رولان پس از انتشار یک رمان به نام كولاس بروگن (Colas Breugnon) ، چرخه دوم رمان ژان کریسفت را در 7 جلد منتشر كرد. در آن او تأثیرات بی‌رحمانه فرقه‌گرایی سیاسی را افشا کرد.

این اثر قدرتمند رشد شخصیتی را توصیف می‌کند که می‌توانیم در آن خود را بشناسیم. این نشان می‌دهد که چگونه یک خلق‌و‌خوی هنری، با بالا‌بردن مرحله‌به‌مرحله، مانند یک نبوغ بالاتر از سطح انسانیت ظاهر می‌شود.

چگونه طبیعتی قدرتمند که نجیب‌ترین و مبرم‌ترین آرزوی حقیقت، سلامت اخلاقی و پاکی هنری را دارد، با عشق پرشور به زندگی، مجبور می‌شود از موانعی که بی وقفه در برابر آن برخاسته‌اند عبور کند، چگونه به پیروزی و استقلال می‌رسد و اینکه چگونه این شخصیت و این هوش به اندازه کافی قابل توجه هستند که می‌توانند تصویری کامل از جهان را در خود متمرکز کنند.

این کتاب صرفاً توصیف زندگی قهرمان اصلی و محیط پیرامون او نیست. همچنین به دنبال توصیف علل فاجعه یک نسل کامل است. این یک تصویر گسترده از کار مخفی است که در اعماق پنهان انجام می‌شود و توسط آن ملت‌ها، کم‌کم، روشن می‌شوند.

موضوع کتاب ژان کریستف شامل تمام حوزه‌های زندگی و هنر است. این شامل همه موارد ضروری است که طی دهه‌های گذشته در جهان روشنفکری مورد بحث یا تلاش قرار گرفته است. این اثر به زیبایی شناسی جدیدی دست می یابد که شامل بحث‌ها و قضاوت‌های جامعه‌شناختی، سیاسی و قوم‌شناختی، زیست‌شناختی، ادبی و هنری است که اغلب مورد توجه هستند.

رومن رولان در این رمان داستان زندگی موسیقی دانی آلمانی به نام ژان کریستف را برای ما روایت می کند که پس از درگیرى با پلیس آلمان مجبور به ترک کشور شده و به فرانسه مهاجرت مى کند. او یک شخصیتی را به خوانندگان معرفی می کند که طی دوران بلوغ فکری اش دست خوش تحولاتی فراوان شده و تا حدودی دارای روحیه ی چند شخصیتی است. با این حال خواننده با شخصیت اصلی ژان کریستف به تدریج آشنا می شود. زندگی او تا حد زیادی به زندگی و اندیشه های بتهوون، شباهت دارد با این تفاوت که رومن رولان جنبه های مثبت زندگی موتسارت و واگنر دو موسیقی دان بزرگ دیگر را شخصیت ژان کریستف وارد کرده است .

نگارش رمان ۲۰ سال به طول انجامیده و بنا به نظر نویسنده شاهکارش محسوب میشود. و نویسنده در این سالیان شخصیت های داستان خود را به تدریج آفریده است اما اکثر منتقدین ادبی معتقدند جان شیفته رمان دیگر رومن رولان از این اثر تاثیرگذار تر و جذاب تر است . شاید به همین دلیل جایزه نوبل ادبیات را در سال 1915 به خاطر این کتاب به او دادند نه کتاب ژان کریستف . با این حال باید گفت ژان کریستف منعکس کننده ی اندیشه ها و گرایش های صلح طلبانه ی رولان است . او وقوع جنگ بین دو کشور آلمان و فرانسه را پیش بینی می کند و درست دو سال پس از اتمام رمان جنگ جهانی اول رخ می دهد.

پایان نامه دکترای رمان رولان راجع به آثار بزرگان موسیقی بوده است و این نشان می دهد برای نوشتن این کتاب او مطالعات وسیعی درمورد موسقی انجام داده است به همین دلیل خواندن این رمان برای همه هنرمندان و بویژه موسیقی خوان ها بسیار مفید خواهد بود . خیال پردازی رومن رولان در این اثر با مایه های هنر موسیقی ترکیبی شگفت آور را خلق کرده است

