مقدمه :

پس از ظهورقدرت های سنتی غرب یعنی انگلیس ها ، فرانسوی ها ، اسپانیایی ها ، پرتغالی ها و ... كه قدرت های اصلی محسوب میشدند ، تحققمنافع اقتصادیاین کشورها،بوسیله اشغال نظامی كشور یا منطقه مورد نظر و به یغما بردن ثروت های مادی ونیروی انسانی كشور هدف ( اسارت مردم در قالب برده داری)بوده است .در فراینداین نظام چپاول، گاهی مولود این چپاوول ها خود بصورت فرزند خلف این نظام، تبدیل به چپاوول گری جدید شده است ( ایالاتمتحدهآمریكا ). بنظر من صرفا این دورهرا باید استعمار ماقبل كهنه نامید . با پایان این دوره ، شاهد روش دوم استعمار هستیم كههرچندكشورها به اشغال كشور غالب در می آمدندولی از آنجا که نظام برده داری منسوخ شده بود ،هدف این اشغال دستیابی بهبازارمصرفآنها بعنوان تامین كننده اهداف اقتصادی كشور غالب ، بود. این دوره را باید دوره استعمار كهنه نامید. بزودی استعمارگران روش كم هزینه ایجاد حكومت های دست نشانده را جایگزین اشغال مستقیم میكنند و به چپاول اقتصادی كشورهای مستعمره میپردازند. این دوره را میتوان دوره استعمارنو یا مدرن دانست . این نوع استعمار كه مستلزم امكان ایجاد حكومت های دست نشانده است نمی تواند به تنهایی اهداف بزرگ تسلط بر دنیا را برای قدرت سالم مانده از جنگ جهانی اول و دوم یعنی آمریكا ،تامین كند. بنابراین سناریوی جادوی پول بدون پشتوانه كه اساسآن در سال1933پایه گذاری و اجراشد ، آغازگردوره ایی شد كه آن را باید دوره استعمار پسا نوینیا پست مدرن نامید.

آغازی كه سرنوشت آرامش در دنیارابه ارزش و سهم دلار در مبادلات جهانی ، وضعیت تورم (حباب ) یورسدر آمریكا وهمچنین میزان بدهی دولت آمریكا ، گرهزد و بحران های ساختگی ، جنگ های منطقه ایی و كشتار و خونریزی های بی پایان را موجب گردید و در هر مرحله افراد و كشورهایی را ، قربانی كرد.

جادوی پول بدون پشتوانه فیزیكی

برای خوانندگانی كه رشته تحصیلی غیر اقتصاد دارند با ذكر یك مثال به توضیح عنوان این بخش میپردازم . یك اقتصاد فرضی را درنظر بگیرید كه در آن تنهاده واحد از یك كالا تولید میشود . مثلا ده عدد لیوان یك شكل . فرض كنید در این اقتصاد صد دلار پول وجود دارد كه وظیفه مبادله این ده لیوان را بعهده دارد. با توجه به فرض یكسان بودن این ده كالا ، قیمت آنها نیز یكسان و هركدام معادل ده دلار خواهد بود. حال اگر یك نفر ( یا یك دولت ) صد دلارپول جدید ،چاپ كند و وارد این اقتصاد كند ، بازی جادوی دلاربدون پشتوانه آغاز میشود . باورود این میهمان جدید ( صد دلاری دوم ) ، حجم پول در اقتصاد فرضی ما به دویست دلار افزایش میابد. حالا این دویست دلار وظیفه مبادله ده واحد كالا را بعهده دارند و این به این معنی است كه قیمت هر لیوان به بیست دلار افزایش میابد . البته این اولین تاثیر این مهمان جدید است .مسلما" صاحب صد دلاری جدید ، مجانا" این پول رابه اقتصاد فرضی ما

