کیسینجر و معنای واقعی تنش زدایی
تنش زدایی نباید با آمیتیه اشتباه گرفته شود. این در مورد ایجاد دوستی با مسکو نبود، بلکه کاهش خطرات تبدیل شدن یک جنگ سرد به جنگ گرم بود. کیسینجر در خاطرات خود توضیح می دهد: «ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی رقبای ایدئولوژیک هستند. تنش زدایی نمی تواند آن را تغییر دهد. عصر هسته ای ما را مجبور به همزیستی می کند. جنگهای صلیبی بلاغی نیز نمیتواند آن را تغییر دهد.» برای کیسینجر، تنش زدایی راهی میانی بین تجاوزاتی بود که به جنگ جهانی اول انجامید » [1]
زمانی که اروپا، علی رغم وجود توازن نظامی، وارد جنگی شد که هیچکس نمیخواست و مماشاتی که او معتقد بود به جنگ جهانی دوم منجر شد، «زمانی که دموکراسیها نتوانستند نقشههای یک متجاوز توتالیتر را درک کنند.»
برای پیگیری تنش زدایی، کیسینجر به دنبال تعامل با شوروی در موضوعات مختلف از جمله کنترل تسلیحات و تجارت بود. او تلاش کرد تا «پیوند»، یکی دیگر از کلیدواژههای آن دوران، بین چیزهایی که به نظر میرسید شوروی میخواهد (مثلاً دسترسی بهتر به فناوری آمریکایی) و چیزهایی که ایالات متحده میخواهند برقرار کند.[2] - میدانست که آمریکا میخواهد (مثلاً کمک برای خارج کردن خود از ویتنام). در همان زمان، کیسینجر آماده بود تا هر زمان که متوجه شد که شوروی در حال تلاش برای گسترش حوزه نفوذ خود است، از خاورمیانه تا جنوب آفریقا، مبارزه می کند.
به عبارت دیگر، و همانطور که خود کیسینجر بیان کرد، تنش زدایی به معنای پذیرش «هم بازدارندگی و هم همزیستی، هم مهار و هم تلاش برای کاهش تنش ها» بود.
اگر این احساسات عملگرایانه پنج دهه بعد طنینانداز شد، به این دلیل است که به نظر میرسد سیاستگذاران در واشنگتن به نتیجهای مشابه در مورد چین رسیدهاند، کشوری که جو بایدن، رئیسجمهور ایالات متحده و تیم امنیت ملیاش به نظر میرسد آماده تلاش برای نسخهای از تنش زدایی هستند. بایدن در نوامبر در کالیفرنیا به شی جین پینگ، رهبر چین گفت: «ما باید اطمینان حاصل کنیم که رقابت به درگیری منحرف نمی شود. ما همچنین در قبال مردم خود و جهان مسئولیت داریم تا زمانی که این کار را به نفع خود میدانیم، با یکدیگر همکاری کنیم.»[3] جیک سالیوان، مشاور امنیت ملی بایدن، سال 2023 در مقاله خود در این صفحات به نکته مشابهی اشاره کرد. او نوشت: "مسابقه واقعا جهانی است، اما مجموع صفر نیست." چالشهای مشترک دو طرف بیسابقه است.» به تعبیر کیسینجر، ایالات متحده و چین رقبای اصلی هستند. اما عصر هسته ای و تغییرات آب و هوایی، و نه گفتن به هوش مصنوعی، آنها را مجبور به همزیستی می کند.
اگر تنش زدایی در همه جا باز می گردد، پس چرا از مد افتاده است؟ پس از مرگ کیسینجر، در نوامبر 2023، منتقدان چپ او در تکرار لیست قدیمی کیفر خواستهای خود، از بمباران غیر نظامیان در کامبوج تا حمایت از دیکتاتورها در شیلی، پاکستان و جاهای دیگر، کوتاهی نکردند. برای چپ، کیسینجر شخصیت واقعی سیاست خونسردی را به تصویر میکشد که حقوق بشر در جهان سوم را تابع مهار میکرد. این جنبه تنش زدایی بود که جیمی کارتر رئیس جمهور ایالات متحده به آن اعتراض کرد.
اما اخیراً کمتر در مورد انتقاد محافظه کاران از کیسینجر شنیده می شود منتقدین او می گفتند سیاست کیسینجر مساوی با مماشات است. رونالد ریگان به عنوان فرماندار کالیفرنیا، دهه 1970 را با تشدید تنش به عنوان "خیابان یک طرفه ای که اتحاد جماهیر شوروی برای تعقیب اهداف خود از آن استفاده کرده است" گذراند. او کیسینجر را به خاطر رضایت خود مورد تمسخر قرار داد زیرا به باور ریگان، شوروی به طرز بدبینانه ای از تنش زدایی سوء استفاده می کرد، مانند زمانی که آنها و متحدان کوبایی خود در آنگولای پسااستعماری دست برتر را به دست آوردند. ریگان در اولین نامزدی خود برای ریاست جمهوری، در سال 1976، بارها متعهد شد که در صورت انتخاب شدن، این سیاست را کنار بگذارد. او در مارس همان سال اعلام کرد: «در زمان آقایان کیسینجر و فورد، این کشور از لحاظ قدرت نظامی به قدرت شماره دو در جهان تبدیل شده است درحالی که در این جهان اگر دوم شدن کشنده نباشد حداقل خطرناک است.»
