بلایی که ترامپ بر سر نهادهای اطلاعاتی آمریکا آورده است
ولادیمیر پوتین، رئیس جمهور روسیه، در جلسه شورای امنیت که از تلویزیون پخش میشد، در آستانه حمله تمام عیار و آشفته خود به اوکراین در فوریه ۲۰۲۲، با عصبانیت به سرگئی ناریشکین، رئیس اطلاعات خارجی خود، گفت: «صادقانه صحبت کن!» ناریشکین آشکارا عصبی بود. به محض اینکه بالاخره با لکنت زبان از به رسمیت شناختن مناطق اوکراینی دونتسک و لوهانسک به عنوان کشورهای مستقل حمایت کرد - کلماتی که پوتین منتظرش بود - ناگهان به او گفته شد که بنشیند، مانند دانشآموزی ناآماده که در امتحان شفاهی اشتباه میکند. تردید آشکار ناریشکین در مورد پذیرفتن بهانه پوتین برای جنگ احتمالاً به دلیل فقدان اطلاعات موثق مبنی بر اینکه «عملیات نظامی ویژه» پوتین، کیف را به مدار امپراتوری مسکو باز خواهد گرداند، بود. اما ناریشکین به جای ابراز هرگونه تردید، تسلیم و همنوایی را انتخاب کرد. اطلاعات ممکن است مبهم بوده باشد، اما خطرات مخالفت با پوتین آشکار بود. باور راسخ پوتین مبنی بر اینکه اوکراین به سرعت تسلیم خواهد شد، بزرگترین شکست اطلاعاتی او در ربع قرن حضورش در قدرت است. او وقتی دید که حملهاش آنطور که تصور میکرد پیش نرفت، خشمگین شد و برخی از مقامات ارشد امنیتی را مقصر دانست و حتی دستگیر کرد. اما پوتین تله خودش را پهن کرده بود. مانند بسیاری از اقتدارگرایان، او شرایطی را ایجاد کرده بود که در آن زیردستان فقط آنچه را که میخواست بشنود به او میگفتند. اطلاعات، در بهترین شکل خود، رهبران سیاسی را تشویق میکند تا سوالات درست بپرسند، فرضیات آنها را به چالش بکشند و آنچه را که ممکن است اشتباه پیش برود، در نظر بگیرند. اگرچه افسران اطلاعاتی مسئولیت حرفهای دارند که با منافع، اولویتهای سیاست خارجی و سبک توجیهی ترجیحی رهبرانی که به آنها خدمت میکنند، سازگار شوند، اما گاهی اوقات بالاترین نوع خدمتی که یک سازمان اطلاعاتی میتواند ارائه دهد، این است که اربابان سیاسی خود را از یک ایده قوی اما نادرست، گمراه کند. ایالات متحده دارای یک جامعه اطلاعاتی است که مورد حسادت جهانیان است. اما در دوران ریاست جمهوری دونالد ترامپ، برخی از همان آسیبشناسیهایی که رژیمهای اقتدارگرا را مستعد شکستهای اطلاعاتی میکند، سیستم ایالات متحده را نیز به همین ترتیب آسیبپذیر میکند. سبک پوپولیستی و شخصی او باعث شده است که ارزش اطلاعات را نادیده بگیرد و از سازمانهایی که آن را تولید میکنند، سوءاستفاده کند. در اواخر ژوئن، یک روز قبل از اعزام بمبافکنهای آمریکایی برای حمله به تأسیسات هستهای ایران، ترامپ شهادت تولسی گابارد، مدیر اطلاعات ملی، در کنگره مبنی بر اینکه ایران به توسعه سلاح هستهای نزدیک نیست را رد کرد - ارزیابیای که با ادعاهای خود رئیسجمهور در تضاد بود. ترامپ گفت: «برایم مهم نیست او چه میگوید.» پس از حملات ایالات متحده، او پیروزمندانه اعلام کرد که سایتهای هستهای هدف قرار گرفته ایران «کاملاً