تزریق نكرده بلكه بواسطه آن ، نیمی از لیوانها و بعبارتی نیمی از دویست دلار ارزش كالاهای كنونی را به خود اختصاص میدهد. با این مثال قطعا متوجه نقش40تریلیون دلار (اسكناس و اسناد اعتباری دلاری ) در دنیا را كه بیش از ده برابرپول در جریان در اقتصاد آمریكاست ، در غارت ثروت دنیا میشویم . دلارهایی که نه بصورت مجانی بلکه با تصاحب ثروت کشورهای دیگربه دنیا تزریق شده است.ثروت غارت شده اییکه قدرت اقتصادی آمریکا را شکل داد. ثروتی که اساس تشکیل آن،آموزه های اقتصاد آزاد و تئوری های اقتصادی(که غرب آجرای آنها را راه نجات کشورها وتوسعه اقتصادی آنها میداند) نیست بلکه با ابزار سیاسی ونظامی ، حادث شده است .ها جون چانک، اقتصاد دان کره ایی میگوید : "غربی ها در اصول اقتصادی میگویند ، آنچه ما میگوئیم انجام دهید ، نه آنچه ما انجام داده و میدهیم ". مسلما این اسكناس های دلار كه ابزاراستعمار پسا نوینهستند، و پذیرش آنها در دنیا ، شاه رگ اساسی اقتصاد، بزرگترین دولت بدهكار جهان( بدهیکهبزرگتر از یک و نیم برابر کل اقتصاد آمریکا ) است . بنابراین ،تمام اقدامات بزرگترین قدرت نظامی و اقتصادی جهان وتاثیرات جهانی این اقدامات رامیتوانتا حد زیادی از بررسی وضعیت اقتصاد آمریکا و پیش بینی سناریوهای محتمل اجرایی با هدف حفظ این شاهرگ اساسی( یعنی حفظ و گسترش اعتبار دلار) ،رابررسی دانست.

آغاز دوره جادوی دلار (استعمار پسا نوین )

بورس آمریكا از سال1924تا1929شاهد یك رشد پانصد درصدی بود .این حباب بزرگ باعث كاهش مصرف مردم شد چراكه به امید دریافت سود های بالا در بورس ، مصرف خود را به حداقل و سرمایه گذاری در بورس را به حداكثر رساندند. این كاهش مصرف موجب تراكم كالاهای تولیدی ، و نهایتا كاهش بازدهی شركت ها شد و نهایتا سقوط بورس و وقوع بحران بزرگ را بوجود آورد. علیرغم داستانهای مذكور در كتب اقتصادی كه مدعی هستند ، با ظهور پیامبری بنام كینز و راه حل ارایه شده وی ، بحران خاتمه یافت ، لیكن واقعیت كاملا" متفاوت از این داستان است.

ابعاد بحران ، روز به روز گسترش یافت و رشد منفی اقتصادی در آمریكا به حدود چهارده درصد در سال1933رسید. در این سال روزولت به قدرت رسید و با درك این موضوع كه تئوری های اقتصادی ارایه شده وآموزه های لیبرالیسم اقتصادی ادعایی آمریكا ، فاقد كارایی است ، با استفاده از اختیارات اعطایی به رئیس جمهور در شدید ترین قانون آمریكا ، تحت عنوان"قانون مبارزه یا تجارت با دشمن"، كه تخطی از آن مجازات اعدامرابه دنبال داشت و در سال1914تصویب شده بود ،قانونی را بنام قانون6012 اعلام وبر طبق آن ،داشتن هرگونه طلا ( یه غیر از یك حلقه ازدواج) را برای آمریكایی ها ممنوع ، و مردم را وادار كرد طلاهای خود را به خزانه دولت به نصف قیمت واقعی و در مقابل اوراق با نام ، خزانه تحویل دهند .طبق قانون6012روزولت ، قیمت طلا توسط رئیس جمهور تعییین میگردد و نه توسط بازار !. با اجرای این روش ، دولت طلای همه مردم را عملا" مصادره و به اندازه نیمی از ارزش آن، نه پول ، بلكه اوراق خزانه داد كه تنها تا حدی میتوانست بجای شبه پول استفاده گردد.

بنابراین علیرغم داستان سرایی های موجود در كتب اقتصادی مبنی بر اینكه نظام پایه پولی طلا در سال1971در آمریكا كنار گذاشته شد ،مردم امریكا از چهار دهه قبل از آنحق داشتن هیچ طلایی را نداشتند و بعبارت دیگر نظام پایه پولی طلا ، عملا" ازسال1933در داخل آمریکا،ملغی شده بود .