ریگان به شدت ازدرک معادلات قدرت در جهان عاجز بود. در زمانی که او از کسینجر انتقاد کرد، شاهین های سراسر دولت از رویکرد کیسینجر خسته شده بودند. جمهوریخواهان معمولاً شکایت میکردند که به قول کلیفورد کیس، سناتور نیوجرسی، «موفقیتهای حاصل از تنشزدایی نصیب طرف شوروی شده است». در سراسر راهرو، سناتور دموکرات رابرت برد از ویرجینیای غربی با متهم کردن کیسینجر به "اعتماد زیاد به روسیه کمونیستی" و از طریق تنش زدایی، "در آغوش گرفتن" مسکو، خشمگین بودند. در همین حال، ارتش آمریکا در ارزیابی خود ادعا کرد به دنبال تنش زدایی رفتن به معنای اعتراف به شکست است. در سال 1976، المو زوموالت، که اخیراً به عنوان رئیس نیروی دریایی ایالات متحده بازنشسته شده است، استدلال کرد که کیسینجر معتقد است ایالات متحده "مانند بسیاری از تمدن های قبلی از نقطه اوج تاریخی خود عبور کرده است." درست همانطور که سازش، که به عنوان یک اصطلاح قابل احترام آغاز شده بود، در سال 1938 بدنام شد، تنش زدایی به یک کلمه کثیف تبدیل شد - و حتی قبل از کناره گیری کیسینجر از دولت ، این کار را انجام داد.
تنش زدایی را نباید با آمیتیه اشتباه گرفت.
با این حال، تنش زدایی دهه 1970، هم از نظر عملکرد و هم از نظر نتایجی که ایجاد می کرد، برخلاف مماشات دهه 1930 بود. برخلاف تلاش بریتانیا و فرانسه برای خرید آدولف هیتلر با امتیازات ارضی، کیسینجر و روسای جمهور او تلاش کردند تا گسترش دشمن خود را مهار کنند. و بر خلاف مماشات، تنش زدایی با موفقیت از یک جنگ جهانی اجتناب کرد. هاروی استار، دانشمند علوم سیاسی، با نوشتن در اواسط دهه 1980، افزایش قابل توجهی را در نسبت اقدامات مشارکتی به متعارض در روابط ایالات متحده و شوروی در دوران دولت نیکسون برشمرد. تعداد درگیریهای دولتی در سالهای کیسینجر (۱۹۶۹ تا ۱۹۷۷) کمتر از سالهای پس از آن و درست قبل از آن بود.
نیم قرن بعد، در حالی که واشنگتن با واقعیت های یک جنگ سرد جدید سازگار می شود، تنش زدایی دوباره می تواند توسط شاهین ها از مسیر خارج شود. سیاستمداران جمهوری خواه دوست دارند مخالفان خود را نسبت به چین نرم جلوه دهند[4] ، درست همانطور که پیشینیان آنها مخالفان خود را در دهه 1970 با شوروی نرم نشان می دادند. برای مثال، تام کاتن، سناتور آرکانزاس، ادعا کرده است که بایدن "کمونیست های چینی را نادیده می گیرد و مماشات می کند." ستاد انتخاباتی دونالد ترامپ، رئیس جمهور سابق، بایدن را به «ضعف» متهم کرده است که «به دعوت به تجاوز» علیه تایوان ادامه می دهد.
این اتهامات تعجب آور نیست. برای جمهوری خواهان همیشه وسوسه انگیز است که روح ریگان را احضار کنند و انتقاد او از تنش زدایی را تکرار کنند. اما این خطر وجود دارد که هر دو طرف درس های دهه 1970 را اشتباه درک کنند. جمهوری خواهان در حمایت از مهار سازش ناپذیر چین، ممکن است توانایی ایالات متحده برای غلبه در صورت رویارویی را دست بالا ارزیابی کنند. دولت بایدن برای دوری از تشدید تنش، ممکن است اهمیت بازدارندگی را به عنوان یکی از اجزای تنش زدایی دست کم بگیرد. ماهیت استراتژی کیسینجر این بود که تعامل و مهار را به گونهای ترکیب میکرد که با توجه به وضعیت اقتصاد آمریکا و افکار عمومی آمریکا در دهه 1970، یا آنچه شورویها دوست داشتند «همبستگی نیروها» نامیده شود، به خوبی توصیه شده بود. ترکیب مشابهی امروز مورد نیاز است، به ویژه زمانی که همبستگی نیروها برای پکن بسیار مطلوب تر از همیشه برای مسکو است.