و تماماً نابود شدهاند»، در حالی که گزارش اولیه آژانس اطلاعات دفاعی (DIA) تخمین محافظهکارانهتری از خسارت ارائه داده بود. مشکل فقط این نیست که خود ترامپ اطلاعات را دست کم میگیرد. دولت او همچنین شرایطی را ایجاد میکند که مقامات ارشد ارزیابیهای خود را مطابق میل او تنظیم میکنند. پیت هگست، وزیر دفاع، ادعاهای اغراقآمیز ترامپ در مورد نابودی را تکرار کرد و گزارش آژانس اطلاعاتی خود را نادیده گرفت. کارولین لیویت، سخنگوی کاخ سفید، گفت که «ارزیابی ادعایی کاملاً اشتباه است». گابارد و جان راتکلیف، مدیر سازمان اطلاعات مرکزی، به سرعت ادعا کردند که «اطلاعات جدیدی» برای پشتیبانی از تفسیر ترامپ از رویدادها پیدا کردهاند، اما از به اشتراک گذاشتن عمومی آن خودداری کردند. در فارن افرز این هفته مشترک شوید برترین انتخابهای سردبیران ما، هر جمعه به صورت رایگان در صندوق ورودی شما ارسال میشود. ایمیل خود را اینجا وارد کنید. ثبت نام * توجه داشته باشید که وقتی آدرس ایمیل خود را ارائه میدهید، سیاست حفظ حریم خصوصی و شرایط استفاده فارن افرز برای اشتراک خبرنامه شما اعمال خواهد شد. با افزایش تعداد کارکنان وفادار به دولت به جای متخصصان باتجربه - یکی از دفاتر مهم مبارزه با تروریسم در وزارت امنیت داخلی ناگهان خود را تحت فرماندهی یک فارغالتحصیل اخیر دانشگاه بدون تجربه امنیت ملی یافت - سازمانهای اطلاعاتی در معرض خطر سیاسی شدن بیش از حد قرار دارند و به جای اطلاعرسانی، توجیهی برای تصمیمات سیاسی ارائه میدهند. در همین حال، ایالات متحده با تهدیدات جدی امنیت ملی، به ویژه تهدید تروریسم فزایندهای روبرو است زیرا گروههای تحت حمایت ایران به دنبال تلافی حملات ایالات متحده به ایران هستند. چه منجر به حمله تروریستی یا سایبری، چه یک محاسبه اشتباه در سیاست خارجی یا یک غافلگیری نظامی شود، پیامدهای یک شکست اطلاعاتی میتواند عمیق باشد. و خطر فقط در حال افزایش است. هیچ شری نشنو شکستهای اطلاعاتی حتی در سیستمهای سالم نیز اجتنابناپذیر هستند. کشف و ارزیابی صحیح اسرار در بهترین زمانها دشوار است؛ خطاپذیری انسان تضمین میکند که در فرآیند و تحلیل خطا وجود خواهد داشت. اما تحریفات درون سیستم احتمال شکست را افزایش میدهد. مورد کلاسیک، یک رژیم اقتدارگرا است که در آن حاکم خودباور، دیدگاههای دیگر را تحمل نمیکند. مأموران اطلاعاتی در چنین سیستمهایی در محیطی فعالیت میکنند که گفتن حقیقت به قدرت تحمل نمیشود، رضایت بر تخصص ترجیح داده میشود، چاپلوسی ترجیح داده میشود
بینش را از بین میبرد و برای حفظ روایت مورد نظر رهبر، باید «حقایق جایگزین» ارائه شود. ارائه ارزیابیهای مبتنی بر حسن نیت که با دیدگاههای حاکم در تضاد است، بیوفایی تلقی میشود و مجازات را به دنبال دارد. بدون فضایی برای مخالفت تحلیلی و ارائه دیدگاههای بیپرده، رهبران میتوانند اطلاعات نادرست را دریافت و بر اساس آن عمل کنند، همانطور که ناریشکین نگونبخت میتواند گواهی دهد.