رومن رولان در سال ۱۸۶۶ در شهر کلامسی، در ایالت بورگونی فرانسه ، در خانوادهٔ مرفهی به دنیا آمد. در چهارده سالگی به همراه خانواده‌اش برای تحصیل راهی پاریس شد. در نوجوانی با افکار باروخ اسپینوزا آشنا شد و لئو تولستوی را کشف کرد. در ۱۸۸۹ در رشتهٔ تاریخ ادامه تحصیل داد و در ۱۸۹۵ به رم رفت و در رشتهٔ هنر مدرک دکترا گرفت. رسالهٔ دکتریِ او دربارهٔ تاریخ اپرای اروپا پیش از ژان باتیست لولی و آلساندرو اسکارلتی است. او پس از اخذ دکترا، سه سال در «مدرسهٔ عالی» به تدریس تاریخ هنر اشتغال داشت و از آن پس دوره‌ای کوتاه در دانشگاه سوربن تاریخ موسیقی تدریس کرد و سپس در ۱۹۱۲ به نوشتن روی آورد و طی هشت سال، تا ۱۹۰۴، رمان ۱۰جلدی ژان کریستف را به رشتهٔ تحریر درآورد.

رومن رولان انسان صلح‌دوستی بود. او به دعوت ماکسیم گورکی در سال ۱۹۳۵ به شوروی رفت و با استالین ملاقات داشت. علی‌رغم تمایل به اندیشه‌های مارکس، علیه استالین و حکومت شوروی مقالات متعددی انتشار داد. در ۱۹۱۴ به سوئیس رفت و ۲۳ سال از عمر خود را در آنجا گذراند. در همان‌جا با مهاتما گاندی آشنا شد.

در جلد دوم رمان آشنایی با یک هنرپیشه فرانسوی او را به فکر رفتن به پاریس می‌ اندازد، اما نمی‌تواند مادرش را ترک ‏کند. با این‌حال سرنوشت طور دیگری حکم می‌کند. در یکی از جشن‌های روستا با سربازان دعوا می‌کند، پرونده ‏جنایی علیه او تشکیل می‌شود و مجبور به فرار از کشور و رفتن به فرانسه می‌شود.‏

پاریس کثیف و شلوغ از ‌ژان کریستوف به صورتی غیر دوستانه استقبال می‌کند.دوستان آلمانی‌اش به او پشت می‌کنند. درنتیجه او به سختی موفق می‌شود شغلی پیدا کند و با درس‌های خصوصی، پردازش آثار آهنگسازان مشهور برای یک انتشارات موسیقی امرار معاش می‌کند.

کریستوف خیلی زود متوجه می‌شود که جامعه فرانسه بهتر از آلمان نیست. سیاستمداران منافع ‏خودخواهانه خود را زیر عبارات زیبا می‌پوشانند. مطبوعات فریبکار هستند و آثار هنری برای خوشایند ‏ثروتمندان خلق می‌شوند. کریستوف در همه جا دروغ و حد وسط می‌بیند و تماشاگران سمفونی او را هو ‏می‌کنند.‏

‌ژان کریستوف در گرسنگی به سر می‌برد، اما تسلیم نمی‌شود. پس از یک بیماری سخت، احساس تجدید حیات می‌کند و ‏جذابیت منحصر به فرد پاریس در برابر او باز می‌شود. یک دوست برای خود پیدا می‌کند، اولیویه شاعر جوانی که مدت‌هاست موسیقی کریستوف و خودش را از دور تحسین می‌کند، با او دوست می‌شود.

این دو دوست با هم آپارتمانی اجاره می‌کنند. به نظر می‌رسد اولیویه مضطرب و بیمار برای کریستوف ساخته شده است. آن‌ها یکدیگر را غنی می‌کردند و به یکدیگر کمک می‌کردند. آن‌ها به نوعی نشان دهنده گنجینه اخلاقی مردمان خود، آلمان و فرانسه بودند.

خانه‌ای که در آن زندگی می‌کنند، گویی به صورت مینیاتوری، نشان دهنده اقشار مختلف اجتماعی جامعه است. سوگیری‌های اخلاقی و مذهبی کریستوف با موسیقی، خوش بینی‌های زوال ناپذیر و مشارکت صمیمانه‌اش سوراخی در دیوار بیگانگی ایجاد می‌کند و افراد بسیار متفاوت به یکدیگر نزدیک‌تر می‌شوند و شروع به کمک به یکدیگر می‌کنند.

