فرصت ایران ، آنچه آمریکا برای دستیابی به یک پیشرفت باید انجام دهد
به سختی می توان به کشوری فکر کرد که در مدت کوتاهی به اندازه ایران نفوذ خود را از دست داده باشد. تا همین اواخر، مسلماً مهمترین بازیگر منطقهای در خاورمیانه بود که از مصر، اسرائیل، عربستان سعودی یا ترکیه تأثیرگذارتر بود. با این حال، در عرض چند ماه، بنای نفوذ ایران فرو ریخته است. ایران ضعیفتر و آسیبپذیرتر از دهههای گذشته است، احتمالاً از زمان جنگ ده سالهاش با عراق یا حتی پس از انقلاب 1979.
این ضعف دوباره بحث را در مورد نحوه برخورد ایالات متحده و شرکای آن با چالش های ناشی از ایران باز کرده است. برخی فرصتی را برای مراقبت از همه ابعاد تهدید - هم توانایی های هسته ای تهران و هم فعالیت های بدخیم منطقه ای آن - در یک لحظه می بینند. برخی دیگر پایان جمهوری اسلامی را به طور کامل به این ترکیب اضافه می کنند. با این حال، تجربه توصیه میکند در مورد آنچه که باید از استفاده از نیروی نظامی یا تحریمهای اقتصادی و همچنین از تلاشهایی که برای برکناری نظام سیاسی موجود و جایگزین کردن آن با چیزی بهتر طراحی شده است، احتیاط کرد.
موضوع فقط اهداف نیست، بلکه اولویت ها هستند، زیرا مبادله اجتناب ناپذیر است: مسئله این است که چه چیزی را در اولویت قرار دهیم. اما وقتی صحبت از ابزار می شود، انتخاب بین دیپلماسی و اجبار کمتر از نحوه ازدواج و ترتیب دادن این دو است. امیدوارکنندهترین رویکرد، رویکردی است که هدف بلندپروازانه تغییر شکل سیاست امنیت ملی ایران را از طریق دیپلماسی دنبال میکند – اما دیپلماسی در مقابل پسزمینه توانایی و تمایل به استفاده از نیروی نظامی در صورتی که تهران از پرداختن کافی به نگرانیهای آمریکا و غرب خودداری کند، انجام میشود.
مخاطرات بزرگ هستند. آنچه تصمیم گرفته می شود پیامدهای مهمی نه تنها برای خاورمیانه، بلکه برای سایر نقاط جهان از جمله بازارهای انرژی خواهد داشت. و برای ایالات متحده کمک خواهد کرد تا مشخص شود که در نهایت تا چه حد میتواند در محوری که مدتها مورد بحث قرار میگرفت، خوب عمل کند و منابع نظامی را از خاورمیانه به سمت اولویتهای دیگر سوق دهد، مهمتر از همه برای جلوگیری از تهاجم چین در اقیانوس هند-پاسیفیک.
ظهور و سقوط
نفوذ منطقهای تهران عمدتاً از تأمین مالی و تسلیح گروهها و شبهنظامیان تروریستی در غزه، عراق، لبنان، سوریه، یمن و فراتر از آن سرچشمه میگیرد. این افراد نیابتی با اسرائیل (و هرگونه هماهنگی بین اسرائیل و فلسطین) مخالفت کردند و منافع ایالات متحده و غرب را تهدید کردند. به طور گسترده تر، آنها ابزاری بودند که ایران به دنبال آن بود تا خاورمیانه را در تصویر خود شکل دهد. این استراتژی غیرمستقیم تأثیر ایران را در سراسر منطقه چند برابر کرد و در عین حال به تهران اجازه داد تا از تلافی مستقیم اجتناب کند یا حداقل آن را به حداقل برساند.
در عراق، ایران یکی از ذینفعان اصلی جنگ ایالات متحده در سال 2003 بود که با برکناری صدام حسین از قدرت، بغداد تحت رهبری سنیها را که مایل و قادر به ایجاد تعادل در تهران شیعی بود، ریشه کن کرد. ایران توانست از هرج و مرج ناشی از تهاجم و وابستگی به اکثریت شیعه عراق برای جایگزینی ایالات متحده به عنوان نیروی خارجی با بیشترین نفوذ در داخل کشور استفاده کند.