در آستانه
این روزها، منتقدان دانشگاهی کیسینجر شکایت نمی کنند که شوروی بیش از ایالات متحده از تنش زدایی خارج شد. در عوض، آنها استدلال می کنند که کیسینجر مکرراً مرتکب این اشتباه شده است که به هر موضوعی از دریچه جنگ سرد نگاه می کند و با هر بحرانی به گونه ای برخورد می کند که گویی برای مبارزه با مسکو تعیین کننده است. همانطور که مورخ جوسی هانیماکی در کتابی گسترده نوشته است، کیسینجر آن را «به عنوان یک امر مسلم در نظر گرفت که مهار قدرت شوروی - اگر ایدئولوژی کمونیستی نباشد - باید هدف اصلی سیاست خارجی آمریکا باشد.»[5]
این نقد نشان دهنده تلاشهایی است که مورخان در سالهای اخیر برای تمرکز بر رنج مردمی که در کشورهای گرفتار در جنگ سرد زندگی میکردند، انجام دادهاند. اما این موضوع را دست کم می گیرد که اتحاد جماهیر شوروی چقدر برای ایالات متحده در جهان سوم تهدید کننده بود. هرچه آناتولی دوبرینین سفیر حیله گر شوروی به کیسینجر می گفت، کرملین تنش زدایی را چیزی جز پوششی برای استراتژی خود برای به دست آوردن برتری بر واشنگتن نمی دانست. همانطور که در گزارش سال 1971 به دفتر سیاسی مشخص شد، اتحاد جماهیر شوروی از ایالات متحده می خواست که «امور بین المللی خود را به گونه ای انجام دهد که خطر درگیری مستقیم ایجاد نکند"، اما تنها به این دلیل که انجام این کار می تواند واشنگتن را "به تشخیص نیاز به غرب برای تحقق منافع اتحاد جماهیر شوروی. برای دستیابی به این هدف، این گزارش از دفتر سیاسی می خواهد که "به استفاده از منافع عینی دولت ایالات متحده در حفظ تماس ها و انجام مذاکرات با اتحاد جماهیر شوروی ادامه دهد.»
کیسینجر از این سند آگاه نبود، اما او را شگفت زده نمی کرد. او هیچ توهمی در مورد بازی توسط استادان دوبرینین نداشت. از این گذشته، شوروی همچنین در سال 1975 علناً اعلام کرد که تنش زدایی مانع از «حمایت مستمر آنها از مبارزه آزادیبخش ملی» علیه «وضعیت اجتماعی-سیاسی موجود» نمیشود. همانطور که کیسینجر در سال 1970 به جو آلسوپ مقالهنویس گفت: «اگر شوروی فکر میکند توافق بر سر برابری هستهای منافع آنها را تامین میکند، کاملاً قادرند با یک دست به چنین توافقی دست یابند، در حالی که با دست دیگر تلاش میکنند سنگدانهای ما را از بین ببرند.»[6]
باوجود این، اگرچه کیسینجر میدانست که کرملین انگیزههای پنهانی دارد، او همچنان تنشزدایی را به یک دلیل ساده پیش برد: جایگزین محافظهکار، بازگشت به آستانه دهه 1950. و دهه 1960، آرماگدون هسته ای را در معرض خطر قرار داد. کیسینجر در سال 1975 به یک حضار در مینیاپولیس گفت: "هیچ جایگزینی برای همزیستی وجود نداشت." بنابراین تنش زدایی یک الزام اخلاقی بود. کیسینجر در سال بعد گفت: «ما یک تعهد تاریخی داریم که با اتحاد جماهیر شوروی تعامل کنیم و سایه فاجعه هستهای را عقب برانیم».
این نگرانی ها باعث نشد که کیسینجر مدافع خلع سلاح هسته ای باشد. او که بهعنوان یک روشنفکر عمومی با کتابی با عنوان سلاحهای هستهای و سیاست خارجی به شهرت رسید، همچنان به احتمال یک جنگ هستهای محدود علاقهمند بود، همانطور که از چشمانداز یک جنگ همهجانبه وحشت داشت. در بهار 1974، کیسینجر حتی از ستاد مشترک ارتش درخواست کرد که یک پاسخ هسته ای محدود به تهاجم فرضی شوروی به ایران ارائه دهد.