‏افراد از اقشار مختلف اجتماعی در خانه‌ای زندگی می‌کنند که در آن آپارتمان اجاره می‌کنند و از ‏یکدیگر دوری می‌کنند. اما موسیقی کریستوف آن‍‌ها را به هم نزدیک‌تر می‌کند.‏

رومن رولان نویسنده ژان کریستف در مقدمه کتاب می گوید:

«بیش از بیست سال با فکر ژان کریستف زیستم. این فکر در بهار ۱۸۹۰ در رم، برای نخستین بار، سراغ من آمد، و آخرین کلمات این کتاب را در ژوئن ۱۹۱۲ روی کاغذ آوردم. رومن رولان در ۱۹۱۵ به عنوان احترام به آرمانگرایی آثار ادبی او و همدردی و عشق به حقیقت در توصیف اشکال مختلف انسان‌ها، مفتخر به دریافت جایزه نوبل ادبی شد. ( در مقدمه کتاب آمده است که رومن رولان در سال ۱۹۱۶ جایزه نوبل گرفته است اما بر اساس سایت رسمی نوبل او در ۱۹۱۵ جایزه را دریافت کرده است.) رمان ژان کریستف بزرگترین جایزه ادبی آکادمی فرانسه را برای رومن رولان به ارمغان آورد. شهرت این رمان از مرزهای فرانسه گذشت و به همه زبان های زنده دنیا ترجمه شده است. »

رومن رولان در قسمت دیگری از مقدمه ، کتاب خود را به مرگ هدیه می دهد ! و این خود بسیار عجیب است او در توجیه این موضوع می نویسد: «من کتابم را وخویشتن را، به آنچه فنا می پذیرد،به مرگ، که همه را برابر می کند و آرامش می بخشد، به دریای ناشناخته ای که همه جویبار را در خود فرو می برد و محو می سازد، هدیه می کنم.»

دکتر محمد مجلسی، مترجم کتاب در مقدمه می نویسد:« ژان کریستف فریاد عشق است و ندای عشق. عشق به انسان و انسانیت. این رمان ترجمه فارسی اش در مجموع ۱۹۲۳ صفحه را در بر می گیرد در جلد اول شما را به یک فانتزی عشقی دوران نوجوانی تا شانزده سالگی ژان می برد برای آنکه از داشتان بتوانید لذت ببرید باید به اندازه کافی شکیبا باشد تا داستان کم کم برای شما شکل بگیرد و لذت بخش شود و با هنرمندی رومن رولان در تخیل و هنر بیشتر آشنا شوید .

برخلاف تعریف هایی که از ژان کریستف شنیده بودم باید بگم که جلد اول این کتاب چیز فوق العاده خاص و عجیب غریبی نبود. کتاب قسمت های خوب زیادی داشت اما چون بیشتر کتاب داستان عشق و عاشقی های ژان کریستف نوجوان بود، یکم مطالب خسته کننده می شدند. رمان شروع خوبی داشت، در ادامه عالی پیش می رفت اما به مرور از جذابیت آن کاسته شد و در نهایت با یک تغییر بزرگ در شخصیت اول داستان، جلد اول به اتمام می رسد.

جلد اول در مجموع 503 صفحه را شامل می شود که با ترجمه خوب و روان آقای مجلسی بر جذابیت های کتاب افزوده است. در جلد اول با ژان کریستف و خانواده اش آشنا می شویم و بیشتر بر روی مفهوم عشق و عاشقی متمرکز شده است. عشق و عاشقی بین مفاهیم زمین و آسمانی در این جلد در سیلان است . آنچه به یک انسان انگیزه می دهد که از زمین بلند شود و به آسمان ها برود و خود را از لذت های معنوی زندگی محروم نسازد .

در کل به نظرم نویسنده پتانسیل های خوبی درون شخصیت اول برای انجام کارهای بزرگ قرار داده و به نظرم جلد های بعدی داستان جذاب تر و هیجانی تر خواهد بود. اما اگر عاشق موسیقی هستید، این رمان برای شما نوشته شده است.

ترجمه این کتاب کار دکتر محمد مجلسی است. ترجمه ای روان و بی نقص.

دو نکته در مورد این ترجمه:

محمد مجلسی قبلا اثر دیگری از رومن رولان را ترجمه کرده بود و به قول خودش با فضای فکری او آشنا بوده است. همین مساله به او کمک کرده است تا ترجمه روان و در عین حال نزدیک به متن اصلی برای فارسی زبانان ارایه کند و ترجمه رمان ژان کریستف در مدت دو سال انجام شده است. جالب است کتاب بیست سال دغدغه فکری نویسنده بوده و هشت سال نوشتن آن طول کشیده است و اینها همه نشان دهنده زحمت بزرگ نویسنده و مترجم کتاب است که نتیجه آن را در چهار مجلد در اختیار ما گذاشته اند.

