيم ميشود. وابستگي هر كس به تيره و طايفه و قبيله ثابت نيست و تغيير ميكند و در اين وابستگيها و گسستنها جريانها و حكايتهاست كه هر ناظر خارجي را سردرگم ميسازد.ايتالياييها و انگليسيها در پايان قرن نوزدهم بيشتر مردم سومالي را متفرق كردند، اما هرچه كردند، نتوانستند مقررات و قوانين غربي را در آن كشور به اجرا گذارند. اختلافات ميان مردم را سران قبيلهها حل ميكردند. هشدارهاي عقلاني مانع ادامه اختلافات ميشد: اگر مرا بكشي خودت را با تمام قبيلهام طرف كردهاي. هر آن جايي كه مقررات قبيلهاي در اثر مداخلات خارجي به هم نريخته بود، اختلافات مردم كمتر بود. و برعكس.سومالي در سال 1960 به استقلال دست يافت، اما به خاطر موقعيت ممتاز جغرافيايي و وقوع در نقطهاي بس حساس مثل شاخ آفريقا، جايي كه آسيا و آفريقا به هم ميرسند، بلافاصله وارد قطببنديهاي دوران جنگ سرد شد. در ابتدا سومالي در اردوي شوروي بود و شورويها سيل سلاح را به آن سرازير كردند. سپس وارد اردوي آمريكا شد. كشوري فقير، عمدتا بيسواد، با مردمي كه بيشتر بدوي هستند انبار اسلحه و مهمات شد و در آستانه انفجار قرار گرفت. دولت مركزي قادر به حفظ مملكت نبود. كه از سال 1969 تا 1991 بر سومالي حكومت كرد در اواخر حكومتش لقب شهردار موگاديشو گرفته بود، زيرا جز پايتخت، بقيه نقاط كشور در زير اداره او قرار نداشت.در سال 1991 شورشيان حكومت او را سرنگون كردند. بعد از آن اتفاقاتي افتاد كه چندان دور از ذهن نبود: پادگانها و انبارهاي سلاح و مهمات غارت شد. بندرها، فرودگاهها، اسكلهها، حتي تيرهاي مخابراتي، و هر چيزي كه قيمتي داشت خرج جنگ شد. گاه فردي به خاطر چند پول سياه به قتل ميرسيد. به زنان تجاوز ميشد. از بطن آشوبها طبقه جديدي شكل گرفت كه انگلوار از جنگ و كشتار سود ميبرد قاچاقچيان اسلحه، قاچاقچيان انسان اين طبقه وجود و دوام منافع را در ادامه جنگ ميبيند.سومالي چيست سومالي نزديكترين و شبيهترين نمونه دنياي امروز به هابز است، جايي كه زندگي در آن بيهوده، سبعانه، و كوتاه است. اگر سومالي را مملكتي فروپاشيده بناميم باز هم در حق آن لطف كردهايم. مملكت فرو پاشيده را ميتوان به جمهوري دموكراتيك كنگو اطلاق كرد. زيمبابوه مملكتي فروپاشيده است اين هر دو كشور دستكم ارتش ملي و دستگاه اداري دارند، گو اين كه فساد و تباهي در هردو، حد و اندازه ندارد. اما سومالي از سال 1991 تاكنون بيش از آن كه به مملكتي شبيه باشد، قلمروي بيقانون و بيحاكميت در نقشه زمين شده كه جايي در ميان همسايگان خود و دريا واقع شده است.