ایران مدتهاست که از جای پای محکمی در لبنان برخوردار بوده است، که اگر نه اکثریت، کثرت شیعه داشت (از آخرین سرشماری دهها سال میگذرد). حزبالله نیابتی تهران، دریافتکننده اصلی کمکهای ایران از هر نوع و در نتیجه مجهزتر از رقبای محلیاش، تقریباً با استقلال کامل در لبنان عمل میکرد - این دولت ضرب المثل در یک دولت بود. حزبالله با توجه به داراییهای نظامی خود، مهمتر از دهها هزار موشک، و نزدیکی به مرز جنوبی لبنان با اسرائیل، از اقدام اسرائیل علیه ایران جلوگیری کرد، زیرا اسرائیل مجبور بود توانایی این گروه تروریستی را برای انتقامجویی علیه شهروندان و سرزمینهایش پاسخگو باشد.
سپس حماس بود. برای چندین دهه، علیرغم سنی بودن این گروه، ایران با پول نقد، آموزش و تسلیحات از آن حمایت کرد و با هدف افزایش احتمال تسلط رد گرایی به جای سازگاری بر رویکرد فلسطینیان در قبال اسرائیل، از آن حمایت کرد. در سال 2006، حماس بر تشکیلات خودگردان فلسطین در انتخابات غزه پیروز شد و به آن و تهران پایگاهی برای عملیات نظامی علیه اسرائیل و به چالش کشیدن تشکیلات خودگردان داد.
در سوریه، ایران، همراه با روسیه، زمانی که رژیم بشار اسد در آستانه بهار عربی در آستانه فروپاشی قرار گرفت، برای حمایت از رژیم بشار اسد دست به کار شدند. رژیم برای بیش از یک دهه دوام آورد، که مسیر اصلی زمینی ارسال سلاح به حزب الله را دست نخورده نگه داشت. و اسرائیل را در محاصره نیروهای متخاصمی که ایران بر آنها نفوذ قابل توجهی داشت - یک هلال شیعی که از ایران تا سوریه، لبنان و غزه امتداد داشت، نگاه داشت.
ایران اکنون بیش از هر زمان دیگری آسیب پذیر است.
ایران همچنین در توسعه قدرت حوثیها سرمایهگذاری کرد، یک گروه شیعه مستقر در یمن که در جنگ داخلی آن کشور (که نه تنها با دولت، بلکه با نیروهای عربستان سعودی و امارات متحده عربی میجنگد) نقش اصلی را ایفا کرده است. از زمان شروع جنگ در غزه، حملات موشکی حوثی ها به کشتی ها در دریای سرخ، تجارت جهانی را مختل کرده است و کشتی های باری و نفتکش ها را مجبور کرده است مسیر طولانی تر و پرهزینه تر را در اطراف آفریقا طی کنند. حوثیها حتی در مواقعی مستقیماً به اسرائیل حمله کردهاند و تلاش کردهاند به کشتیهای نیروی دریایی ایالات متحده حمله کنند.
آغاز پایان برتری منطقهای ایران، از قضا، با چیزی فرا رسید که برای رژیم یک پیروزی به نظر میرسید: حملات حماس در 7 اکتبر 2023. میزان دخالت ایران در این حملات همچنان نامشخص است، اما قتل عام که منجر به آن شد. مرگ حدود 1200 اسرائیلی و دستگیری حدود 200 گروگان، بدون دخالت طولانی مدت ایران با و حمایت از حماس این حمله که باعث شرمساری اسرائیل ناآماده شد و برای مدتی به حماس این امکان را داد که ادعا کند که تنها موجودیت فلسطینی است که مایل و قادر به مقابله با اسرائیل است، نه تنها برای حماس، بلکه برای ایران، حامی اصلی آن، یک موهبت بود.