قسمت هایی از کتاب ژان کریستف

انسان ها به دو دسته تقسیم می شوند: دسته اول فرمان می دهند و دسته دوم فرمان می برند. و آن روز متوجه شد که پدر و مادر او جزو دسته اول نیستند. و این مسئله فکر و روح او را به آشوب کشید. و این اولین بحران زندگی او بود. در تمام سال های کودکی، ترس از مرگ او را آزار می داد، و تنها چیزی که گاهی این ترس را در او کاهش می داد، نفرت از زندگی بود.

از متن کتاب ژان کریستف - خلاصه کتاب

انکار نباید کرد که تفکر آدمی به جای خود بااهمیت و ارزشمند است، اما تفکر را باید با شریف ترین عضو بدن، یعنی زبان بیان کرد تا اهمیت و اعتبار پیدا کند. آهنگساز هم اگر بهترین قطعه های موسیقی را بسازد، تا وقتی نوازندگان چیره دست آثار او را اجرا نکنند، ارزش کار او مشخص نخواهد شد و یک قطعه موسیقی تا وقتی که که روی کاغذ باشد و اجرا نشود، چیزی است بی فایده و بی ارزش.

موسیقی در خانه، مثل آفتاب است در اتاق. موسیقی در بیرون خانه است، در دل طبیعت است و در آن جا که در هوای پاک نفس بکشی و حضور خداوند مهربان را حس کنی.

ژان کریستف

عشق خاصیت عجیبی دارد که گذشته را نیز در برمی گیرد. کریستف از روزی که احساس کرد مینا را دوست می دارد؛ می پنداشت که در گذشته نیز عاشق او بوده است. حقیقت از هرچیز در دنیا بالاتر و مقدس تر است. هرکس پاکدل باشد در عشق نیز پاک و منزه می ماند. بال و پر پرندگان در فصل عشق زیباتر و خوش نقش تر می شود، و انسان عاشق نیز بهترین و نجیب ترین صفت ها را در دل و جان خود پرورش می دهد و عشق، دلدادگان را وادار می کند که رفتار و گفتارشان را با تصویر زیبایی که از معشوق در ذهن خود ساخته اند هم آهنگ سازند. و سیلاب های عشق و جوانی، که آدمی را همراه خود می برند، به قلب و روح او صفا می بخشند.

در پشت جلد کتاب آمده است:

در ژان کریستف به وظیفه خود عمل کرده ام. در آن دوران که فساد اخلاقی و اجتماعی سراسر فرانسه را گرفته بود، می خواستم در جان های پاکِ به خاکستر نشسته آتشی برافروزم و خفته ها را بیدار کنم. برای این کار بایستی لایه های خاک و خاکستر را رفت و روب می کردم، و در مقابل کسانی که هوا و روشنایی را احتکار کرده بودند، گروهی از نیکان و پاکدلان بی پروا و فداکار را گرد آورم، و برای هدایت آنان راهنما و رهبری بیآفرینم. و از این رهبر توقع داشتم که دارای دو صفت عمده باشد:

1- نگاهی تیزبین و بی ریا داشته باشد.

2- این رهبر برای بیان تفکرات خود جرات لازم را داشته باشد.

کریستف اکنون دید وسیع تری پیدا کرده است و معنا و مفهوم موسیقی را با جان و دل درک می کند، به همین خاطر به نقد و بررسی آثار موسیقی و نمایشنامه ها می پردازد.

اما نقدهای او همگی رُک و نیش دار هستند. او به صراحت هرآنچه را در ذهن دارد بیان می کند و هیچ هراسی از احدی ندارد. به همین خاطر رفته رفته دشمنان او زیاد می شوند و کار به جایی می رسد که کریستف تنهای تنها می شود. در ادامه اوضاع از این هم بدتر می شود، به نحوی که کریستف مجبور به مهاجرت از کشور خود می شود.