اما وقتی چند هفته بعد در مورد پیش نویس طرح به او اطلاع داده شد، وحشت زده شد. پنتاگون پیشنهاد شلیک حدود 200 سلاح هسته ای به تاسیسات نظامی شوروی در نزدیکی مرز ایران را داد. "آیا شما از ذهن خود خارج شده اید؟" کیسینجر فریاد زد. "این یک گزینه محدود است؟" وقتی ژنرال ها با طرحی مبنی بر استفاده از یک مین اتمی و دو سلاح هسته ای برای منفجر کردن دو جاده از خاک شوروی به ایران بازگشتند، او باور نداشت. "این چه نوع حمله هسته ای است؟" او درخواست کرد. یک ایالات متحده قوی در نظر گرفته شود. رئیسجمهوری که از سلاحهای کمی استفاده کند، در کرملین به عنوان «مرغ» تلقی میشود. مشکل، همانطور که او به خوبی می دانست، این بود که هرگز نمی توان مطمئن بود که شوروی به طور محدود به هر نوع حمله هسته ای آمریکا پاسخ دهد.
کیسینجر در سال 1975 گفت: «هیچ جایگزینی برای همزیستی وجود نداشت».
دیدگاههای کیسینجر درباره تسلیحات هستهای، منتقدان محافظهکار او، بهویژه آنهایی که در پنتاگون بودند، را تحت فشار قرار داد. آنها به ویژه از نحوه نزدیک شدن کیسینجر به مذاکرات محدودیت تسلیحات استراتژیک، که در نوامبر 1969 آغاز شد و راه را برای اولین توافقنامه کنترل تسلیحاتی بزرگ ایالات متحده و شوروی هموار کرد، خشمگین شدند. در سپتامبر 1975، آژانس اطلاعات دفاعی تخمین اطلاعاتی ده صفحهای را منتشر کرد که در آن ادعا میکرد که اتحاد جماهیر شوروی بدبینانه به تعهدات خود در مورد نمک سبز تقلب میکند تا به تسلط هستهای دست یابد. این بحث دوباره در آخرین روزهای دولت فورد شعلهور شد، زمانی که گزارشهای سیا و آژانس اطلاعات دفاعی حاکی از آن بود که مسکو در مورد سلاحهای هستهای به دنبال برتری است، نه برابری. مقامات دولتی ادعا کردند که کیسینجر این را میدانست، اما تصمیم گرفته بود آن را نادیده بگیرد.
این انتقادات کاملاً اشتباه نبود. شوروی قبلاً در اواخر دهه 1960 به برابری در تعداد خام موشکهای بالستیک قارهپیما دست یافته بود و تا سال 1970 از نظر مگاتوناژ پیشتاز بزرگی بود. برخی از این موشکهای قاره پیما خودروهای بزرگ و چندگانه با قابلیت هدفگیری مجدد را حمل میکردند که میتوانستند خوشهای از کلاهکها را به سمت بیشتر شلیک کنند. بیش از یک هدف اما ایالات متحده برتری پنج به یک را در موشکهای بالستیک زیردریایی در سال 1977 حفظ کرد. مزیت ایالات متحده در سلاحهای هستهای حامل بمبافکن حتی بیشتر بود: 11 به یک. و مسکو هرگز به دستیابی به موشکهای بالستیک کافی برای حمله به داراییهای هستهای ایالات متحده که پاسخ واشنگتن را با حمله هستهای خود غیرممکن میکرد، نزدیک نشد. در واقع، مصاحبه با افسران ارشد شوروی پس از جنگ سرد نشان داد که در اوایل دهه 1970، رهبری نظامی این تصور را که اتحاد جماهیر شوروی می تواند در جنگ هسته ای پیروز شود، رد کرده بود. رشد بعدی زرادخانه هسته ای کشور عمدتاً نتیجه اینرسی مجموعه نظامی-صنعتی بود.
کیسینجر تا حدی دیدگاه همتایان شوروی خود را داشت. دیدگاه او از دهه 1950 این بود که یک جنگ جهانی هستهای تمام عیار فاجعهبارتر از آن است که کسی برنده شود. بنابراین، جزئیات اندازه و کیفیت زرادخانههای هستهای دو ابرقدرت، بسیار کمتر از راههایی که دیپلماسی تنشزدایی میتواند خطر آرماگدون را کاهش دهد، به او علاقهمند است. او همچنین معتقد بود که برابری هسته ای شوروی در نهایت ناپایدار خواهد بود، زیرا اقتصاد اتحاد جماهیر شوروی بسیار کوچکتر از اقتصاد ایالات متحده است. کیسینجر در یک سخنرانی در سال 1976 گفت: «پایگاه اقتصادی و فناوری که زیربنای قدرت نظامی غرب است، از نظر اندازه و ظرفیت برای نوآوری بسیار برتر است. وی افزود: «ما هیچ ترسی از رقابت نداریم: اگر رقابت نظامی وجود داشته باشد، ما قدرت دفاع از منافع خود را داریم. اگر رقابت اقتصادی وجود داشته باشد، ما خیلی وقت پیش برنده آن شده ایم.»