ایالات متحده امروز با خطر مشابهی روبرو است. پوپولیسم ترامپ با شک و تردید عمیق نسبت به مرجعیت معتبر و عدم تحمل کارشناسانی که حقایق یا تحلیلهای نامناسبی ارائه میدهند که باورهای اصلی جنبش او را به چالش میکشد، مشخص میشود. ترامپ، مانند رهبران اقتدارگرا، خود را با وفادارانی احاطه کرده است که از آزمونهای ایدئولوژیک عبور میکنند، مانند اصرار بر اینکه انتخابات 2020 از ترامپ «دزدیده شده» است. فرهنگ ناشی از تحلیل سیاسی، خودسانسوری و سرکوب حقایق ناخواسته، منعکس کننده شرایط در حکومتهای استبدادی است که باعث شکست اطلاعاتی میشوند.
کشف و ارزیابی صحیح اسرار در بهترین زمانها نیز دشوار است. مهمترین شرط لازم برای خدمت به ترامپ، وفاداری شخصی است، نه شایستگی یا تجربه مرتبط. البته، یک رئیس جمهور ایالات متحده باید بتواند از کارمندان فدرال انتظار درجهای از وفاداری داشته باشد. اما انتظارات دولت ترامپ، وفاداری شخصی را بالاتر از حقیقت قرار میدهد. از چندین متخصص باسابقه پرسیده شده است که به چه کسی به عنوان پیشنیاز برای مناصب امنیت ملی که به طور سنتی غیرسیاسی هستند، رأی دادهاند - نوعی آزمون وفاداری که افسران توانمند را رد صلاحیت میکند و به کسانی که باقی میمانند، پیامی میفرستد که ادامه خدمت به معنای اطاعت است.
مقامات ارشد اطلاعاتی وفادار که به یک پوپولیست یا یک خودکامه خدمت میکنند، اغلب فعالیتهای آژانسهای خود را بر اساس آنچه رهبر ممکن است بخواهد بشنود یا نخواهد بشنود، تنظیم میکنند. این میتواند باعث شود منابع اطلاعاتی از تهدیدات واقعی منحرف شوند. به عنوان مثال، کش پاتل، به عنوان مدیر دفتر تحقیقات فدرال، این آژانس را مجدداً سازماندهی کرده است تا مأموران ویژه و تحلیلگران را به سمت اجرای قوانین مهاجرت و کاهش جرایم خشونتآمیز سوق دهد و تحقیقات در مورد تهدیدات با پیامدهای جدیتر امنیت ملی - مبارزه با تروریسم، جرایم سایبری، فعالیت اطلاعاتی چین یا روسیه در ایالات متحده - را با کمبود منابع مواجه کند. اگرچه کاهش جرایم خشونتآمیز هدفی ستودنی است، اما حفاظت از امنیت ملی ایالات متحده مستلزم آن است که افبیآی و سایر آژانسها طیف وسیعتری از خطرات را مدیریت کنند.
این تنها نمونه از کنار گذاشتن یا تعطیل کردن واحدهای اطلاعاتی دولت ترامپ که بر عملیات نفوذ بدخواهانه خارجی تمرکز دارند، نیست و همچنین تنها تغییر مسیر منابع از تهدیدهای جدی به سمت منافع سیاسی نیست. در اوایل ماه مه، گابارد به آژانسهای اطلاعاتی ایالات متحده دستور داد تا جمعآوری اطلاعات خود را در گرینلند افزایش دهند، بهویژه برای ارزیابی قدرت جنبش استقلال این جزیره. گرینلند، یک قلمرو خودمختار از یک متحد ناتو، تهدیدی امنیتی برای ایالات متحده نیست. دلیل جمعآوری چنین اطلاعاتی حمایت از پیشنهاد ترامپ مبنی بر الحاق این جزیره به ایالات متحده است. آژانسهای اطلاعاتی پهنای باند نامحدودی ندارند. اگر آنها منابع ارزشمندی را صرف تهدیدهای غیرواقعی یا طرحهای مشکوک برای کنترل سرزمینهای سایر کشورها کنند، احتمالاً از برنامهها و نیات دشمنانی مانند چین، ایران و روسیه غافلگیر خواهند شد.