حالا در جلد دوم کتاب، کریستف باید مسیر خود را پیدا کند و از آینده درخشانی که برای خود تصور کرده است فاصله نگیرد. اما این مسیر آسان نیست و…

جلد دوم ژان کریستف دو قسمت دارد:

در پشت جلد کتاب آمده است:

در ژان کریستف به وظیفه خود عمل کرده ام. در آن دوران که فساد اخلاقی و اجتماعی سراسر فرانسه را گرفته بود، می خواستم در جان های پاکِ به خاکستر نشسته آتشی برافروزم و خفته ها را بیدار کنم. برای این کار بایستی لایه های خاک و خاکستر را رفت و روب می کردم، و در مقابل کسانی که هوا و روشنایی را احتکار کرده بودند، گروهی از نیکان و پاکدلان بی پروا و فداکار را گرد آورم، و برای هدایت آنان راهنما و رهبری بیآفرینم. و از این رهبر توقع داشتم که دارای دو صفت عمده باشد:

نگاهی تیزبین و بی ریا داشته باشد.

این رهبر برای بیان تفکرات خود جرات لازم را داشته باشد.

معرفی جلد دوم ژان کریستف اثر رومن رولان

درباره جلد دوم

به نظرم جلد دوم کتاب خیلی بهتر از جلد اول بود اما همچنان امیداورم که جلدهای بعدی بهتر باشند.

قسمت هایی از این جلد را خیلی دوست داشتم و با بعضی قسمت های دیگر آن اصلا ارتباط برقرار نکردم.

نگاه پخته،شیوه برخورد با مسائل و همچنین عزت نفسی که ژان کریستف در این جلد داشت بسیار برای من جذاب بود و من به شخصه نکات بسیار خوبی یاد گرفتم. به عنوان نمونه، وقتی همه به کریستف پشت کردن و با او دشمن شدند، ژان همچنان به خودش و باورهاش اعتماد داشت و کوچکترین ضعفی از خودش بروز نداد. حتی وقتی باز هم شرایط بدتر شد و کریستف به ناچار مهاجرت کرد خودش رو نباخت و این حفظ ارزش های درونی ژان کریستف در این کتاب برای من جذابیت خاصی دارد.

در جلد دوم نویسنده به طور جدی به نقد و بررسی هنر و موسیقی می پردازد و هنر فرانسه را به شدت مورد نقد منفی قرار می دهد. حتی از این هم فراتر رفت و کتاب را وارد بحث های سیاسی کرد. (قسمتی که من اصلا نتونستم باهاش ارتباط برقرار کنم.)

خیلی واضح دیده میشه که خود نویسنده هم به همراه کتاب پیشرفت کرده و پختگی متن کتاب بیشتر شده است. اما به نظرم داستان هنوز به اوج خودش نرسیده و باید جلدهای بعدی را هم خواند.

جلد دوم ژان کریستف - خلاصه جلد دوم ژان کریستف

قسمت هایی از جلد دوم ژان کریستف

تنها بود و تنها، که تنهایی چه سعادت بزرگی است، و چه سعادت بزرگی است رها شدن از قید و بند، و رها شدن از خاطرات عذاب آور، و رها شدن از توهمات، و چه سعادت بزرگی است زندگی کردن و مغلوب زندگی نشدن و بر آن غلبه کردن!

کم کم کریستف پی می برد که الهام هنری برای آفریدن یک اثر کافی نیست، و آنچه به هنرمند الهام می شود مواد خامی بیش نیست، که باید قسمت هایی از آن دور ریخته شود و قسمت های دیگر آن که انسجام ندارند و به هم ربط ندارند، باید به یاری هوش و تجربه، و با زحمت بسیار، تنظیم شوند تا به صورت یک اثر کامل درآید.

کسی که در دامنه کوه زندگی می کند، عظمت کوه را درنمی یابد. اما وقتی از کوه پایین رفت و از آن دور شد، عظمت کوه را به چشم خواهد دید.

با جرات باشید و راست بگویید. بگویید که موسیقی بد را دوست دارید. سرخاب و سفیداب دورنگی و دورویی را از صورت خود بزدائید و بگذارید که چهره واقعی شما را ببینند.

نباید اسر رویاها شد، باید به جست و جوی حقیقت رفت و با چشمان باز به سوی زندگی با همه مصائبش رفت و سراپای وجود خویش را با واقعیات آشنا کرد، و زندگی را همان گونه که هست دید و با سختی ها رو به رو شد و لبخند زد.

قدرتمندترین ارده ها در برابر فقر در هم می شکند.