بحران1929، درس های زیادی برای دولت آمریكا داشت و این دولت آموخت كه چگونه باید بجای روش های متكی بر تئوری های اقتصادی و استفاده از سیاست های پولی ( افزایش نرخبهره اوراق قرضه دولتی ) و یا مالی ( وضع مالیات بر سود حاصل ازمبادلات در بورس ) با هدف كاهش تقاضا در بورس و رفع حباب ایجاد شده و جلوگیری از بحران ،و نیز با هدف کسب درآمدهای بی حد وحصر از طریق نشر دلار و مصادره ثروت جهان ،میتوان با روش های دیگری ، نه تنها مشكل را حل كرد كه منافع سرشاری نیز بدست آورد.فقط كافیست ، قربانی این روش ها را تعیین كرد. قربانی که میتواند دشمن امریکا باشد و یا نزدیکترین متحدان آمریکاو یا حتی مردم آمریکا.

جادوی دلار و داستان ناقص دلارهای نفتی

اولین کلاهبرداری جهانی آمریکا در سال1971حادث شد . آمریکا کشورهای عمده صادر کننده نفت ( که عموما" دارای حکومت های دست نشانده بودند) را مکلف کرد که نفت خود را صرفا"با دلارآمریکابفروشند. این امر به معنی ایجاد فضایی برای چاپ روزانه240میلیون دلارو ایجاد این رقم بصورت درآمد روزانه برای دولت امریکا، در مقابل چاپ پولبود. تا اینجای داستان راتحت عنوان داستان دلارهای نفتی یا پترو دلار ، در کتب مختلف ، خوانده ایم . لیکن این تنها مقدمه داستان پترو دلار است. اصل داستان مربوط به دو سال بعد است . دولت آمریکا سرمست از این منبع جدید درآمد ، تصمیم میگیرد ، این منبع را به قیمت وارد آوردن فشار به متحدان اروپایی و سایرکشورهای وارد کننده نفت ، گسترش دهد. سناریوی مضحک تحریم نفتی اعراب که بر پایه داستان اختلاف حکومت های دست نشانده عرب با یکی دیگر ازحکومت های دست نشانده آمریکا یعنی اسرائیل ، طراحی شد به مرحله اجرا گذاشته میشود. سناریوی مضحکی که علاوه بر تقویت دولت های دست نشانده عرباز منظر کاهش فشار افکار عمومی ناشی از ذلت آنها در مقابل اسرائیل ، منجر به افزایش قیمت نفت از3دلار به12دلار در هر بشکه شد. این افزایش به معنی روزانه720میلیون دلار درآمد جدید مستقیم برای آمریکا و از جیب کل دنیا بود. درآمدهای نفتی کشورهای صادرکننده نیز عموما" از طریق پروژهای سرمایه گذاری در غرب ( بیسنر در قالب تئوری تجویزی امنیت عرضه انرژی ) و یا فروش سلاح ، به امریکا و برخی از کشورهای غربی ،برگشت داده شد. جدای ازاین درآمد ودرآمدهای افزایش یافته دولت آمریکا ناشی از مالیات بر فرآورده های نفتی گران قیمت ، با افزایش قیمت نفت ،آمریکا بعنوان بزرگترین تولید کننده نفت در دنیا ، حجم اقتصاد خود را افزایش داد.

نگاهی به جهش قیمت طلادرسال1974از400دلار در هر اونس به1300دلار نیز نشانده جهش ثروت بزرگترین دارنده ذخایرطلای دنیاو افزایش بیشتر ابعاد این بزرگترین چپاوول ثروت ملل و کلاهبرداری تاریخ جهان است .

تجارب آمریکا در بحران1929و سیاستهای اقتصادی !!! در دهه80میلادی تجارب بحران بزرگ به آمریکاآموخت که بروز حباب قیمتی در بورس و گسترش ابعاد این حباب ، میتواند ضربات مهلک به

