معرفی رمان گوژپشت نتردام
معرفی اجمالی شخصیتهای رمان
کازیمودو : قهرمان اصلی است که در کودکی رها شده و فرولو برای خدمت در کلیسای جامع او را به فرزندخواندگی گرفته است و حالا کازیمودو ناقوسزن کلیسای جامع است. او ظاهری بدقواره و پشتی قوز کرده دارد و زگیلی چشمش را پوشانده است. با اینکه به صدا در آوردن مداوم ناقوسها باعث از دست دادن شنواییاش شده است اما قلب پاک کازیمودو عشق خاصی به این ناقوسها دارد.
اسمرالدا : رقصندۀ جوان رومی فرانسوی است که با زیبایی و جذابیتش همه را شگفتزده کرده است. او مهربان، سازگار و تا حدودی سادهلوح است. او نیز یتیمی است که قبل از مرگ مادرش میتواند او را پیدا کند. بسیاری از منتقدان ادبی معتقدند که اسمرالدا نشان دهندۀ فرانسه است که پس از فروپاشی سلطنت یتیم شده و اکنون مادرش را در جمهوری مییابد.
کلود فرولو : کشیش فاضل و معاون اسقف نٌتردام که نمایندۀ روحانیون آن زمان است. فرولو و برادر کوچکترش وقتی پدر و مادرشان بر اثر طاعون مُردند یتیم شدند. فرولو از برادر کوچکترش مراقبت کرد و کازیمودو را به فرزندی پذیرفت و او را مثل پسرش بزرگ کرد. در ابتدا مهربان و دلسوز بهنظر میرسد. با اینحال شهوت غیرقابل کنترلش برای اسمرالدا او را به مسیر نابودی سوق میدهد. او دشمن غیرمعمولی در رمان است.
کاپیتان فیبوس : مرد هوسباز خوشتیپ و کاپیتان کماندارن پادشاه است. فیبوس با اسمرالدا آشنا میشود و سعی دارد او را اغوا کند. با اینحال فرولو از این زوج جاسوسی میکند و با خشم حسادتآمیزش از پشت به فیبوس ضربه میزند. اسمرالدا از این حمله جان سالم بهدر میبرد اما به دروغ متهم به قتل میشود و فیبوس سکوت کرده و ناعادلانه رفتار میکند.
ویکتور هوگو شاعر و رماننویس فرانسوی بود که بیشتر به خاطر شعر و رمانهایش از جمله گوژپشت نُتردام و بینوایان شهرت دارد. او به یکی از مهمترین شاعران، رماننویسان و نمایشنامهنویسهای رمانتیک فرانسوی در زمان خود تبدیل شد که هنگام زندگی در پاریس، بروکس و جزایر مانش مجموعهای عظیم از آثار خودش را گردآوری کرد. ویکتور ماری هوگو در 26 فوریه سال 1802 در بزانسون فرانسه به دنیا آمد. پدرش یک افسر نظامی بود که بعدها به عنوان ژنرال در زمان ناپلئون خدمت کرد. او بین سالهای 1815 تا 1818 در رشتۀ حقوق تحصیل کرد اما هیچوقت دست به انجام فعالیتهای حقوقی نزد. هوگو با تشویق مادرش وارد حرفۀ ادبیات شد. او مجلۀ Conservateur Litteraire را تأسیس کرد که در آن اشعار خود و آثار دوستانش را منتشر میکرد. مادرش در سال 1821 درگذشت. در همان سال هوگو با آدل فوچر ازدواج کرد و اولین کتاب شعرش را منتشر کرد. اولین رمان او در سال 1823 منتشر شد و بعد از آن هم تعدادی نمایشنامه به چاپ رساند.
با اینکه هوگو بعد از سال 1870 به عنوان نمادی از پیروزی جمهوری به فرانسه برگشت اما سالهای آخر عمرش غمانگیز بود. او دو تا از پسرانش را بین سالهای 1871 و 1873 از دست داد. آثارش بعد از مرگ پسرانش تا حدودی تیرهتر از نوشتههای قبلیاش است که بر مضامین خدا، شیطان و مرگ تمرکز دارد. هوگو در سال 1878 دچار احتقان مغزی شد. هوگو و معشوقهاش ژولیت تا پایان عمر در پاریس به زندگیشان ادامه دادند. نام خیابانی که او در آن زندگی میکرد به مناسبت هشتادمین سالگرد تولدش در سال 1882 به خیابان ویکتور هوگو تغییر دادند. ژولیت سال بعد درگذشت و هوگو در 22 می سال 1885 در پاریس درگذشت. او را مانند یک قهرمان دفن کردند. از رمانهای معروف او میتوان به بینوایان، گوژپشت نتردام، آخرین روزهای یک محکوم به اعدام، رنجبران دریا، مردی که میخندد و برگهای خزان اشاره کرد. در سال 1393 یک فیلم درام رمانتیک به کارگردانی ویلیام دیترل با بازی چارلز لاتون و مورین اوهارا از گوژپشت نتردام اکران شد که محصول سینمای آمریکا است.