جورج بوش، رئيس جمهوري وقت آمريكا در سال 1992 چندين هزار تن از تفنگداران دريايي آمريكا را به سومالي گسيل داشت تا بر انتقال مواد غذايي نظارت كنند. زمان، زمان آغاز بعد از پايان جنگ سرد بود و بسياري گمان داشتند كه ايالات متحده در دنياي عاري از ابرقدرتي رقيب، از پس اداره رويدادهاي دنيا به طرز جديد و منصفانه برخواهد آمد، اما سومالي سرآغاز شومي براي اين گمان بود. بوش و مشاورانش كتاب سومالي را به نادرست خواندند و ندانستند كه مردم آن كشور در بافتار قبايلي خود چه كنشها وواكنشهايي دارند. جامعه سومالي در موارد رويارويي با مناقشات داخلي چندپاره شده و هر پاره هم باز چند پاره ديگر ميشود، اما همه اين پارههاي بزرگ و كوچك در موقع بروز مشكل خارجي، در آن واحد به هم ميپيوندند. آمريكا وقتي خواست جنگسالار وقت سومالي، را بشناسد به اين نكته پي برد. نتيجه، فاجعه اكتبر 1993 بود. هزاران شبهنظامي با نارنجكانداز به خيابانها ريختند. دو هليكوپتر آمريكايي را سرنگون كردند، 18 سرباز آمريكايي را كشته و جنازههاي آنان را پيروزمندانهدرخيابانها كشيدند.اين نخستين ضربت برپيكرآمريكادر سومالي بود.آمريكاييها به حال تحقير و شكست، سومالي را ترك گفته آن را به حال خود رها كردند. در خلال 10 سال بعد از آن، غرب عمدتا از سومالي فاصله گرفت، اما در همان حال سازمانهاي عرب كه بيشتر آنها از عربستان سعودي و از پيروان مسلك متعصب وهابي بودند، بيسروصدا وارد سومالي شدند. مسجدها ساختند، مكتبها را تامين كردند، و سازمانهاي خدمات اجتماعي برپا كردند و بناي احياي افراطگرايي را گذاشتند. تا سال 2000 بر سر، سران قبايل موگاديشو شبكه محكمههايي را برپا كرده بودند كه در هر گوشه و كنار مستقر و درصدد برقراري نظم و انضباط برآمده بودند. در ابتدا به سراغ دزدها و آدمكشها رفتند. آنان را در قفسهاي آهني حبس كرده و به محاكمه كشيدند. شرع افراط گرايان تنها قانوني بود كه مورد توافق قبيلههاي گوناگون قرار گرفت. سران قبيلهها، اين شبكههاي محكمههاي خود را اتحاديه دادگاههاي مذهبي ناميدند و اين نام به سرعت در دنيا پيچيد.جامعه تجار موگاديشو فرصتي به دست آورده بود. در موگاديشو علاوه بر جنگسالاران ، پول سالاران هم روزگار خود را دارند. وقتي جنگسالاران كشور را به سوي تجزيه سوق ميدهند، پول سالاران راه انسجام را طي ميكنند. پولسالاران، بهداشت، مدرسه، نيروگاه، و حتي شبكه پست تاسيس ميكنند و اين كارهايي است كه در واقع بايد به دست دولت انجام شود. پول سالاران حتي تا آنجا رفتند كه نظام پولي كشور را سامان داده و تثبيت كردند. در نتيجه اقدامات آنها بود كه در دهه 1990 كه نه دولتي در سومالي برقرار بود ونه بانك مركزي وجود داشت، واحد پول سومالي از دهه 1980 كه دولت در كشور مستقر بود و حكم ميراند، محكم تر و باثباتتر بود. مشكل كشور، وجود ناامني و آشوب بود. افراطگرايان از اين جا به بعد، به كمك آمدند.