هدف جلب رضایت
سیاستمداران همیشه وسوسه میشوند که هشدارها را نادیده بگیرند، سطح اطمینان تحلیلی را بیش از حد ارزیابی کنند یا دیدگاههای مخالف را کماهمیت جلوه دهند، همانطور که ترامپ وقتی گزارش اولیه آژانس اطلاعات دفاعی آمریکا (DIA) در مورد آسیب به برنامه هستهای ایران را «غیرقطعی» خواند، این کار را کرد. دولت او اولین دولت ایالات متحده نیست که اطلاعاتی را ترجیح میدهد که با یک روایت سیاسی خاص مطابقت داشته باشد. در اواخر دهه 1960، رئیس جمهور لیندون جانسون، که از عدم پیشرفت ایالات متحده در طول جنگ ویتنام ناامید شده بود، ارزیابیهای خوشبینانهتر پنتاگون از مسیر جنگ را به دیدگاههای بدبینانهتر سیا ترجیح داد - که درک او از جنگ را تحریف کرد و باعث شد که او امید واهی به یک استراتژی شکستخورده برای تشدید جنگ داشته باشد. و در سال 2002، دونالد رامسفلد، وزیر دفاع، دفتر طرحهای ویژه را در پنتاگون تأسیس کرد تا ارتباطی بین عراق و القاعده برقرار کند - ارتباطی که سیا آن را معتبر ندانست - تا از حمله ایالات متحده به عراق حمایت کند.
در هر دو مورد، اطلاعات گزینشی، روسای جمهور ایالات متحده را به سمت شکست استراتژیک سوق داد. اما ظاهراً درسهای تاریخ در کاخ سفید فعلی گم شدهاند. در ماه مه، گابارد رئیس موقت شورای اطلاعات ملی و معاون او را پس از ارزیابی آنها مبنی بر اینکه گروه جنایتکار مستقر در ونزوئلا، ترن د آراگوا، تحت کنترل دولت ونزوئلا نیست، اخراج کرد، برخلاف ادعایی که دولت ترامپ برای توجیه اخراج ونزوئلاییها از آن استفاده کرده است. وقتی آنها برای اولین بار به این نتیجه رسیدند، رئیس دفتر گابارد، از وفاداران ترامپ، از شورا خواست تا شواهد را "بازنگری" کند و "اقداماتی انجام دهد"
«بازنویسی» به طوری که ارزیابی «علیه» گابارد یا ترامپ «استفاده» نشود - یک درخواست آشکارا سیاسی. رهبران شورای اطلاعات ملی به جای اصلاح ارزیابی خود برای تطبیق با سیاست رئیس جمهور، به طور گسترده قضاوت اولیه خود را حفظ کردند و این به قیمت از دست دادن شغلشان تمام شد.
به راحتی میتوان پیشبینی کرد که چگونه اخراج مقامات اطلاعاتی به دلیل ارائه ارزیابیهای مبتنی بر شواهد میتواند کسانی را که هنوز در خدمت هستند، به خودسانسوری و تفکر گروهی سوق دهد، که هر دو از عناصر کلیدی شکست اطلاعاتی هستند که در سیستمهای استبدادی رایج هستند. تحلیلگران شجاع ممکن است دیگر حاضر نباشند سر خود را از دیوار بالا ببرند تا اطلاعاتی را که ترامپ باید بداند، حتی اگر نخواهد آن را بشنود، ارائه دهند. و اگر رئیس جمهور فقط ارزیابیهایی را دریافت کند که برای خشنودی او طراحی شدهاند، در اتاق پژواک خود گیر خواهد کرد و قادر به تصمیمگیری کاملاً آگاهانه بر اساس واقعیت سخت نخواهد بود.