در سال 1996 شرکت والتدیزنی پیکچرز انیمیشنی زوج هنری در سبک موزیکال و کمدی-درام به کارگردانی کرک ویس بر اساس همین رمان ویکتور هوگو ساخت که تبدیل به سی و چهارمین انیمیشن بلند در سری انیمیشنهای کلاسیک والت دیزنی شد.
دربارۀ مترجم کتاب گوژپشت نتردام
محمدرضا پارسایار در 15 سالگی در رشتۀ مدیریت صنعتی دانشگاه قبول شد اما به توصیۀ برخی از بستگان که میگفتند برای ادامۀ تحصیل به فرانسه برود در دانشگاه ثبت نام نکردۀ بعد به انجمن فرهنگی ایران و فرانسه ملحق شد و در آنجا زبان فرانسه آموخت و در رشتۀ زبان و ادبیات فرانسه و بعد زبانشناسی به ادامۀ تحصیل پرداخت. او به زبان انگلیسی نیز مسلط است. وی سالهاست که کار فرهنگنویسی میکند و تاکنون چندین فرهنگ فارسی-فرانسه و فرانسه-فارسی را به چاپ رسانده است. فرهنگ یک جلدی فرانسه فارسی، فرهنگ جیبی فرانسه- فارسی، فرهنگ کوچک فرانسه- فارسی، فرهنگ مدرسه فرانسه- فارسی، فرهنگ کوچک فارسی- فرانسه، فرهنگ جیبی آکسفورد (انگلیسی- فارسی) و دستور زبان فرانسه از جمله فرهنگها و آثار مرتبط با زبان فرانسه هستند که پارسایار آنها را به چاپ رسانده است. پارسایار آثار متعددی از شاعران بهنام فرانسه را نیز ترجمه کرده است. او تاکنون چندین مجموعه شعر مانند گلهای رنج شارل بودلر، آفتاب نیمه شب ژاک پرور، تنهایی جهان پل الوار، زورق مست آرتور رمبو، در نیمه راه برزخ پل ورلن و وهم سبز فیلیپ ژاکوته را روانه پیشخوان کتابفروشی ها کرده است. از جمله کتابهای ترجمه شدۀ ایشان میتوان به بیگانه، بینوایان و گوژپشت نٌتردام اشاره کرد.
رمان گوژپشت نُتردام مضامین جهانی عشق، مرگ، شهوت و حسرت را دنبال میکند. نمادگرایی کلیسای جامع نیز در این رمان نقشی اساسی دارد. گوژپشت نتردام در واقع معماری، فرهنگ، سنت و مکتب هنری رومانتیک را به هم پیوند میدهد. کتاب گوژپشت نُتردام با فضای گوتیک و قرون وسطیاش خواننده را محسور خودش میکند. خواننده خیلی راحت میتواند با شخصیت اصلی کتاب ارتباط برقرار کند و با وجود ظاهر عجیب و غیرعادیاش او را درک کند. متن کتاب بسیار ساده و روان است.