اقتصاد آمریکا وارد کند. طبق آموزه های اقتصاد آزاد ، در چنین شرایطی دولت باید با افزایش نرخ بهره اوراق قرضه دولتی ، بخشی از تقاضای موجود در بورس را بسمت این اوراق جذب کند و همزمان سیاست انقباضی در اعطای وام به خریداران سهام را بکاربندد. ولی با افزایش نرخ بهره اوراق قرضه ، بیشترین هزینه به دولت امریکا که یک و نیم برابر کل اقتصاد آمریکا، بدهی دارد ، وارد میشود . بنابراین ، راه حل مناسب ، فراموشی مبانی تئوریک و آموزه های اقتصاد غرب(که رعایت و اجرای آنها را بعنوان یگانه راه رشد اقتصادی ، تجویز میکنند )و بکارگیری ابزاری برای رفع حباب در بورس است که نه تنها هزینه نداشته باشد بلکه منافعی هم برای آمریکا به ارمغان بیاورد.بنابراین ،راه حل ایجاد بحرانهای جهانی ودرصورت لزوم ، ترکاندن بخشی از دنیا برای ترکاندن حباب بورس در آمریکا، تبدیل به یکاستراتژیاساسیآمریکا شد. از سال1980به بعد دیگر شاهد نرخ بهره های بالا (20درصد در سال1979) نیستیم و در مقابل حباب هایبزرگتر از حباب های چند دهه قبل ، با استفاده ازروش جدید برطرف شدند. حمله به سکوهای نفتی ایران ، حمله به عراق ، حمله یازده سپتامبر( که بهانه کاهش نرخ بهره از5/6درصد به یک درصد بود )و جنگ دوم خلیج فارس را میتوان در این راستا در نظر گرفت . با توجه به ترکیب سرمایه گذاران در بورس که اکثریت آنها ، سرمایه های خارجی است ، بازار بورس آمریکا به قمارخانه ایی برای ورود و چپاول این سرمایه ها تبدیل شد.

دات کام ها ، اولین تلاشبرای حفظ جایگاه دروغین اول آقتصادی جهان با افزایش حجم شدید دلارهای چاپ شده و اعتبارات دلاری در دنیا، و فزونی غیر قابل دفاع حجم آنها نسبت به حجم اقتصاد آمریکا ،

باید با ایجاد ارزش های غیر واقعی در اقتصاد آمریکا ، تاحدی این مشکل را برطرف نمود. از آنجا که امکان ارزش گذاری غیر واقعی ( در حد مورد نیاز که لازم بود چندین برابر و شاید ده ها برابر ارزش واقعی بود)برایدارایی های فیزیکی ،امکانپذیر نبود، میبایست بسمت افزایش ارزش دارایی های غیر فیزیکی حرکت میشد. بنابراین ، علاوه بر قیمت گذاری های نجومی ارزش برندها در آمریکا ( که حتی تا50برابر فروش سالیانه ، تحت آن برند میرسد ! ) ، بستر اینترنت ، زمینه مناسبی برای این ارزش گذاری ها شد. این ارزش گذاری ها که به آن حباب دات کام ها،اتلاق شد ، عاملی در رشد سریع بازار بورس آمریکا در اواخر دهه90شد . این حباب در سال2000ترکید و همانند همه حباب ها ، بخش قابل توجه سرمایه های خارجی ها را در قمارخانه وال استریت از بین برد.

لیکن الزام دولت آمریکا ، بر طرف نشده بود ، بزودی با تبلیغات وسیع در مورد ارزش بی بدیل اطلاعات و ... شرکت هاییدر بستر اینترنت ،یکی پس از دیگری ، ابزار افزایش غیر واقعی ارزش بازار در آمریکا شدند.وقتی ده شرکت اول ارزشمند آمریکا را با ده شرکت اول پر سودآمریکا مقایسه میکنید ، تنها یک شرکت مشترک در این دو لیست مشاهده میشود و این بخوبی ارزش گذاری های غیر واقعی ،برای تداوم چپاوولثروت دنیا را نشان میدهد. البته این تنها یک روی سکه است . موضوع مهم و اصلی ، آن است که حفظ شیشه عمر آمریکا ، یعنی پذیرش ، کاغذ های سبز از سویمردم دنیا ، در مقابل تولیدات کشورها، تا حد بسیار زیادی بستگیبه حفظ جایگاه اولی اقتصاد دنیادارد. در شرایطی که چین تمام بازارهای مصرفی دنیا را تصرف کرده و خبر چندانی از کالاهای آمریکایی نیست، چگونه این جایگاه اولی آمریکا، هنوز حفظ گردیده است ؟ پاسخ در سه روش اصلی آمریکاست . حفظ جایگاه دلار بعنوان وسیله مبادله ، ارزش گذاری های غیر واقعی و سوم ورود متناوب سرمایه هایجهان و تصرف آنها دربورس آمریکا با ایجاد افزایش هاو سقوط های ساختگی.