نبرد را باخت، در جنگ پیروز شد
محافظه کاران به دلایلی فراتر از تحمل ظاهری او در برابر برابری هسته ای شوروی، به کیسینجر اعتراض کردند. هاکس همچنین استدلال کرد که کیسینجر بیش از حد آماده است تا شخصیت ناعادلانه نظام شوروی را بپذیرد - عکس شکایت لیبرال ها مبنی بر اینکه او بیش از حد آماده است تا شخصیت ناعادلانه دیکتاتوری های دست راستی را تحمل کند. این موضوع به دلیل محدودیت های شوروی برای مهاجرت یهودیان و برخورد با مخالفان سیاسی شوروی، مانند نویسنده الکساندر سولژنیتسین، مطرح شد. هنگامی که سولژنیتسین در دهه 1970 از ایالات متحده بازدید کرد (که از اتحاد جماهیر شوروی بیرون رانده شده بود)، کیسینجر با توصیه به رئیس جمهور جرالد فورد برای عدم ملاقات با او، محافظه کاران را خشمگین کرد.
ازجمله سولژنیتسین به یکی از سرسخت ترین مخالفان کیسینجر تبدیل شد. رماننویس ناراضی شوروی در سال 1975 میگوید: «صلحی که هرگونه خشونت وحشیانه و هر دوز هنگفتی از آن علیه میلیونها نفر را تحمل میکند، حتی در عصر هستهای نیز هیچ گونه عظمت اخلاقی ندارد». او و دیگر منتقدان محافظهکار استدلال میکردند که کیسینجر از طریق تنشزدایی صرفاً امکان گسترش کمونیسم شوروی را فراهم کرده است. سقوط سایگون در سال 1975، فرود آمدن کامبوج به جهنم دیکتاتوری کمونیستی پل پوت، مداخله کوبا و شوروی در مناقشه پسااستعماری آنگولا - به نظر میرسید که اینها و دیگر شکستهای ژئوپلیتیک ادعای آنها را تأیید میکنند. ریگان در سال 1976 در حالی که علیه فورد در انتخابات مقدماتی ریاست جمهوری جمهوری خواهان مبارزه می کرد، اعلام کرد: «من به صلحی که آقای فورد از آن صحبت می کند، به اندازه هر مردی اعتقاد دارم. اما در جاهایی مانند آنگولا، کامبوج، و ویتنام، صلحی که آنها می شناسند، آرامش قبر است. تنها چیزی که من میتوانم ببینم این است که سایر کشورها در سراسر جهان میبینند: فروپاشی اراده آمریکا و عقبنشینی قدرت آمریکا.»
برخلاف ادعای برتری هستهای شوروی، کیسینجر هرگز انکار نکرد که توسعهطلبی شوروی در جهان سوم تهدیدی برای تنش زدایی و قدرت ایالات متحده است. او در یک سخنرانی در نوامبر 1975 گفت: «زمان رو به پایان است؛ ادامه سیاست مداخله جویانه باید روابط دیگر را ناگزیر تهدید کند. ما در حل و فصل منازعات انعطاف پذیر و همکاری خواهیم کرد. . . . اما ما هرگز اجازه نخواهیم داد تنش زدایی به یک مزیت یکجانبه تبدیل شود.» با این حال واقعیت این بود که در غیاب حمایت کنگره - چه برای دفاع از ویتنام جنوبی و چه برای دفاع از آنگولا - دولت فورد چارهای جز پذیرش گسترش نظامی شوروی یا حداقل پیروزیهای نیابتی شوروی نداشت. کیسینجر در دسامبر 1975 گفت: «اختلافات داخلی ما، ما را از توانایی ایجاد انگیزه برای میانهروی [شوروی] مانند محدودیتهای اعمال تجاری و همچنین توانایی مقاومت در برابر تحرکات نظامی از سوی دولت محروم میکند. اتحاد جماهیر شوروی مانند آنگولا. البته می توان بحث کرد که کیسینجر تا چه اندازه حق داشت که ادعا کند با ادامه حمایت کنگره از کمک های ایالات متحده، ویتنام جنوبی و حتی آنگولا ممکن است از کنترل کمونیست ها نجات پیدا کنند. اما شکی نیست که کیسینجر به توقف گسترش سیستم های شوروی اهمیت می داد. او در سال 1974 گفت: «ضرورت تنش زدایی آنگونه که ما تصور می کنیم منعکس کننده تایید ساختار داخلی شوروی نیست. ” اگر کیسینجر از پذیرفتن سولژنیتسین امتناع کرد، به این دلیل نبود که کیسینجر با مدل شوروی