کمی بیش از یک سال بعد، آن برد تاکتیکی برای ایران با شکست استراتژیک خاتمه یافت. عملیات نظامی مستمر اسرائیل، حماس را به حدی تنزل داده است که دیگر نیروی جنگی مؤثری نیست که بتواند چیزی شبیه به 7 اکتبر دیگر برپا کند. آن را بسیار ضعیف تر کرده و آن را مجبور به کنار گذاشتن اصرار دیرینه خود برای همراه شدن هرگونه آتش بس با اسرائیل با آتش بس در غزه می کند.
این تحولات برکناری اسد را تسهیل کرد. حزب الله دیگر در موقعیتی نبود که بتواند رژیم را که به شدت به این گروه برای حفظ قدرت متکی بود، حمایت کند. با تمرکز روسیه بر منابع و توجه خود به اوکراین، نیروهای ضد اسد، به رهبری اسلامگرایان و با حمایت ترکیه، به سرعت سلسله ای را که بیش از نیم قرن بی رحمانه بر سوریه حکومت کرده بود، نابود کردند. با آشفتگی سوریه، اسرائیل نیز از این فرصت استفاده کرد و بسیاری از تجهیزات نظامی اسد را از بین برد.
خود ایران نیز اکنون بیش از هر زمان دیگری آسیب پذیر است. دو بار در سال 2024 (اول در آوریل و سپس مجدداً در اکتبر)، در پاسخ به حملات اسرائیل به پایگاههای ایران در سوریه و ترور یکی از رهبران حماس در تهران، مستقیماً با ترکیبی از پهپادها و موشکها به اسرائیل حمله کرد. حملات ایران خسارات کمی به بار آورد. و اسرائیل دو بار پاسخ داد و دفاع هوایی، انبارهای مهمات و عناصر حیاتی پایگاه دفاعی-صنعتی ایران را منهدم کرد، همه در حالی که توانایی عملیات نظامی بر فراز ایران را با آزادی تقریباً کامل نشان داد.
آنچه شما می خواهید، آنچه شما نیاز دارید
با این حال، علیرغم این عقبنشینیها، سه حوزه از رفتار ایرانیها همچنان باعث نگرانی است. اولین مورد، پشتیبانی آن از پروکسی ها، در 15 ماه گذشته بیشترین توجه را به خود جلب کرده است. دوم برنامه هسته ای آن است. ایران هم میزان اورانیوم غنی شده در اختیار خود و هم سطح غنی سازی را افزایش داده است. احتمالا تنها چند هفته تا توانایی تولید اورانیوم با درجه تسلیحات کافی برای سوخت ده ها سلاح هسته ای فاصله دارد. این کار مستلزم زمان بیشتری (تخمین زده می شود از شش ماه تا یک سال) برای تولید تسلیحات واقعی است، اگرچه این امر می تواند با کمک شرکای با تجربه مانند چین، کره شمالی، پاکستان یا روسیه تسریع شود.
سومین نگرانی وضعیت داخلی ایران است. رهبران ایران با اجبار حکومت می کنند. انتخابات برگزار می شود اما رقبای احتمالی بررسی می شوند و بسیاری از آنها رد صلاحیت می شوند. قدرت نهایی در دست روحانیون غیر منتخب است. حقوق سیاسی برای همه ایرانیان به شدت محدود شده است، اینترنت توسط دولت مدیریت می شود، مخالفان رژیم در معرض دستگیری خودسرانه قرار می گیرند و زنان برای کنترل های ویژه انتخاب می شوند. در حالت ایدهآل، سیاست ایالات متحده به دنبال رسیدگی به هر سه زمینه نگرانی است، با هدف محدود کردن ارائه پشتیبانی نظامی به نیابتها. برای برنامه هستهای ایران سقفی تعیین کنید، سقفی که قابل راستیآزمایی باشد و در صورتی که ایران بخواهد به سمت شکست هستهای حرکت کند، هشدارهای زیادی را ارائه میدهد. و فضای سیاسی و شخصی بیشتری برای شهروندان ایران ایجاد کند.