سیاسی شدن آشکار اطلاعات، عواقبی فراتر از تالارهای کاخ سفید دارد. در روزهای تاریک هیاهوی دولت بوش برای جنگ در عراق، جامعه اطلاعاتی ایالات متحده نه تنها اعتبار خود را در بین مردم آمریکا، بلکه در بین شرکای خارج از کشور نیز از دست داد. همین فرسایش اعتماد مدنی و سقوط اعتماد متحدان امروز در حال شکلگیری است. اگر متحدان و شرکای ایالات متحده، اطلاعات ایالات متحده را غیرقابل اعتماد بدانند یا نگران سیاسی شدن اطلاعات خود باشند، ممکن است تصمیم بگیرند اطلاعات کمتری را با واشنگتن به اشتراک بگذارند، که این امر میتواند سازمانهای اطلاعاتی ایالات متحده را از سرنخ حیاتی که ممکن است برای خنثی کردن یک توطئه یا درک یک تحول کلیدی به آن نیاز داشته باشند، محروم کند. همکاری با سازمانهای خارجی بخش اصلی جمعآوری اطلاعات ایالات متحده است. واشنگتن خود قابلیتهای عظیمی دارد، اما نمیتواند جایگزین جمعآوری و تحلیل ارائه شده توسط شرکای خود شود.
به پیامرسان شلیک کنید
دولت ترامپ در حالی که علناً ادعا میکند که اقداماتش برای غیرسیاسی کردن سازمانهای اطلاعاتی ایالات متحده است، در واقع با فشار بر آنها برای تولید ارزیابیهایی که روایتهای سیاست ترجیحی را تقویت میکنند، رد ارزیابیهایی که این کار را نمیکنند، پاکسازی کارکنانی که به عنوان بیوفا تلقی میشوند و آزار و اذیت نیروی کار از طریق روشهایی مانند آزمایشهای دروغسنجی تصادفی که تحت پوشش تحقیقات نشت اطلاعات انجام میشود، آنها را بیشتر سیاسی کرده است. برای اعضای خدمات مدنی روشن است که مواضع آنها تابع هوسهای دولت است. مانند رهبران NIC، آنها میتوانند به سادگی به دلیل انجام این کار اخراج شوند. شغلهایشان. مانند اعضای کارکنانی که در دفاتر تنوع، برابری و شمول کار میکنند، ممکن است به دلیل انجام کاری که دولت نمیخواست انجام شود، اخراج شوند. مانند شش کارمند شورای امنیت ملی که پس از ملاقات ترامپ با فعال راست افراطی لورا لومر، اخراج شدند، ممکن است به دلیل عدم وفاداری اخراج شوند. یا مانند مدیر و معاون مدیر آژانس امنیت ملی، ممکن است بدون هیچ دلیل مشخصی اخراج شوند.
هرج و مرج اداری که به عنوان کاهش هزینهها ظاهر شده بود، روحیه را تضعیف کرده است. در ماه مارس، ایلان ماسک، مشاور ترامپ و کارکنان به اصطلاح وزارت بهرهوری دولت، از مقر سیا و آژانس امنیت ملی بازدید کردند و لرزه بر اندام متخصصان حرفهای انداختند. اندکی پس از آن، هر دو آژانس هزاران شغل را کاهش دادند، که عمدتاً به شکل پیشنهادهای شغلی لغو شده، اخراج افراد جدید استخدام شده، بازنشستگیهای معمول و خرید داوطلبانه بود. پیشنهاد خرید، چندین افسر ارشد اطلاعاتی را از خدمات عمومی خارج کرد، اگرچه بسیاری به طور خصوصی اظهار داشتند که این پیشنهاد فقط تصمیم دشوار استعفا را آسانتر هضم کرد. نه تنها خروج زودهنگام آنها دولت را از ... محروم میکند. تخصص و تجربه آنها، اما لغو پیشنهادات شغلی به این معنی است که آنها با افسران جوان امیدوارکنندهای که سرشار از شور و اشتیاق و میهنپرستی هستند، جایگزین نخواهند شد.