مدارا کرده بود (بسیار کمتر به طور مخفیانه با آن همدردی می کرد). به این دلیل بود که او معتقد بود که واشنگتن می تواند با حفظ روابط کاری با مسکو دستاوردهای بیشتری داشته باشد. و در این مورد، مطمئناً حق داشت. تنش زدایی با کاهش تنش ها در اروپا و سایر نقاط جهان به بهبود زندگی حداقل برخی از مردم تحت حاکمیت کمونیستی کمک کرد. مهاجرت یهودیان از اتحاد جماهیر شوروی در دوره ای افزایش یافت که کیسینجر به طور قاطع مسئول تنش زدایی بود. پس از آن که سناتور دموکرات، هنری «اسکوپ» جکسون از واشنگتن و دیگر شاهینهای کنگره به دنبال فشار علنی بر مسکو برای آزاد کردن یهودیان بیشتر با جلوگیری از توافق تجاری ایالات متحده و شوروی بودند، مهاجرت کاهش یافت. منتقدان محافظهکار کیسینجر شدیداً با امضای توافقنامه هلسینکی توسط ایالات متحده در تابستان 1975 مخالف بودند و استدلال میکردند که این توافقنامه نشاندهنده تصویب فتوحات شوروی پس از جنگ در اروپا است. اما با واداشتن رهبران اتحاد جماهیر شوروی به تعهد به رعایت برخی حقوق اولیه مدنی شهروندان خود به عنوان بخشی از توافقنامه - تعهدی که آنها قصد احترام به آن را نداشتند - این توافق در نهایت مشروعیت حکومت شوروی در اروپای شرقی را از بین برد.
هیچ یک از این حقایق نمی تواند حرفه دولتی کیسینجر را نجات دهد. به محض اینکه فورد خارج شد، وزیر امور خارجه او نیز چنین بود و دیگر هرگز به مقام عالی بازنگشت. اما مفهوم استراتژیک اصلی کیسینجر برای سالهای آینده، از جمله در زمان منتقدان اصلی تنشزدایی: کارتر و ریگان، به ثمر نشست. کارتر از نیکسون، فورد و کیسینجر انتقاد کرده بود که در واقع گرایی به اندازه کافی دلسوز نیستند، اما مشاور امنیت ملی خودش، زبیگنیو برژینسکی، او را متقاعد کرد که با مسکو سخت بگیرد. در پایان سال 1979، کارتر مجبور شد به شوروی هشدار دهد که نیروهای خود را از افغانستان خارج کند، در غیر این صورت با "عواقب جدی" مواجه خواهد شد. ریگان، به نوبه خود، در نهایت تنش زدایی را بهعنوان سیاست خود بهجز نام اتخاذ کرد – و در واقع فراتر از کاری که کیسینجر برای کاهش تنشها انجام داد، رفت. ریگان در تعقیب روابط نزدیکش موافقت کرد که زرادخانه هسته ای واشنگتن را بسیار بیشتر از آنچه حتی کیسینجر فکر می کرد عاقلانه کاهش دهد. «دوران کیسینجر» با ترک دولت در ژانویه 1977 به پایان نرسید.
اگر چه از زمان فراموشی این حقیقت توسط معاصران آگاه تر کیسینجر تشخیص داده شد. برای مثال، مفسر محافظهکار، ویلیام سافایر، اشاره کرد که دولت ریگان با چه سرعتی توسط «کیسینجریها» و «دتنتنیکها» نفوذ کرد، حتی اگر کیسینجر خود را دور نگه داشت. در واقع، دولت ریگان آنقدر سازگار شد که اکنون نوبت کیسینجر بود که ریگان را به ملایمت بیش از حد متهم کند، مانند پاسخ او به تحمیل حکومت نظامی در لهستان. کیسینجر با طرح خط لوله ای برای انتقال گاز طبیعی از اتحاد جماهیر شوروی به اروپای غربی مخالفت کرد، به این دلیل که غرب را «بسیار بیشتر از امروز در معرض دستکاری سیاسی قرار می دهد». (معلوم شد که این هشدار پیشبینیکننده بود.) و در سال 1987، نیکسون و کیسینجر به صفحه اول لس آنجلس تایمز رفتند تا به آمادگی ریگان برای انجام معامله با میخائیل گورباچف، رهبر شوروی، هشدار دهند. دولتها از شر تمام تسلیحات هستهای میانبرد خود خلاص میشدند. جورج شولتز، وزیر امور خارجه، به چنین انتقاداتی پاسخ آشکاری داد: «ما اکنون فراتر از تنش زدایی هستیم».