سومالي؛ قرباني اشتباهات تاكتيكي آمريكا
از سومالي بسيار شنيدهايم، اما شايد به درستي ندانيم كه در اين كشور كه در منطقه بسيار حساس شاخ آفريقا واقع شده، چه ميگذرد. موج اخباري كه از دزديهاي دريايي در چند هفته گذشته به سراسر جهان مخابره ميشود، در افكار عمومي كنجكاوي ايجاد كرده و اين سوال را پديد آورده كه چگونه يك كشور ميتواند تا اين حد بدون كنترل باشد.اين مطلب درصدد پاسخگويي به ابتداييترين پرسشها در مورد فضاي حاكم بر سومالي به عنوان يك كشور از هم گسيخته است.آنها امنيت را با روشهاي خاص خود و بدون اخذ ماليات از مردم برقرار كردند، حكومتي برقرار شد در حالي كه دولتي بر سركار نبود. پول سالاران هم مبادرت به خريد سلاح براي افراطگرايان كردند تا چيزي كمو كسر نباشد.سال 2005 شده بود كه سازمان سيا اوضاع سومالي را نظاره ميكرد اما باز هم نتوانست كتاب سومالي را درست بخواند و ضربت دوم نصيب آمريكا گشت.سومالي در دنياي پس از 11 سپتامبر مهد بزرگ تروريسم شد، تا جايي كه گمان ميرفت اين كشور هم مثل افغانستان كارخانه توليد عوامل انتحاري شود. اما پارهاي از تحليلگران نظامي به سياستگزاران ميگفتند سومالي آشوبزدهتر از آن است كه مثلا پايگاه القاعده شود، چون در سومالي امكان ندارد كه كسي به ديگري اعتماد كند. با اين وجود، حكومت بوش عزم خود را براي سركوب مذهب گرايان سومالي جزم كرد. عوامل سيا جنگسالاران را در سومالي تقويت كردند. يكي از همين جنگسالاران در مارس 2008 به من گفت: به گفته او، اين وجوه نقد براي خريد سلاح و استخدام آدم خرج شد.وي اضافه كرد: اين دو آمريكايي نشاني پست الكترونيكي را هم به من دادند و گفتند در صورتي كه سوال يا مشكلي داشتيد به اين نشاني ايميل بفرستيد:no-email yahoo. Comاما اين طرح هم نتايج معكوس داد. در سومالي مردم تشنه حرف زدن هستند. و در اين كشور از قضا يكي از بهترين و ارزانترين سامانههاي موبايل قاره آفريقا داير شده است. سخني در سومالي به سرعت پخش شد كه جنگسالاران در خدمت آمريكا قرار گرفتهاند. اين سخن موجب شد كه مذهبگرايان محبوب مردم شوند. مذهبگرايان موقعيتي كسب كردند كه تا ژوئن 2006 توانستند آخرين جنگسالار را از موگاديشو بيرون برانند. در اين زمان بود كه اتفاق غير منتظرهاي افتاد: مذهبگرايان درصدد قبضه قدرت برآمدند.من با چشم خود اوضاع را ديدم. در سپتامبر 2006 با هواپيما وارد موگاديشو شدم و مشاهده كردم كه كارگران سرگرم جمع كردن زبالهاند و بچهها در ساحل شنا ميكنند. اولين باري بود كه در شب موگاديشو صداي شليك گلوله نپيچيد. مذهبگرايان توانسته بودند با حمايت سران قبايل، همه افراد و قبيلهها را با هم متحد ساخته و اكثر مردم را خلعسلاح كنند. آنها با همين پشتيباني سران قبايل، راهزني دريايي را متوقف و ارتباط اهالي شهرهاي ساحلي را با دزدان دريايي قطع كردند. در مواردي هم كه بر خلاف سياستهاي آنها، دزديهاي دريايي صورت گرفت، عوامل مذهبگرايان به كشتيهاي ربوده شده حملهور شدند و آن را آزاد ساختند. گزارش اداره بحريه بينالمللي مستقر در لندن حاكي است كه در سال 2006، ده مورد حمله و راهزني دريايي صورت گرفته كه كمترين آمار در 10 ساله گذشته است. دوره كوتاه آرامشدوره كوتاه حاكميت مذهبگراها كه شش ماه بيشتر نپاييد از سال 1991 تاكنون تنها دورهاي بود كه سومالي در صلح و آرامش گذراند، اما آنان ناچار بودند كه در آن واحد هم از پس جنگسالاران برآيند و هم درباره ديگر امور تصميمگيري و عمل كنند.