کریستف بعد از دعا، از جا برخاست و با خود گفت: من در زندگی رنج بسیار برده ام، اما هرگز شرمسار نبوده ام. زیرا با دسترنج خود زندگی را گذرانده ام. کسانی که این وضع را به وجود آورده اند که یک جوان هنرمند در هر سو با خواری و خفت روبه رو شود، باید شرمسار باشند. پس باید صبور باشیم تا روزهای خوب از راه برسند.

اما به این قضیه پی برده بود که در این جامعه همه کتاب می نویسند. زن و مرد و کارمند و سرمایه دار و دزد و کلاهبردار کتاب می نویسند و نویسندگی به صورت یک بیماری همه گیر درآمده است.

اگر علاقه و دلبستگی نباشد، زندگی کردن محال است.

زن های خوبی هم هستند که بهشت روی زمین اند. اما پیدا کردن چنین بهشتی آسان نیست. من در همه جا دنبال این بهشت می گردم، و شاید روزی آن را پیدا کنم. زن خوب و مردی که شعور و فهم داشته باشد، هر دو کمیاب اند.

در جلد چهارم کتاب ، ژان کریستف بازهم مهاجرت می کند. این بار هم برخلاف میل خود مجبور می شود که به کشور دیگری برود و این سفر برای او بسیار گران تمام می شود. مشکلات هم چنان گریبان گیر کریستف هستند و او همچنان در حال مبارزه است. ژان کریستف حالا پیر شده است. تقریبا همه او را در سراسر اروپا می شناسند و آثار او را در کنسرت ها اجرا می کنند. اما نویسنده بازهم طی یک سری از اتفاقات شخصیت ژان کریستف را بهبود می دهد و او را به درجه خاصی از استادی در موسیقی می رساند .

در قسمتی از پشت جلد چهارم کتاب می خوانیم:

ژان کریستف هنوز، هم نفس و هم پیمان نسل های امروزی است. و اگر این بار هم بمیرد، باز متولد خواهد شد، و هر بار به صحنه رزم خواهد آمد، و همیشه با زنان و مردان آزاده در هر کشور پیمان برادری خواهد بست، و با آن ها که می رزمند و رنج می برند و به پیروزی دست می یابند هم پیمان خواهد شد.

نقد و بررسی جلد چهارم ژان کریستف از رومن رولان

درباره جلد چهارم ژان کریستف

اگر بررسی جلد های قبلی این کتاب را در سایت خوانده باشید، می دانید که من همواره منتظر نقطه اوج کتاب بودم.

و در جلد چهارم این اتفاق رخ داد. شروع جلد چهارم فوق العاده بی نظیر بود و قسمت های بسیار بسیار خوبی داشت. اما این نقطه اوج خیلی خیلی کوتاه بود.

خیلی سریع و در همان اوایل کتاب ناگهان قهرمان داستان، یعنی ژان کریستف مرتکب یک خطای فوق العاده نفرت انگیز شد! اتفاقی که باعث شد از کریستف متنفر شوم و کتاب را به سختی به پایان برسانم. هرچند که کریستف خودش را به خاطر این اتفاق خیلی ملامت می کرد اما بی اخلاقی کریستف تحمل ناپذیر بود.

در این کتاب آنقدر منتظر قسمت های خوب بودم که کل کتاب را تمام کردم و انتظارم برآورده نشد.

شما هم اگر این کتاب را خواندید منتظر نباشید که کتاب به جایی برسی که شما را شگفت زده کند. سعی کنید از اتفاقات و لحظه ها در طول کتاب لذت ببرید.

درباره کل کتاب

به اعتقاد من این کتاب قسمت های خوب کم نداشت، اما قسمت های متوسط و بد فراوانی هم در آن بود. (در بیشتر فضای کتاب نویسنده به بررسی مشکلات در جامعه فرانسه می پرداخت. از هنر و سیاست گرفته تا رفتار روزنامه ها و مردم. و خب باید بگم که این فضا برای من جذابیت چندانی نداشت.)

اساس این کتاب موسیقی است که نقد هنر، حکومت، جامعه و قسمت های عاشقانه هم در آن دیده می شود. فکر می کنم بهترین تعریف از این رمان را خود رومن رولان گفته است:

در ژان کریستف به وظیفه خود عمل کرده ام. در آن دوران که فساد اخلاقی و اجتماعی سراسر فرانسه را گرفته بود، می خواستم در جان های پاکِ به خاکستر نشسته آتشی برافروزم و خفته ها را بیدار کنم.