دتانت ( تنش زدایی 2 )
با توجه به مشکلاتی که ایالات متحده در آغاز سال 1969 با آن مواجه بود، تنش زدایی که کیسینجر از آن تصور می کرد منطقی بود. واشنگتن که قادر به شکست ویتنام شمالی بود، که دچار رکود تورمی بود و عمیقاً بر سر همه چیز از روابط نژادی گرفته تا حقوق زنان اختلاف داشت، نمی توانست با مسکو بازی سختی انجام دهد. در واقع، اقتصاد ایالات متحده در دهه 1970 در شرایطی نبود که به طور کلی افزایش هزینه های دفاعی را حفظ کند. (تنشزدایی یک منطق مالی نیز داشت، اگرچه کیسینجر به ندرت به آن اشاره میکرد.) تنشزدایی به معنای آنطور که منتقدان کیسینجر ادعا میکردند، در آغوش گرفتن، اعتماد کردن، یا مماشات با شوروی نبود. همچنین به معنای اجازه دادن به آنها برای دستیابی به برتری هسته ای، کنترل دائمی بر اروپای شرقی، یا امپراتوری در جهان سوم نبود. معنای آن شناخت محدودیت های قدرت ایالات متحده، کاهش خطر جنگ حرارتی هسته ای با استفاده از ترکیبی از هویج و چوب و خرید زمان برای بهبود یافتن ایالات متحده بود.
کار کرد. درست است، کیسینجر "فاصله مناسب" بین خروج ایالات متحده از ویتنام جنوبی و فتح جنوب توسط شمال را تضمین نکرد، فاصله ای که او امیدوار بود به اندازه کافی طولانی باشد تا آسیب به اعتبار و شهرت واشنگتن را محدود کند. اما تنش زدایی به ایالات متحده این امکان را داد که در داخل کشور خود را دوباره سازماندهی کند و استراتژی جنگ سرد خود را تثبیت کند. اقتصاد ایالات متحده به زودی به گونهای نوآوری کرد که اتحاد جماهیر شوروی هرگز نتوانست، با ایجاد داراییهای اقتصادی و فناوری که پیروزی واشنگتن در جنگ سرد را ممکن ساخت. تنش زدایی همچنین به شوروی طنابی داد که با آن خود را حلق آویز کنند. آنها که از موفقیت های خود در آسیای جنوب شرقی و جنوب آفریقا جسور شده بودند، یک سری مداخلات اشتباه و پرهزینه را در جهان کمتر توسعه یافته انجام دادند که در حمله آنها به افغانستان در سال 1979 به اوج رسید.
با توجه به موفقیتی که تنش زدایی در این شرایط به ندرت به رسمیت شناخته شده است، باید پرسید که آیا امروز ایالات متحده می تواند درس هایی بیاموزد که مربوط به رقابتش با چین باشد. کیسینجر قطعاً چنین اعتقادی داشت. او در حالی که در سال 2019 در پکن صحبت می کرد، اعلام کرد که ایالات متحده و چین قبلاً "در آستانه یک جنگ سرد" قرار داشتند. در سال 2020، در بحبوحه همهگیری کووید-19 او آن را به «گذرگاههای کوهستانی» ارتقا داد.[7] و یک سال قبل از مرگش، او هشدار داد که جنگ سرد جدید خطرناکتر از جنگ اول خواهد بود، زیرا پیشرفتهایی در فنآوری، مانند هوش مصنوعی، تهدید میکند که سلاحها را نه تنها سریعتر و دقیقتر میکند، بلکه به طور بالقوه خودمختار میسازد. او از هر دو ابرقدرت خواست تا هر زمان که ممکن است برای محدود کردن خطرات وجودی این جنگ سرد جدید - و به ویژه برای جلوگیری از یک رویارویی بالقوه فاجعهآمیز بر سر وضعیت مورد مناقشه تایوان، همکاری کنند.
تنش زدایی جدید به معنای مماشات با چین نیست.
مانند دهه 1970، بسیاری از کارشناسان این رویکرد را در بحث جاری در مورد سیاست ایالات متحده در قبال چین مورد انتقاد قرار می دهند. البریج کولبی، متفکرترین نسل جدید استراتژیست های محافظه کار، دولت بایدن را تشویق کرده است تا "استراتژی انکار" را اتخاذ کند تا چین را از به چالش کشیدن نظامی وضعیت موجود که در آن تایوان از خودمختاری عملی و دموکراسی پر رونق برخوردار است، باز دارد. در برخی مواقع، به نظر می رسد که دولت بایدن خود سیاست نیم قرنی تایوان مبنی بر ابهام استراتژیک را زیر سوال می برد، که در آن ایالات متحده مشخص نمی کند که آیا از نیروی نظامی برای دفاع از جزیره استفاده خواهد کرد یا خیر. و تقریباً یک اجماع دو حزبی وجود دارد که دوره قبلی تعامل با پکن یک اشتباه بوده است، بر این فرض اشتباه است که افزایش تجارت با چین به طور جادویی سیستم سیاسی آن را آزاد می کند.