در مورد نقش پذیرش دلار در مبادلات ، توجه کنید که اقتصاد آمریکا یک زندگی انگلی در بدن میزبان یعنی اقتصاد دنیا دارد. رشد اقتصادی چین و سایرکشورها ، به معنی افزایش بیشتر مبادلات و ثروت جهانی و این خود به معنی افزایش بیشتروسیله اصلی مبادلات این تولیدات (کاغذ های سبز)،در جهان و رشد اقتصادآمریکاست. بعبارتی تا زمانیکه جایگاه دلار در مبادلات جهانی حفظ شود ، اقتصاد چین ، اقتصاد آمریکا را به کولمیکشد و گذر از رتبه دومی اقتصاد جهان ، برای چین غیر ممکن است. ولی همینغیر ممکن ، با تزلزل نقش دلار ، با سهولت باور نکردنی ، حادث خواهد شد.

بحران2008و دومین کلاهبرداری بزرگ جهان در سال2002برخی از اقتصاد دانان دولتی در آمریکا پیشنهاد ایجاد یک حباب دربازار مسکن را برای جایگزینی با حباب بورس دادند ( در حالیکه بورس در آن زمان و به لطف حملات11سپتامبر ، فاقد حباب بود و دولت امریکا نرخ بهره را از5/6به1درصد کاهش داده بود).

بن برنانک، رئیس وقت فدرال رزرو در سال2004میگوید : کسری تراز تجاری آمریکا از5/1درصد تولید ناخالص داخلی به 8/5درصد رسیده و آمریکا که باید راه حلی برای ورود منابعی از خارج از آمریکا بیابد " !!! بدنبال این سیاست و در یک برنامه ریزی پنهان ، بانک ها که بشدت تحت نظارتفدرال رزرو هستند ، دست شان برای چشم پوشی از رعایت استانداردهای اعطای وام مسکن ، باز گذاشته میشود. وام های مسکن بدون بررسی توان مالی وام گیرنده ، تا معادل95 درصد ارزش ملک(و بعضا" ارزش های صوری )، پرداخت میشوند. بدهی های وام مسکن ، نسبت به تولید ناخالص داخلی از46 درصد در سال2000به73درصد در سال2008میرسد.

گزارش های مختلف کمیته تحقیق بررسی دومین بحران بزرگ آمریکا (2008)، تایید می کنند که بروز بحران بدلیل حذف سیستماتیک نظارت های لازم در مورد استانداردهای وام های اعطایی بوده است. کلایتون هدینگر، بزرگترین شرکت نظارت بر اوراق بهادار وام های مسکونی ( که عموما" توسط سرمایه گذاران خارجی خریداری شده بود ) اعلام میکند وام های مسکن اعطایی عموما" فاقداستانداردهای قانونی و دارای عدم تطابق با تضامین بوده اند.

یک مطالعه که توسط سازمان کشورهای صنعتی صورت گرفته اعلام میکند که در سالهای قبل از بحران ، بصورت سیستماتیک ،شیوه های کسب و کارغیر متعارف را تشویق کرده اند و بصورت سیستماتیک مقررات و قوانین ضابطه مند اعطای وام مسکن ، حذف شده است .