در حالت ایدهآل، سازمانهای اطلاعاتی باید از استعدادها از هر گوشه و کناری استقبال کرده و آنها را مهار کنند. محدود کردن مجموعه استعدادها، کشور را از فرصت بهرهبرداری کامل از پتانسیل شهروندانش محروم میکند و سهم بالقوه اطلاعات در کشورداری را تضعیف میکند. در اتحاد جماهیر شوروی، فقط اعضای حزب کمونیست اجازه پیوستن به آژانس اطلاعاتی اصلی، کا گ ب، را داشتند. این تعهد به خلوص ایدئولوژیک مارکسیستی-لنینیستی به عملکرد تحلیلی کا گ ب آسیب رساند: این آژانس مرتباً تابآوری انسجام غربی را دست کم میگرفت و قدرت کشورهای وابسته به شوروی و جنبشهای انقلابی را بیش از حد تخمین میزد. در طول جنگ جهانی دوم، اطلاعات بریتانیا از نبوغ رمزگشایی آلن تورینگ تا حدی به این دلیل که او همجنسگرایی خود را پنهان نگه میداشت، سود برد. متأسفانه، دولت ترامپ با روشن کردن این موضوع که دیگر برای دیدگاههای متنوع در سازمانهای اطلاعاتی ایالات متحده ارزشی قائل نیست، استعدادها را دفع میکند. دولت به جای اینکه به سادگی افسرانی را که به طور موقت برای کار بر روی ابتکارات DEI در سیا و دفتر مدیر اطلاعات ملی مأمور شده بودند، مجدداً منصوب کند، وقتی آن ابتکارات متوقف شدند، آنها را اخراج کرد و این پیام را فرستاد که انتظار دارد از نظر ایدئولوژیکی همسو باشند.
انتظارات دولت ترامپ از وفاداری شخصی بالاتر از حقیقت است.
یک جامعه اطلاعاتی ایالات متحده که به طور فزایندهای مانند یک کشور استبدادی عمل میکند، برای حفظ کارمندان و استخدام افراد جدید با مشکل مواجه خواهد شد. در حال حاضر، خدمات عمومی ممکن است برای بهترین و باهوشترین افراد آمریکا جذاب به نظر نرسد. بدتر از آن، نیروی کار فعلی به دلیل پاکسازیها و سوءاستفاده از سیستمی که شاهد آن هستند، روحیه خود را از دست داده و پریشان شده است. هزاران افسر اطلاعاتی در حال بهرهبرداری از شبکههای حرفهای خود هستند و رزومههای مخفی خود را تأیید میکنند تا بتوانند برای مشاغل بخش خصوصی درخواست دهند. یک نیروی کار عصبی و مشغول به سختی میتواند عملکرد اوج خود را ارائه دهد.
نزدیکی دولت ترامپ به نظریهپردازی توطئه، رابطه آن با اطلاعات را نیز تضعیف میکند. لومر، که ملاقاتش با ترامپ باعث اخراج چندین مقام ارشد آژانس اطلاعاتی شد، به ترویج نظریههای توطئه، از جمله ادعای بیاساس مبنی بر اینکه حملات 11 سپتامبر یک "کار داخلی" بوده است، معروف است. دیگر اعضای دولت ترامپ، مانند دن بونگینو، معاون مدیر افبیآی، آشکارا نظریههای توطئه را مطرح کردهاند و «دولت پنهان» را به پنهان کردن حقیقت از مردم آمریکا در مورد هر موضوعی، از مرگ متهم جنایی جفری اپستین در زندان گرفته تا ترور رئیس جمهور جان اف کندی، متهم کردهاند. هیچ توطئه واقعی کشف نشده است، اما بدنام کردن سازمانهای اطلاعاتی ایالات متحده که بخشی از «دولت پنهان» تلقی میشوند، تأثیر ماندگاری بر مشروعیت درک شده از کاری که انجام میدهند، دارد.