با این حال، هیچ دلیل موجهی وجود ندارد که چرا ابرقدرتهای زمان ما، مانند پیشینیانشان در دهههای 1950 و 1960، باید 20 سال پرتگاه را پیش از گذراندن مرحله تنشزدایی جنگ سرد خود تحمل کنند. دتانت 02 مطمئناً به اجرای نسخه جدیدی از بحران موشکی کوبا بر روی تایوان ترجیح داده می شود،[8] اما با نقش های معکوس: دولت کمونیستی در نزدیکی محاصره می کند. جزیره مورد مناقشه و ایالات متحده مجبور به اجرای محاصره، با تمام خطرات همراه است. این همان چیزی است که کیسینجر در آخرین سال زندگی طولانی خود به آن اعتقاد داشت. این انگیزه اصلی برای سفر نهایی او به پکن بلافاصله پس از تولد 100 سالگی اش بود.
مانند تنش زدایی 01 ، تنش زدایی جدید به معنای مماشات با چین نیست، چه رسد به اینکه انتظار داشته باشیم کشور تغییر کند. این به معنای شرکت در مذاکرات بیشماری است: در مورد کنترل تسلیحات (که به شدت مورد نیاز است زیرا چین دیوانهوار نیروهای خود را در هر حوزهای افزایش میدهد). در تجارت؛ در مورد انتقال فناوری، تغییرات آب و هوا و هوش مصنوعی؛ و در فضا مانند نمک، این مذاکرات طولانی و خسته کننده خواهد بود - و شاید حتی بی نتیجه. اما آنها «فک به فک ملاقات» خواهند بود که نخست وزیر بریتانیا وینستون چرچیل عموماً آن را به جنگ ترجیح می داد. در مورد تایوان، ابرقدرتها میتوانند بدتر از این که وعدههای قدیمی خود را که توسط کیسینجر انجام شده بود، برای موافقت با مخالفت بردارند.
تنش زدایی البته معجزه نمی کند. در دهه 1970، هم بیش از حد فروخته شد و هم خرید. این سیاست بیتردید زمان را در اختیار ایالات متحده قرار داد، اما این یک استراتژی شطرنج بود که شاید مستلزم فداکاری بیش از حد بیرحمانه مهرههای کوچکتر روی تخته بود. همانطور که یکی از تحلیلگران شوروی که از مخالفت ایالات متحده با مداخله کشورش در آنگولا متحیر شده بود، اظهار داشت: "شما آمریکایی ها سعی کردید مواد ضدتنش را مانند مواد شوینده بفروشید و ادعا کردید که هر کاری که یک شوینده می تواند انجام دهد را انجام می دهد."
منتقدان در نهایت موفق شدند اصطلاح تشنج زدایی را مسموم کنند. در مارس 1976، فورد استفاده از آن را در مبارزات انتخاباتی مجدد خود ممنوع کرد. اما هرگز یک جایگزین قابل اجرا وجود نداشت. کیسینجر در پاسخ به این سوال که آیا او یک اصطلاح جایگزین دارد یا خیر، پاسخی بدبینانه داد. او گفت: "من دور خودم می رقصم تا یکی را پیدا کنم." «کاهش تنش ها، ممکن است با یک کلمه قدیمی به پایان برسیم .»
امروز، دولت بایدن به حرف خود رضایت داده است: «ریسک زدایی». فرانسوی نیست، اما به سختی انگلیسی است. اگرچه نقطه شروع این جنگ سرد به دلیل وابستگی اقتصادی بسیار بیشتر بین ابرقدرتهای امروزی متفاوت است، اما استراتژی بهینه ممکن است اساساً مانند قبل باشد. اگر قرار است تنشزدایی جدید مورد انتقاد قرار گیرد، پس منتقدان نباید آن را به گونهای که تنشزدایی کیسینجر اغلب توسط بسیاری از دشمنانش به اشتباه بازنمایی میشد، ارائه کنند – مبادا آنها هم مانند ریگان قبل از این که در اتاق موقعیت هستند، اساساً همان کار را انجام دهند.
پانویس ها :
[1].https://www.foreignaffairs.com/tags/world-war-i
[2].https://www.foreignaffairs.com/regions/united
[3]. https://www.foreignaffairs.com/tags/xi-jinping
[4].https://www.foreignaffairs.com/regions/china
[5].https://www.foreignaffairs.com/tags/cold-war
[6].https://www.foreignaffairs.com/tags/henry-kissinger
[7]. https://www.foreignaffairs.com/tags/coronavirus
[8]. https://www.foreignaffairs.com/tags/cuban-missile-crisis
هدف این وبلاگ اطلاع رسانی صرف است با انتخاب خبرها و تحلیلی هایی که مهم به نظر می رسد