پیش بینی بحران

افزایش شاخص میزان بدهی بانکی خانوارهانسبت به درآمد آنهاکه در سال های بعد از2004به شدت رو به افزایش است ، باعث اعلام خطر اقتصاددانان مستقل میگردد لیکن هیچ توجه ایی به آن نمیشود.راجان راکوم، اقتصاد دان برجسته هندی که در آن زماناقتصاد دان ارشد صندوق بین الملی پول است و بعدها رئیس کل بانک مرکزی هند شد ،نسبت به بروز بحران هشدار میدهد.دیرک بزمردر مقاله تحقیقاتی خود در مورد بحران2008، با ذکر نام دوازده اقتصاد دانی که وقوع بحران را پیش بینی کرده بودند ، از آنها تقدیر میکند.خبرنگار بی بی سی در24سپتامبر2008میگوید : " هشدارهای زیادی وجود داشت که نباید رشد بازارها و وضعیت خوب اقتصادی را ، با ثبات تلقی کرد. بعنوان مثال ، گرچهقیمت مسکن در چند سال متمادی بیش از20درصد رشد داشته اما درآمد ملی برای باز پرداخت قیمت مسکن ، تنها5درصد در سال رشد پیدا کرده بود . تنها با توجه به این دو عدد ، برای درک وضع شکننده پیش رو نیاز به یک مغز اقتصادی نبود" . جورج سورس، بانکدار و سرمایه دار مرموز و بزرگ ، قبل از بروز بحران ، سهام های خود را به بالاترین قیمت ها ، میفروشد و در جواب یک خبرنگار میگوید : پیش بینی شخصی من وقوع سقوط بود.

مرحله اجرایی بزرگترین کلاهبرداری جهان

با اعطای وام های بی حساب و کتاب و ایجاد سود صوری در بازار مسکن ، بانک ها وظیفه میابند ،روی وامهای اعطایی که متکی به ارزش وثایق و ضمانت هایی که قرار بوده هنگام اعطای وام از وام گیرندگان ، دریافت کنند، اوراق بهادار وام مسکن صادر وبه سرمایه گذاران خارجی بفروشند . (که البته همانطور که بحث شد ، این کار بصورت سیستماتیک و مدیریت شده ،صورت نپذیرفته بود تا تقاضای وام و تقاضای املاک و قیمت آنها بصورت صوری بالا رود) . تکمیل سناریو مستلزم اقدامات دیگری نیز هست ، کشورهای دست نشانده باید منابع لازم برای خرید این اوراق بهادار را داشته باشند . ورود این کشورها باعث داغ شدن بازار وتشویق موسساتمالی سایر کشورها میشود. در اینجا سناریوی تکمیلی جهش قیمت نفت که سیاست چند سر سود و همیشکیامریکاست ، طراحی و اجرا میگردد. جهشی که بی سابقه ترین رکورد قیمت نفت را رقم میزند. قیمت نفت در یک سیر صعودی از53دلار در ابتدای سال2004(یعنی سال طراحی بحران ساختکی املاک و بورس ) ، به بیش از190دلار در ژوئن2008یعنی چهار ماه قبل از سقوط بورس در اکتبر2008میرسد.

(از نظر تئوریک قیمت نفت بیش از هر متغییر اقتصادی ، تابع رشد اقتصادی کشورهای صنعتی و قیمت ذغال سنگ است. هیچیک از متغییر های اقتصادی نمیتوانند وقوع شوک های نفتی را توجیح کنند. حتی وقوع عوامل غیر اقتصادی مثل جنگ نیز ، بدون یک معماری و برنامه ساختگی ، نمیتواند به بازار شوک وارد کند. این ادعا بخوبی در جنگ اول خلیج فارس اثبات شد . در حالیکه صادرات نفت عراق و کویت قطع شد ، چاه های نفت به آتش کشیده شد ، میادین نفتی بحرین و عریستان مورد حمله موشکی عراق قرار میگرفت ، تهدید آمریکا به استفاده از ذخایر استراتژیک خود باعث عدم وقوع شوک نفتی میشود). افزایش قیمت نفت از یکسو تقاضای دلار برای مبادلات نفتی را تا چهار برابر افزایش میدهد و امریکا بواسطه این افزایش صدها میلیارد دلار پول واعتبار دلاری به جهان تزریق میکند ( و مسلما" در مقابل تصاحب ثروت ملل ) و از سوی دیگر زمینه را برای خرید اوراق بهادارصادره بر اساس وام های مسکن ( که فاقد اعتبار و ضمانت لازم بودند)را فراهم میکند .