با این حال، هدف برای موفقیت در هر سه حوزه - به دنبال پایان دادن به برنامه هسته ای دولت، حمایت نظامی از نیروهای نیابتی، و سرکوب مردم ایران - تقریباً به طور قطع شکست خواهد خورد. سیاست خارجی باید به امر شدنی و همچنین مطلوب دست یابد و رویکرد چنین جاه طلبی غیرواقعی خواهد بود، تا حدی به این دلیل که آنچه احتمالاً برای تحقق یک یا دو هدف ضروری است با تحقق هدف سوم ناسازگار است.
برنامه هسته ای باید بالاترین اولویت برای سیاست گذاران آمریکایی باشد. ایران که دارای تسلیحات هستهای و مجموعهای از سیستمهای پرتاب باشد، در موقعیتی قرار خواهد گرفت که تهدیدی برای بسیاری از همسایگان و شرکای منطقهای نزدیک ایالات متحده، به ویژه اسرائیل باشد. همچنین میتواند با تهاجمیتر عمل کند - از جمله از طریق نیروهای نیابتیاش - با این باور که قدرت هستهایاش باعث میشود دیگران قبل از حمله مستقیم به آن تردید کنند. همچنین دلایل خوبی برای این باور وجود دارد که ایران با سلاح هستهای، چندین کشور منطقهای دیگر از جمله عربستان سعودی و ترکیه را وادار میکند تا سلاحهای هستهای خود را توسعه دهند یا به دست آورند. چنین تحولی احتمال درگیری در منطقه را افزایش می دهد (اگر فقط این تلاش ها متوقف شود) و احتمال استفاده از سلاح های هسته ای را افزایش می دهد. اگر تعداد تصمیم گیرندگان چند برابر شود و ذخایر هسته ای در برابر اولین حمله آسیب پذیر باشد، ایجاد و حفظ ثبات بسیار دشوارتر خواهد بود.
برخی از سیاستگذاران و تحلیلگران به جای اولویت دادن به تغییر رژیم استدلال کرده اند. منطق این استدلال این است که یک ایران دموکراتیک و طرفدار غرب، سلاح هستهای را نادیده میگیرد (و منظورش را هم میکند) و از حمایت از نیروهای نیابتی خودداری میکند. با این حال، اگرچه این منطق اعتبار دارد، دلیل کمی وجود دارد که فکر کنیم واشنگتن می تواند با هر درجه ای از اطمینان، تغییر رژیم را تسهیل کند، و البته نه در یک جدول زمانی مشخص، مهم نیست که جمهوری اسلامی چقدر ضعیف ظاهر شود.
نظام های استبدادی اشکال و اندازه های مختلفی دارند. همه به یک اندازه شکننده نیستند. آنهایی که هستند - سوریه تحت حکومت اسد، خود ایران در زمان شاه، لیبی در زمان معمر قذافی، عراق در زمان صدام - ویژگیهای مشترکی دارند: حکومت توسط یک فرد به جای رهبری جمعی، فقدان نهادها، وابستگی به اجبار بیش از وفاداری گسترده، فقدان مکانیسم های پذیرفته شده برای جانشینی، تمرکز نیروهای امنیتی بر جلوگیری از کودتا تا مبارزه سنتی جنگ ها ایران امروزی متفاوت است. مطمئناً، رهبری در حال حاضر محبوبیتی ندارد و نظرسنجیها حاکی از آن است که اکثریت ایرانیان مخالف رژیم هستند. گزارشهایی از انتقاد عمومی قابل توجه از تمام کارهایی که از طرف رژیم اسد انجام شد و در زمانی که ایرانیان روزمره رنج میکشیدند، وجود دارد. این کشور غنی از انرژی است که از کمبود انرژی رنج می برد. اما این همان چیزی نیست که بگوییم دولت و نظام سیاسی که آن را نمایندگی می کند فاقد حمایت داخلی قابل توجهی است. مهمتر از آن، رژیم دارای پایگاه های واقعی حمایت داخلی است که مایل به استفاده از خشونت برای محافظت از آن هستند. ایران همچنین دارای مجموعه مفصلی از نهادهای همپوشانی است که شامل مجلس مشورتی، مجلس خبرگان، شورای نگهبان، مجمع تشخیص مصلحت نظام، قوه قضاییه و غیره می شود. امسال، پس از مرگ رئیس جمهور در سقوط هلیکوپتر، جانشینی نسبتا منظم بود.