طولي نكشيد كه مذهبگرايان ميانهرو، راه خود را از تندروها جدا كردند. تندروها در پي اعلام جهاد بودند،. يكي از تندترين شاخهها، گروه بود. گروهي نظامي مركب از چند قبيله كه پيرو انديشه وهابي بودند. افراد گروه شباب سوار بر وانت هاي بزرگ سياهرنگ در موگاديشو گشت ميزدند و هرگاه زني را مشاهده ميكردند كه مچ دست يا پاي او پيداست او را تنبيه ميكردند. ها افرادي بودند كه حتي اعضاي ديگر گروههاي مسلح مذهبگرا از آنان حساب ميبردند و هراس داشتند، اما از حوالي پايان سال 2006 بخشهايي از مردم عليه شبابيها شوريدند، چرا كه آنها حتي دست به جمعآوري برگهاي گياه زده بودند كه مردم بنا به عادت قديم اين برگهاي تخديري را ميجويدند و برايشان حكم نوعي آدامس داشت. شايع شده بود كه سران شبابيها با افراطيهاي كشورهاي ديگر از جمله با القاعدهايها روابطي دارند و بر همين اساس بود كه وزارت امور خارجه آمريكا گروه شباب را در فهرست گروههاي حامي تروريسم قرار داد. مقامات آمريكايي اظهار ميكردند كه گروه شباب، عوامل انفجار سفارتخانههاي آمريكا در كنيا و تانزانيا در سال 1998 را پناه داده است.سومالي شايد كمابيش به برخي عناصر نامطلوب پناه داده باشد، اما چنين نبود كه مهد تروريستها باشد. در سال 2006 حتي كورسوي اميدي بود كه مذهبگراهاي ميانهرو از گروههاي امثال شباب جدا شوند و برخي مسئولان آمريكايي از قبيل ، نايب رئيس كميته امور آفريقا در مجلس نمايندگان ايالات متحده، درست در همين مسيرگام برميداشتند. پاين به همراه تني چند از ديگر مسئولان آمريكايي با مذهبگرايان ميانه تماسهايي گرفتند و آنان را به عقد پيمان تقسيم قدرت با دولت انتقالي ترغيب كردند.اما در اين مرحله هم دولت بوش وارد معركه شد و كار را بدتر كرد. آمريكا نميخواست نقشي در جنگ سومالي هم برعهده بگيرد، زيرا اعزام نيروي زميني به سومالي در احوالي كه آمريكا در عراق و افغانستان گرفتار بود، به جنون شباهت داشت. آمريكا دست به اقدام ديگري زد و ارتش اتيوپي را وارد كارزار سومالي كرد. اين اقدام، ضربت سوم را بر آمريكا زد.حضور نظامي اتيوپياتيوپي از صميميترين دوستان آمريكا در آفريقاست. دولت اتيوپي در منطقهاي كه با تندروي مذهبگرايان در آميخته، سيمايي مسيحي از خود به نمايش گذاشته است. رهبري اتيوپي سخني را در گوش آمريكا گفت كه آمريكاييان منتظر شنيدن آن بودند: اتيوپياييها البته حساب و كتاب خاص خود را داشتند. اتيوپي كشوري است كه رهبري آن عمدتا در قبضه مسيحيان است، اما بيش از نصف مردمش مسلمانند. چنان كه برميآيد، كوتاه زماني كه بگذرد، امواج بيداري اسلامي به اتيوپي هم سرايت خواهد كرد. دولت اتيوپي از هم اكنون با مذهبگرايان در نبرد است. در صدر همه آنها گروه قدرتمندي قرار دارد كه مخالف دولت اتيوپي بوده و تبار سوماليايي دارد. دولت اتيوپي از اين كه همسايه ديوار به ديوارش پناهگاه دشمنانش شود واهمه زيادي داشت. مقامات اتيوپي حساب اين را هم ميكردند كه مذهبگرايان ضد دولتي با اريتره پيوند بخورند كه دشمن خوني اتيوپي است. از قضا هرآن چه كه اتيوپي از آن ميترسيد بر سرش آمد.
هدف این وبلاگ اطلاع رسانی صرف است با انتخاب خبرها و تحلیلی هایی که مهم به نظر می رسد