بد جلوه دادن اطلاعات در نهایت ایالات متحده را ناامنتر میکند. سازمانهای اطلاعاتی اگر میخواهند کار خود را به خوبی انجام دهند، به حمایت مردم نیاز دارند. به عنوان مثال، نیروی انتظامی فدرال به اطلاعات شهروندان متکی است. مکرراً «فاسد غیرقابل اصلاح» خواندن افبیآی - به قول معاون مدیر آن - ممکن است مردم را از همکاری در صورت مراجعه ماموران ویژه منصرف کند. و اگر رسانههای همسو با ترامپ، لفاظیهای پوپولیستی در مورد تهدید از درون - به ویژه تهدیدی که سازمانهای اجرای قانون و اطلاعات فدرال برای آزادیهای مدنی ایجاد میکنند - سر میدهند، سیاستمداران ممکن است در حمایت از قانونی که امکان جمعآوری اطلاعات لازم را فراهم میکند، با مشکل مواجه شوند. اوایل سال گذشته، وقتی زمان تصویب مجدد بخش ۷۰۲ اصلاحیه سال ۲۰۰۸ قانون نظارت بر اطلاعات خارجی فرا رسید، مادهای کلیدی که به دولت ایالات متحده اجازه میدهد شهروندان خارجی را در خارج از ایالات متحده تحت نظر داشته باشد، همان افرادی که اکنون رهبری افبیآی را بر عهده دارند، به رسانههای راست افراطی پیوستند تا به طور گمراهکنندهای این قانون را به عنوان فراهمکننده قدرت اورولی برای یک دولت پنهان غیرپاسخگو جلوه دهند. این ماده در نهایت برای دو سال دیگر تمدید شد، اما این ماجرا آسیبپذیری ارزشمندترین ابزارهای سازمانهای اطلاعاتی را در برابر لفاظیهای سیاسی اغراقآمیز نشان داد.
شکل شکست
ترامپ یک مصرفکننده ذاتی اطلاعات نیست. با توجه به کم بودن تعداد جلسات توجیهی او در این زمینه - برنامه عمومی او بیش از یک جلسه در هفته را شامل نمیشود، در حالی که اسلافش معمولاً شش جلسه در هفته دریافت میکردند - به نظر میرسد که او به مزایایی که اطلاعات خوب میتواند به همراه داشته باشد، علاقهای ندارد. او بر اساس غریزه عمل میکند و اغلب سیاستهای خود را به عنوان "عقل سلیم" توجیه میکند، که نوعی رویکرد اکتشافی پوپولیستی است که با فرآیند روشمند تحلیلگران اطلاعاتی همسو نیست. ترامپ شعار را بر محتوا، روایت را بر ظرافت و توطئه را بر کنجکاوی ترجیح میدهد. او از پرداختن به جزئیات اجتناب میکند. مواضع ایدئولوژیک او به شدت به تجربهگرایی گرایش دارد، همانطور که مبارزه دولت با اقتصاددانان بر سر اثرات سیاست تعرفهای آن نشان داده است. به نظر میرسد ترامپ فقط زمانی برای اطلاعات ارزش قائل است که غریزه خودش را تأیید کند. او به آن برای به چالش کشیدن باورهایش یا کمک به او برای بررسی زوایای مختلف نگاه نمیکند.