سیاست تغییر رژیم اصولاً میتواند شامل تحریمها، حمایت مخفیانه اقتصادی و نظامی مخالفان رژیم، عدم به رسمیت شناختن رژیم و به رسمیت شناختن آلترناتیو سیاسی، استفاده از رسانهها و رسانههای اجتماعی برای تأثیرگذاری بر محیط اطلاعاتی و مداخله مسلحانه باشد. اما تاریخ نشان می دهد که هیچ اطمینانی وجود ندارد که چنین ابزارهایی به اثر مطلوب دست یابند، به ویژه اگر موفقیت با جایگزینی مقامات موجود با چیزی بهتر (حتی اگر بهتر فقط به معنای همسویی با منافع ایالات متحده باشد) در یک دوره خاص تعریف شود.
در این میان، توقف برنامه هستهای ایران و حمایت آن از نیروهای نیابتی بیثباتکننده، اولویتهای فوری باقی خواهند ماند. همانند استراتژی مهار واشنگتن در دوران جنگ سرد - که اگرچه بر شکل دادن به سیاست خارجی شوروی متمرکز بود، اما به فروپاشی نظام شوروی پس از چهار دهه کمک کرد - اولویت باید محدود کردن تواناییهای ایران و شکل دادن به رفتار خارجی آن باشد. چنین تلاش هایی ممکن است بر توسعه داخلی نیز تأثیر بگذارد، اما این باید در اولویت کمتری باشد.
انتخاب های نادرست
بحث در مورد چگونگی دستیابی به این اهداف اغلب دیپلماسی و استفاده از نیروی نظامی را به گونه ای نشان می دهد که گویی جایگزین های متقابلی هستند. با این حال، سازندهتر است که آنها را مکمل یکدیگر بدانیم و در هماهنگی مورد استفاده قرار گیرند. دیپلماسی با پشتوانه استفاده معتبر از زور نسبت به دیپلماسی بدون چنین تهدیدی شانس موفقیت بسیار بیشتری دارد، در حالی که استفاده از نیروی نظامی اگر پس از معقول بودن دیپلماسی معرفی شود، شانس بسیار بیشتری برای حمایت در داخل و بین المللی دارد. رد شد. همانطور که جورج کنان، نویسنده دکترین مهار، یک بار با مضطرب اشاره کرد، "شما نمی دانید که چقدر به ادب و خوشایند دیپلماسی کمک می کند وقتی کمی نیروی مسلح آرام در پس زمینه داشته باشید."
دیپلماسی باید پتانسیل یک معامله بزرگ را بررسی کند: ایران باید با سقف باز و قابل راستیآزمایی برنامه هستهای خود موافقت کند، مقدار مواد غنیشده و سطح غنیسازی را محدود کند، و تضمین کند که هرگونه فعالیت هستهای ممنوع است. یا ظرفیت آن مدت ها قبل از تولید یک وسیله هسته ای کشف می شود. این توافق همچنین حمایت نظامی ایران از بازیگران غیردولتی مانند حزب الله، حماس و حوثی ها را رد می کند. و برنامه موشکی بالستیک ایران را محدود خواهد کرد. بنابراین، چنین ترتیبی با برنامه جامع اقدام مشترک 2015 که محدودیتهای زمانی را برای محدودیتهای هستهای تعیین میکرد و رفتار منطقهای ایران را نادیده میگرفت، تفاوتهای قابلتوجهی خواهد داشت.
