آیا ما مردم ایران ، به این باوررسیده ایم که باید کشورمان را به توسعه یافتگی برسانیم؟ وبرای این توسعه یافتگی به از خود گذشتگی وصرف نظر از راحتی امروز برای توسعه فردا نیاز داریم؟ وباید کوشش وتلاش را بیشینه ومصرف وبرداشت به نفع آینده توسعه یافته راکمینه کنیم تا انباشت سرمایه ایجادشود واین انباشت به سمت ارزش افزوده بیشتر سوق داده شود؟آیا این ازخود گذشتگی به نفع فردا ی توسعه کشور،از طرف مسئولین وکارگزاران شایسته تر دیده نمی شود. آیا فرهنگ ساده زیستی (متناسب برای توسعه یافتگی) از سطح راس مخروط سازمان سیاسی ، به قاعده مردم و عموم جامعه سریز می شود؟

آیا به ایجاد فرهنگ بهره وری درعموم مردم، به طورجدی وراهبردی نگاه می شود؟

حوزه ها و دانشگاه های کشور نسبت به توسعه اقتصادی کشورجهت پرورش شخصیتی اجتماعی با ابعاد متناسب فرهنگی، سیاسی و اقتصادی ، به چه میزان حساس است؟

آیا نظام آموزشی ما می تواند شخصیت های تنومند متناسب با توسعه یافتگی را به جامعه ارایه دهد یا هزینه های حافظه مداری وانباشته اطلاعاتِ غیرنظامند را برجامعه تحمیل می شود؟

چقدر توانسته ایم فرهنگ بهره وری را از سطح بنگاه درگستره مردم وفعالیت های روزانه مردمی ترویج وگسترش دهیم؟ کدام نهاد ، فرهنگ بهره وری را درعموم مردم نهادینه می نماید؟

آیا باید شرمنده باشیم که پنجاه درصد نیروی کار کشور بیش از دوازده ساعت کارروزانه انجام می دهند اما ارزش افزوده منتج شده از نیروی کار کشور، معادل یکساعت کار اعلام می شود؟

در موضع انفعال یا در موضع هدفمند، وبرنامه ریزی شدهء متناسب با توسعه، دانشگاه ها را گسترش می دهیم ؟

روش های رشد ویادگیری در کشور به چه میزان مناسب نیازهای توسعه است؟ موانع آن چیست ، آیا مدرسه کم داریم ، دانشگاه کم داریم؟ یا شیوه های یادگیری نارساست؟

حقارت های ناشی از بازماندگی از دروس کلاسیک به چه میزان استعدادهای انسانی کشور را سرکوب می کند؟

فرهنگ تعارف وتملق چه هزینه هایی برکشور تحمیل می کند. (تسلیت وتبریک درروزنامه ها ، شایسته کشوری است که دارای شریعت محمدی است؟)