نحوه مدیریت سیستم اطلاعاتی ایالات متحده توسط دولت ترامپ، احتمال شکست اطلاعاتی را افزایش میدهد. این شکست میتواند به شکل یک حمله غافلگیرکننده، برداشت نادرست از دشمن یا ناتوانی در پیشبینی یک رویداد مهم دیگر باشد. ترامپ پیش از این نیز هشدارها را نادیده گرفته است. در طول دوره اول ریاست جمهوری خود، او در پاسخ به هشدارها در مورد شیوع کووید-۱۹ کند عمل کرد و مانع از واکنش زودهنگام ایالات متحده به همهگیری شد و خطرات امنیتی بومیگرایی تهاجمی داخلی را که توسط تحلیلگران اطلاعاتی در افبیآی و وزارت امنیت داخلی در آستانه حمله به ساختمان کنگره در ۶ ژانویه ۲۰۲۱ به او ارائه شده بود، نادیده گرفت.
به نظر میرسد ترامپ فقط زمانی به اطلاعات ارزش میدهد که غریزه خودش را تأیید کند.
امروز نیز اتفاق مشابهی میتواند رخ دهد. هشدارهایی که بارها با تعصب رد شدهاند، ممکن است در نهایت دیگر به دست کسی نرسند. اطلاعات ممکن است به دلیل نرسیدن اطلاعات حیاتی به دست ترامپ، بیاثر شوند. ترس از انتقام میتواند باعث شود مقامات خودسانسوری کنند یا از ارائه ارزیابیهایی که ممکن است واکنشهای ایدئولوژیک را برانگیزد، مانند هشدارها در مورد افراطگرایی خشونتآمیز داخلی در میان گروههای راست افراطی یا در مورد عملیات اطلاعاتی روسیه، خودداری کنند. همانطور که برایان اونیل، تحلیلگر ارشد سابق سیا، ماه گذشته در Just Security نوشت، «شکست اطلاعاتی بعدی غافلگیرکننده نخواهد بود. این یک انتخاب خواهد بود.»
شکست اطلاعاتی در دوران ریاست جمهوری او ممکن است ترامپ را مجبور به رفع مشکلاتی که باعث آن شده است، نکند. در عوض، او میتواند سازمانهای اطلاعاتی ایالات متحده را به خاطر شکست در کار سرزنش کند یا حتی به دروغ بگوید که آنها همیشه قصد ضربه زدن به او را داشتهاند. هرگونه اصلاحی که دولت او پس از یک شکست اطلاعاتی انجام دهد، احتمالاً برای سیاسی کردن بیشتر جامعه اطلاعاتی، تضعیف استقلال آن و دادن کنترل بیشتر به قوه مجریه بر بودجه، پرسنل و مقامات آن طراحی شده است.
یک تیم ورزشی با استعداد که به خوبی آموزش ندیده باشد، هنوز هم میتواند برنده شود. اگر ایالات متحده در چند سال آینده از یک شکست اطلاعاتی بزرگ جلوگیری کند، به لطف اخلاق حرفهای پایدار سازمانهای اطلاعاتی آن خواهد بود. اما این سازمانها به بالاترین پتانسیل خود نخواهند رسید. اگر آنها به طور مداوم مورد سوءاستفاده، نادیده گرفته شدن و سیاسی شدن قرار گیرند، قادر نخواهند بود مزیت اطلاعاتی را که جامعه اطلاعاتی برای ارائه به رئیس جمهور ایالات متحده طراحی شده بود، ایجاد کنند. ترامپ شیفته منابع طبیعی ایالات متحده - نفت و گاز طبیعی، چوب و کشاورزی آن - است. جامعه اطلاعاتی بینظیر این کشور منبع ارزشمند دیگری است، ستونی از «عظمتی» که ترامپ برای آن تلاش میکند. تضمین امنیت آمریکا امروز و برای نسلهای آینده به مدیریت خوب او در قبال این گنجینه ملی بستگی دارد.
متن الی مقاله را در نشانی زیر ببینید :
هدف این وبلاگ اطلاع رسانی صرف است با انتخاب خبرها و تحلیلی هایی که مهم به نظر می رسد