جلد چهارم ژان کریستف

قسمت هایی از جلد چهارم ژان کریستف

در این جهان آدمی کمتر می تواند دوست و همدمی داشته باشد. همسر ما و چند نفر که از روی اجبار نام دوست به آن ها می دهیم، ظاهرا مونس و همدم ما هستند، اما هیچ کدام به مقام والای دوست نمی رسند. و اگر کسی بتواند در زندگی خود حتی یک دوست واقعی پیدا کند، به سعادت دست یافته است. و اگر چنین دوستی از دست برود، فاجعه بزرگی خواهد بود. و بعد از او زندگی آدمی تهی می شود. و آن وقت انسان از خود می پرسد که چرا به دنیا آمده ام و برای چه زندگی می کنم؟

هنرمندان بزرگ کودکانی هستند که بزرگ نمی شوند، و دوست دارند که راز خود را با یک زن در میان بگذارند و پیشانی خود را به دامان پر از مهر و محبت زن بسایند.

حیوانات ظاهرا به رنگ محیط خود در می آیند. و اخلاق و رفتار هر یک به صاحبشان شباهت می یابد. اگر کسی نفهم و ابله باشد، اخلاق و رفتار گربه او با گربه یک آدم باهوش و فهمیده فرق می کند. حیوانات اهلی و دست آموز، در خانه یک آدم موذی، موذی و بدجنس می شوند و در خانه یک آدم خوب و مهربان، خوب و مهربان خواهند شد.

معتقد بود که بنی آدم هم به شک نیاز دارد و هم به یقین. که شک پایه های ایمان دیروز را سست می سازد و جای ایمان فردا را باز می کند. که وقتی شما یک تابلوی نقاشی را از نزدیک ببینید، زیبایی رنگ های آن را در نمی یابید، اما وقتی از دور به آن نگاه می کنید، آن رنگ ها پیوسته و هماهنگ به نظر می آیند. و کریستف نیز از دور دگرگونی های امروز را می نگریست و زیبایی این تغییرات را می فهمید.

دومینینک ژنس نویسنده کتاب رمان‌های کلیدی جهان در باره رومن رولان نویسنده کتاب و ژان کریستف اثر بزرگ او می نویسد: رومن رولان (1942_1866)، استاد تاریخ هنر بود و نظریه‌پرداز ادبی، و نویسنده‌ای مسئول و متعهد و هوادار صلح. که به صلاح و سعادت همۀ جهانیان می‌اندیشید. و گوشه‌هایی از طرز تفکر او در کتاب «بر فراز هیاهو» (1915_1914) انعکاس یافته است. تعهدات اجتماعی و چپ‌گرائی او را در مجلۀ «اُروپ»، که خود از نبیانگذاران آن بود، و اعتقادات معنوی‌اش را در کتابی که به گاندی و آئین هندوان اختصاص دارد، می‌توان یافت.

رومن رولان در عین حال مرد تفکر و تأمل است و این جنبه از کارهای او کمتر شناخته شده است. «سفر به درون»، و خاطراتش دربارۀ «پگی» و چند اثر دیگر او ابعاد فکری و معنوی‌اش را به ما نشان می‌دهند. این نویسنده در سال 1916 به جایزۀ ادبی نوبل دست یافت. رومن رولان از قله‌های تنهائی خود، برای هدایت یک نسل از جهانیان نورافشانی می‌کرد، و گمان می‌برد که اندیشه‌های او می‌توانند برای همۀ نسل‌ها و همۀ زمان‌ها روشنگر و راهنما باشند.»

ان کریستف یک رمان کامل است. و مجموعه‌ای است که می‌خواهد یک باره پایه و اساس و «مجموع زندگی» را شرح بدهد. در نیمۀ نخست قرن بیستم، به تأثیر یادگارهای ادبی قرن نوزدهم، نمونه‌های زیادی از این‌گونه رُمان به وجود آمد. با این وصف این نمونه‌های قرن بیستمی، به علّت برنامه‌ریزی خاص، و روانکاوی فرویدوارشان، از نمونه‌های قرن نوزدهمی خود ممتازند.در ژان کریستف نوعی رمان غنایی و در عین حال ایده‌آلیستی بی‌تکلّف را می‌توان یافت. دریافت‌های فلسفی و زیبایی‌شناسی خاص رومن رولان، به این رُمان زیبایی خاصی بخشیده است.