کلاهبرداری بزرگ ، با فروش9000میلیارد دلار اوراق بهادار وام مسکن به خارجیها ، وارد مرحله اجرایی میگردد( یک تیم تحقیقاتی دران.پی.آراستدلال میکنند که حجم بسیار بالایی از سرمایه های جهانی بدنبال زمینه ایی پر سود تر از اوراق قرضه دولت آمریکا بودند و وال استریت این استخر بزرگ پر از پول را به بازار مسکنآمریکا ، متصل کرد).پس از این فروش ، حالا نوبت به آغاز بحران ، تشدید آن بوسیله تبلیغات و عدم اقدام اساسی جلوگیری کننده( بسیاری از کارشناسان معتقدند که ترکیدن حباب بازار مسکن نمی توانست باعث بحرانی به وسعت بحران2008شود )، درز اطلاعاتی که بی ارزش بودناوراق بهادار صادره را نشان دهند ، سقوط حداکثری ارزش این اوراق و اجرای پرده آخر ، یعنی ورود دولت و اجرای سیاست انبساطی ( چاپ دلار ) وخرید اوراق بی ارزش شده ، می باشد. درحالیکه تعداد خانه هایی که بواسطه وام های غیر واقعی توقیف میشوند تنها چهار میلیون بوده (در سال2004و در شرایط عادی،این تعداد800هزار واحد بود)و در حالیکه قیمت مسکن در سپتامبر2008تنها بیست درصد کاهش یافت ، ارزش اوراق بهاداروام مسکن ،89درصد کاهش میابد و دولت این اوراق را در قیمت های جدید یعنی حدود10درصد قیمت فروش آنها ، خریداری میکند. اداره ملی تحقیقات اقتصادی ایالات متحده، با افتخار گزارش میدهد که بحرانی که سه ماه به پایان سال2008آغاز شد ، در نیمه اول 2009، پایان یافت !!!

جالب آنکه معماران این کلاهبرداری بزرگ یعنیبن برنانک( رئیس وقت فدرال رزرو )هنری پائلسون( وزیر وقت خزانه داری ) وتیموتی کاتیز( رئیس وقت فدرال رزرو در نیویورک ) پس از یک دهه از این بحران ساختگی ، در کتابی تحت عنوان " آتش نشانی بحران مالی و درس هایش " مدعی نجات دنیا توسط آمریکا در بحران2008میشوند!!

سالهای دهه2010

سیاست استفاده ابزاری از تنش زایی بجای ابزار اقتصادی در رفع حباب بورس ،در دهه2010،همچنان مورد استفاده قرا میگیرد. ترامپ که مدعی پاره کردن برجام ، بلا فاصله پس از ورود به کاخ سفید است ، پس از پیروزی در انتخابات ، همانند اوباما با سیاست بی ثباتی در برجام سعی در بی اثر کردن آن میکند و به شدت،سیاسترشد تولید نفت آمریکا را تا تبدیل شدن آمریکا به یک

صادر کننده نفت ، دنبال میکند . با ورود آمریکا به بازار عرضه نفت ، باید یکی از عرضه کنندگان از بازار ، حذف شود بنابراین پروژه خروج آمریکا از برجام و تحریم کامل نفتی ایران ، آغاز میشود.

دهه پیش رو و واقعیت های آن

اواخر دهه2010و اوایل دهه2020، جهان شاهد تزلزل شیشه عمر آمریکا یعنی کاهش سهم دلار در تجارت جهانی است . اهمیت این موضوع را قبلا" توضیح دادیم. . تجارت صد میلیارد دلاری ایران از سال ها قبل کاملا" از دلار جدا شده بود . اهمیت موضوع بیش از آنکه مرتبط با حجم این رقم باشد ، مرتبط به امکان پذیر بودن این پدیده، یعنی حذف دلار( حتی در شرایط تحریم ) است. در اوایل دهه جاری روسیه ذخایر ارزی خود از دلار را به صفر رساند و بعد از آن اعلام کرد صادرات400میلیارد دلاری و واردات350میلیارد دلاری خود را دیگر با دلار انجام نمیدهد . ترکیه سهم دلار در تجارت خود راکاهش داد. چین بعنوان بزرگترین دارنده ذخایر ارزی جهان، سهم دلار در ذخایر ارزی خود را از80درصد به50درصد کاهش داده است. حجم اوراق قرضه دولت آمریکا در دست چین که بالغ بر1400میلیارد دلار است، خطری واقعی برای بدهکار ترین دولت جهان یعنی آمریکاست. این رقم در کنار سرمایه های700میلیارد دلاری چین در صندوق های مالی آمریکا ، بر وخامت اوضاع می افزاید.