بر اساس چنین توافقی، ایران میتواند برنامه انرژی هستهای خود را حفظ کند، هرچند تحت محدودیتهای شدید و نظارت سرزده، و میتواند از بازیگران منطقهای حمایت سیاسی و اقتصادی (اما نه نظامی) کند. تحریمهای اقتصادی به میزان قابل توجهی کاهش مییابد (و حتی آن تحریمهایی که باقی میماند میتوانند کاهش یا برداشته شوند، اگر تهران آزادی بیشتری به ایرانیان بدهد). و ایالات متحده می پذیرد و آماده می شود تا دولت فعلی ایران را به رسمیت بشناسد و از تلاش برای تغییر رژیم چشم پوشی کند. واشنگتن باید مایل باشد که این ترتیب را به عنوان یک توافق رسمی به کنگره ارائه کند تا به ایران اطمینان دهد که این توافق حتی پس از تغییر دولت نیز پابرجا خواهد ماند.
چرا تهران ممکن است پیش برود؟ برای شروع، دولت تحت فشار شدید است. در موقعیت استراتژیک خود دچار فرسایش جدی شده است و در برابر حملات نظامی بسیار آسیب پذیر است. ارز آن به شدت سقوط کرده است. قیمت انرژی کاهش یافته است، در حالی که در خانه انرژی کافی برای گرم نگه داشتن آپارتمان ها و تولید کارخانه ها وجود ندارد. پس از حوادث سوریه، نارضایتی عمومی از قبل افزایش یافته است. تحریم های تحت رهبری ایالات متحده به مشکلات اقتصادی ایران کمک کرده است و احتمالاً وعده کاهش تحریم ها می تواند جذاب باشد زیرا فشار داخلی بر رژیم را کاهش می دهد.
از منظر تهران، مهمترین هدف حفظ نظام ایجاد شده توسط انقلاب 1979 است. این هدف در گذشته باعث تغییر سیاستها شده است: در سال 1988، آیتالله خمینی پایان جنگ ایران با عراق را بدون پیروزی پذیرفت، تصمیمی که او برای نجات جمهوری اسلامی با نوشیدن زهر مقایسه کرد. وضعیت کنونی نیز مشابه است: ایالات متحده تمایل خود را برای زندگی با رژیم موجود نشان می دهد اگر محدودیت های گسترده در جاه طلبی های هسته ای و فعالیت های منطقه ای خود را بپذیرد. نشانههای فزایندهای وجود دارد که نشان میدهد رژیم ایران میتواند برای بحث در مورد چنین توافقی آماده باشد، با این که معاون جدید رئیسجمهور در امور استراتژیک در امور خارجه (حتی قبل از اینکه حوادث سوریه موقعیت ایران را بدتر کند) مینویسد که دولت «امیدوار است مذاکراتی برابر در مورد آن داشته باشد. توافق هستهای و احتمالاً بیشتر.» رئیس جمهور جدید اولویت خود را برای احیای ثروت اقتصادی کشور روشن کرده است.
برخی از تحلیلگران استدلال کرده اند که از چنین تلاش دیپلماتیک چشم پوشی می کنند و زودتر نیروی نظامی را انتخاب می کنند. یک حمله، تأسیسات مرتبط با برنامه هسته ای را هدف قرار می دهد، به این امید که بسیاری یا تمام برنامه را از بین ببرد و تغییرات اساسی سیاسی در تهران را تحریک کند. درست است که اگر نگوییم تمام برنامه هسته ای موجود می تواند نابود شود یا حداقل مختل شود. اما حتی این نیز یک راه حل دائمی نخواهد بود، زیرا ایران به تخصص هسته ای دست یافته است که نمی توان آن را با زور نابود کرد. یک عملیات نظامی موفق میتواند تهران را چندین سال عقب بیاندازد، اما ممکن است تصمیم بگیرد که برنامه خود را در مواضع مستحکمتر و فراتر از آنچه مهمات آمریکا و اسرائیل میتوانستند بازسازی کند. ایران از چنین حمله ای به عنوان توجیه بیشتر نیاز به سلاح هسته ای استفاده می کند. و حتی با تضعیف نیروهای نیابتی و دفاعیاش، ایران میتواند با استفاده از موشکهای بالستیک بازماندهاش، علیه اسرائیل انتقام بگیرد. علیه تأسیسات نفت و گاز همسایگانش که بسیاری از آنها شرکای منطقه ای حیاتی ایالات متحده هستند. و علیه اهداف ایالات متحده از طریق تروریسم. قیمت نفت و گاز افزایش می یابد و به فشارهای تورمی در سطح جهانی می افزاید و رشد اقتصادی را کاهش می دهد. تأثیرات داخلی چنین سناریویی در ایران غیرقابل درک است. آنها میتوانند به راحتی یک واکنش ملیگرایانه دور پرچم را تحریک کنند و اعتراضات ضد رژیم را تشویق کنند. در سطح بینالمللی، چنین حمله پیشگیرانهای میتواند بیثباتکننده باشد، زیرا دیگران میتوانند از آن به عنوان سابقهای برای انجام اقدامات مشابه علیه رقبا استفاده کنند.