در نیمۀ نخست قرن بیستم نوعی از رُمان نویسی باب شد که قهرمان آن به صورت اسطوره درمی‌آمد و در جریان داستان به شکوفائی می رسید. رمان ژان کریستف نیز از نخستین سرمشق‌های این گونه رُمان‌ها بشمار می رود . اما برای کسانی که تازه رمان خواندن را آغاز کرده اند بهتر است با این کتاب شروع نکنند چون خسته می شوند . پیشنهاد می کنم برای شروع با کتاب مثل سووشون سیمین دانشور شروع کنند کم کم چند کتاب رمان یک جلدی را که خواندند بعد به سراغ این رمان 1900 صفحه ای بیایند

رومن رولان در پیشگفتار خود که در سال 1909 منتشر شد، نوشتن رمانی به معنای سنتی را انکار کرد، اما «رمان موسیقی» که در آن احساسات، نه کنش کلاسیک، سیر وقایع را دیکته می‌کرد. «وقتی مردی را می‌بینی، از خود می‌پرسی که او رمان است یا شعر؟ ژان کریستف همیشه به نظرم می‌آید که مانند رودخانه جاری است؛ از همان صفحات اول گفته‌ام». این اصطلاح رومن فلوو (رود-رمان) را ابداع کرد که از آن زمان به دیگر سکانس‌های رمان به همین سبک به کار رفته است.

طرح اولیه رمان

شخصیت اصلی، ژان کریستوف کرافت، یک موسیقی‌دان آلمانی اهل بلژیک، آهنگساز نابغه‌ای است که زندگی او از گهواره تا گور به تصویر کشیده شده است. سختی‌ها و مبارزات روحی زیادی را متحمل می‌شود و غرور خود را به استعدادهای خود و لزوم تأمین معاش و مراقبت از اطرافیانش متعادل می‌کند. او که از بی‌عدالتی‌ها علیه دوستانش عذاب می‌کشد، در چندین نوبت مجبور به فرار می‌شود و در نتیجه اقتدار و وجدان خود، سرانجام در گوشه‌ای دورافتاده از سوئیس آرامش پیدا می‌کند قبل از اینکه یک دهه بعد پیروزمندانه به پاریس بازگردد.

انتقاد

اگرچه رولان برای اولین بار این کار را در بهار 1890 در رم تصور کرد، اما در سال 1903 پس از انتشار بیوگرافی بتهوون به طور جدی شروع به کار کرد. نامه ای در 13 سپتامبر 1902 نقشه های او را آشکار می کند: رمان من داستان یک زندگی است، از تولد تا مرگ. قهرمان من یک موسیقیدان بزرگ آلمانی است که در سن 16-18 سالگی مجبور به ترک خانه می شود و در خارج از آلمان در پاریس، سوئیس و غیره زندگی می کند. محیط، اروپای امروزی است. قهرمان در دنیای مدرن بتهوون است.

اما رولان در پیشگفتار خود برای Dans la Maison که در سال 1909 منتشر شد، نوشتن رمانی به معنای سنتی را انکار کرد، اما «رمان موسیقی» که در آن احساسات، نه کنش کلاسیک، سیر وقایع را دیکته می‌کرد. «وقتی مردی را می‌بینی، از خود می‌پرسی که او رمان است یا شعر؟ [...] ژان کریستف همیشه به نظرم می‌آید که مانند رودخانه جاری است؛ از همان صفحات اول گفته‌ام». این اصطلاح رومن فلوو (رود-رمان) را ابداع کرد که از آن زمان به دیگر سکانس‌های رمان به همین سبک به کار رفته است.

بسیاری از آهنگ‌های منفرد از داستان کرافت منحرف شده‌اند تا بر شخصیت‌های دیگر تمرکز کنند. رولان از تحسین‌کنندگان لئو تولستوی بود، و مانند جنگ و صلح، بخش بسیار زیادی از آثار به افکار نویسنده در مورد موضوعات مختلف اختصاص یافته است: موسیقی، هنر، ادبیات، فمینیسم، نظامی‌گری، شخصیت ملی و تغییرات اجتماعی در جمهوری سوم، که عمدتاً به کرافت نسبت داده می شود، اگرچه رولان منکر این بود که ویژگی های مشترک زیادی با آهنگساز داستانی خود دارد. جنبه های آموزشی ژان کریستف مورد انتقاد بسیاری از خوانندگان قرار گرفته است. رولان در استفاده زیاد از جزئیات واقعی، از روش های پیشینیان طبیعت گرا پیروی می کرد که در غیر این صورت اشتراکات کمی با آنها داشت.