هوگو نگارش این رمان را در ۱۸۲۹ آغاز کرد و هدفش این بود که ارزش معماری گوتیک را به معاصرانش یادآوری کند. در این زمان شیوههای نوین معماری جایگزین شیوهٔ معماری گوتیک میشدند. هوگو در مقدمهٔ کتاب مینویسد: «چند سال پیش، نویسنده این کتاب به هنگام تماشا یا بهتر بگوییم ضمن کاوش در کلیسای نوتردام پاریس در یکی از زوایای تاریک برجهای آن واژهٔ ANATKH را که دستی عمیقاً بر یکی از دیوارها کنده بود دید» … «کسی که این واژه را بر دیوار برج کلیسای نوتردام نقش زده بود، چندین سده پیش از جهان رخت بربسته و نوشتهٔ او هم بهدنبال وی ناپدید شده، پایان عمر کلیسا نیز بسیار نزدیک است. کتاب حاضر دربارهٔ سنگ نوشته مزبور نوشتهاست
در بخشی از کتاب گوژپشت نتردام می خوانیم :« در همین هنگام گناهکاری را برای مجازات آوردند دست و پایش را بسته بودند، این گناهکار کازیمودو ، گوژپشت کلیسای نوتردام بود، از ساعتها پیش، انبوه تماشاچیان برای دیدن مجازات مجرم انتظار می کشیدند، قرار بود گناهکار شلاق بخورد. مردم با بی صبری و شتاب بیکدیگر تنه زده و چشمانشان به برج عذاب که در چهار گوشه آن چهار تن سرباز پاس می دادند، دوخته شده بود، این برج عاری از هرگونه معماری و رنگ آمیزی بود، و اگر هم رنگ آمیزی و حجاری های نفیس می داشت، هرگز مورد توجه مردمی که در آنجا گرد آمده بودند، قرار نمی گرفت، آنها تمام فکر و حواسشان در اطراف شکنجه ومجازات محکوم دور میزد. مردم هنگامیکه کازیمودو را بر بالای برج عذاب دیدند. فریادهای مسرت آوری کشیدند، صدای همهمه و قهقهه وشادی مردم تمام میدان را گرفته بود. دیری نپایید که رئیس پاسداران جلو آمده مردم را به سکوت دعوت کرد و با صدائی بلند فرمان محکومیت و مجازات کازیمودو را قرائت نمود. پس از آن، مأمورین مجازات، لباسهای کازیمودو را از تنش بیرون آورده دست و پایش را با طناب و تسمه بستند، بیچاره کازیمودو که دیروز به اتفاق آراء مردم به پادشاهی دیوانگان انتخاب شده بود و زنده باد برایش می گفتند، امروز با چنین وضع رقت باری خود را بر فراز برج عذاب می دید همان مردم در برابرش ایستاده و چشم براهند که شلاق خوردنش را تماشا کنند! . او خاموش ایستاده بود و فقط گاهگاهی آه بلند و صدا داری که به نفسهای گوساله ای شباهت داشت ، از دل بیرون می کشید. طنابهائی که بدست و پایش بسته بودند تا روی استخوانها کشیده بود و آزارش میداد. ولی او بهیچوجه تکان نمی خورد و اعتنائی نمی کرد و کاملا خونسرد بود ! ژان فرلو و روبن یوسین بهمراه کازیمودو آمده بودند. آنها باعث خنده مردم شده و پی در پی همه را می خندانیدند . هنگامیکه قوزهای کازیمود و از زیر لباس نمایان گشتند ژان فرلو با سخن نیشدار و خنده آمیز خود همه را بیحال کرد : آماده سازید چوبه دار، براى يك طرار مستحق مجازات. يك دسته تر که بیاورید ….»
در سال ۲۰۱۰، پژوهشگران دریافتند که هنری سیبسن، تندیسساز بریتانیایی، در نوشتههای خود به همکاریِ گوژپشت اشاره میکند. او در سدهٔ ۱۹ میلادی در نوتردام کار میکرد. سیبسن در نوشتهای که امروزه در بایگانی موزه هنری تیت مدرن لندن نگهداری میشود، نوشته: «با استاد تراجان ملاقات کردم. موقرترین و دوستداشتنیترین مردی که تا به حال زندگی کرده. او سنگتراش دولت و همینطور یک گوژپشت بود.» تاکنون معلوم نشده که آیا ویکتور هوگو برای خلق کازیمودو از تراجان الهام گرفته یا کلاً چیزی در مورد او شنیده بودهاست
نام اصلی این رمان، «نوتردام دو پاری» به معنی نوتردام پاریس (به انگلیسی: Notre-Dame of Paris) است و قهرمان راستین این رمان کلیسای نوتردام پاریس است. این کلیسا با سنگتراشی دیوها و غولها و پنجرههای آراسته به شیشههای رنگین و بخشهای تاریک در میان ستونهای درهم پیچیده با معماری گوتیک به ویکتور هوگو در رساندن حس زیبایی معماری در عرصه ادب، کمک بسیار کرده است.
گوژپشت نوتردام، به محض انتشار، بسیار مورد پسند قرار گرفت و از توجه بالای مردم برخوردار شد. در هنگام انتشار کتاب در ۱۸۳۱ کلیسای نوتردام در حال تخریب بود. اما در ۱۸۴۱ (میلادی) کار بازسازی آن بدست دو معمار نامآشنا اوژن ویوله لودوک و ژان باتیست لاسو آغاز شد. کار بازسازی این کلیسا ۲۳ سال طول کشید و در پایان زیبایی گذشته آن بار دیگر به آن برگردانده شد. برپایه این رمان، چند فیلم سینمایی و یک فیلم پویانمایی توسط شرکت والت دیزنی پیکچرز ساخته شدهاست.
هدف این وبلاگ اطلاع رسانی صرف است با انتخاب خبرها و تحلیلی هایی که مهم به نظر می رسد