برخی دیگر از سیاست فشار حداکثری حمایت کرده اند که حتی از تحریم های اقتصادی استفاده بیشتری می کند. اما هیچ چیزی در تاریخ تحریم ها وجود ندارد که نشان دهد می توان انتظار داشت که آنها به اهداف بلندپروازانه ای دست یابند، البته نه در یک تاریخ معین. باز هم، تحریمها میتوانند و باید بخشی از یک سیاست جامع باشند، با برخی اقدامات اضافی برای افزایش فشار بر رژیم در حالی که وعده حذف آنها میتواند انگیزهای برای تغییر رفتار، از جمله در حوزه حقوق بشر و سیاست داخلی باشد.
رویکرد درست برای واشنگتن این است که با دیپلماسی شروع کند و در عین حال تهدید به استفاده از زور را حفظ کند، و سپس از آن استفاده کند، اگر ایران فعالیتهای هستهای خود را فراتر از یک آستانه معین پیش برد یا تلاش کرد تا نیروهای نیابتی خود را با سلاحهای جدید تامین کند. هدف این ترکیب رسیدگی به دو اولویت برای ایالات متحده در مورد رفتار ایران و آنهایی است که بیشتر در معرض نفوذ خارجی هستند. ارائه درجه ای از کاهش تحریم ها در ازای محدودیت هسته ای و منطقه ای احتمالاً چشم انداز رژیم را در کوتاه مدت افزایش می دهد. اما این هدف باید به درستی در اولویت های بالاتر قرار گیرد.
فرصت های استراتژیک برای همیشه دوام نمی آورند
تحولات 15 ماه گذشته فرصتی غیرمنتظره برای مهار ایران ایجاد کرده است. فرصتی است که نباید از دست داد. در اینجا طنز کمی وجود ندارد، زیرا رئیس جمهور وقت دونالد ترامپ بود که ایالات متحده را از توافق هسته ای 2015 خارج کرد. اما مذاکره برای یک پیمان جدید و بهبود یافته مشابه کاری است که ترامپ در زمان مذاکره با مکزیک و کانادا برای جایگزینی توافقنامه تجارت آزاد آمریکای شمالی با توافق آمریکا-مکزیک-کانادا انجام داد. توافق جدید با ایران همچنین نیاز به استفاده از نیروی نظامی در مقیاس وسیع را برطرف می کند، چیزی که ترامپ به طور سنتی در برابر آن مقاومت می کرد.
در اینجا یک فوریت وجود دارد. به زودی، ایران احتمالاً تلاش خواهد کرد تا قطعات را جمع آوری کند و نیروهای نیابتی خود را در منطقه بازسازی کند. و با نابودی بازدارندگی متعارف خود، ایران ممکن است به این نتیجه برسد که تنها یک سلاح هسته ای می تواند از آن در برابر اسرائیل و ایالات متحده محافظت کند. الماس ها ممکن است برای همیشه باقی بمانند، اما فرصت های استراتژیک نه. همانطور که نویسنده The Art of the Deal به خوبی می داند، آنها باید به سرعت دستگیر شوند.
هدف این وبلاگ اطلاع رسانی صرف است با انتخاب خبرها و تحلیلی هایی که مهم به نظر می رسد