این نامه برای سیمون مک‌دونالد، وزیر خصوصی اصلی جک استراو، وزیر خارجه فرستاده شد و با پنج مقام ارشد دیگر بریتانیا به اشتراک گذاشته شد: جاناتان پاول، رئیس دفتر بلر. مایک بویس، رئیس ستاد دفاع؛ پیتر واتکینز، وزیر خصوصی اصلی وزیر دفاع جف هون؛ کریستوفر مایر، سفیر بریتانیا در آمریکا؛ و مایکل جی، دبیر دائمی وزارت امور خارجه و مشترک المنافع.

متن آن یادداشت برای اولین بار در زیر منتشر می شود.

موضوع: سفر نخست وزیر به ایالات متحده از 5 تا 7 آوریل 2002.

ارسال شده: 8 آوریل 2002

از: دیوید منینگ

به: سیمون مک دونالد

بازیگران: جاناتان پاول، سر مایک بویس، پیتر واتکینز، کریستوفر مایر، سر مایکل جی

تونی بلر نخست وزیر و خانم بلر از 5 تا 7 آوریل 2002 مهمان رئیس جمهور و خانم بوش در کرافورد تگزاس بودند.

بیشتر بحث‌های [بلر و بوش] به صورت تک تک بود. با این حال، جاناتان پاول و من در صبح روز شنبه 6 آوریل به رئیس جمهور و نخست وزیر در مزرعه کرافورد برای گفتگوهای غیررسمی پیوستیم.

کوندا لیزا رایس [مشاور امنیت ملی بوش] و اندی کارت [رئیس دفتر بوش] بوش را همراهی می کردند.

از جمله موضوعات مورد بحث عراق و سایر موضوعات به طور جداگانه بود.

این نامه فوق‌العاده حساس است و نخست وزیر دستور داده است که آن را بسیار محرمانه نگه دارید، باید فقط برای کسانی که واقعاً نیاز به دانستن دارند نشان داده شود و نباید کپی دیگری تهیه شود.

بوش گفت که او و نخست‌وزیر عصر قبل در شام به تنهایی درباره عراق بحث کرده‌اند.

در حال حاضر سنتکام هیچ طرح جنگی به این شکل نداشت. اندیشیدن به آینده تا کنون در سطحی وسیع و مرکزی بوده است، هرچند اخیراً یک سلول بسیار کوچک سنتکام در شرایط محرمانه بسیار ایجاد شده بود تا به برنامه ریزی نظامی دقیق نگاه کند.کوندا لیزا رایس گفت 99 درصد از Centcom از این موضوع بی اطلاع بودند.

هنگامی که کار بیشتری انجام می داد، بوش آماده بود تا با برنامه ریزان بریتانیا و ایالات متحده موافقت کند تا گزینه ها را بررسی کنند. او می خواست که با هم این مسائل را حل کنیم. هر نقشه‌ای که ظاهر می‌شد، باید پیروزی را تضمین می‌کردیم. ما تحمل شکست را نداشتیم.

اما اطمینان از این امر ضروری است که اقدام علیه صدام به جای کاهش ثبات منطقه ای را تقویت کند. بنابراین او به ترکها اطمینان داده بود که بحثی در مورد تجزیه عراق و پیدایش یک دولت کردی وجود ندارد. اما با این حال تعدادی عامل بازدارنده غیر قابل تصور وجود داشت. ازجمله او نمی دانست چه کسی جای صدام را می گیرد اگر و هر زمان که حکومت او را سرنگون کنیم. اما او چندان اهمیتی نمی داد. او روی این فرض کار می کرد که هرکسی بهبود یافته باشد. با این وجود بوش پذیرفت که ما باید جنبه روابط عمومی را با دقت فراوان مدیریت کنیم.

او پذیرفت که ما باید صدام را سرجای بازرسان سازمان ملل قرار دهیم. این امر تنها در صورتی امکان پذیر است که به بازرسان سازمان ملل اجازه ورود داده شود، بر این اساس که آنها می توانند در هر زمانی در داخل عراق بروند. بوش افزود که صدام نمی تواند در مورد ملیت یا ترکیب تیم بازرسی اظهار نظر کند.

او گفت زمان هر اقدامی علیه صدام بسیار مهم خواهد بود. او نمی خواهد هیچ عملیاتی را قبل از انتخابات کنگره آمریکا در پاییز انجام دهد. در غیر این صورت او متهم به جنگ افروزی برای منافع انتخاباتی خواهد شد. در واقع این به این معنی بود که یک پنجره فرصت بین آغاز نوامبر و پایان فوریه وجود داشت.

اگرچه ممکن است امسال اصلا تصمیم نگیریم این کار را انجام دهیم. تونی بلر نخست وزیر گفت که اگر تغییر رژیم در عراق اتفاق بیفتد، هیچکس نمی تواند شک کند که جهان جای بهتری خواهد بود. اما در ادامه مسیر بازرسان، باید به دقت فکر کنیم که چگونه اولتیماتوم را به صدام بدهیم تا به آنها اجازه دهد کار خود را انجام دهند.

صدام احتمالاً سعی می‌کند مانع ورود بازرسان سازمان ملل به عراق شود و با زمان بازی می کند. به همین دلیل بسیار مهم است که ما اصرار کنیم بازرسان باید در هر زمانی اجازه ورود داشته باشند و برای بازدید از هر مکان یا نصبی آزاد باشند.

بلر گفت که ما به یک استراتژی کار بر روی افکار عمومی برای همراه شدن با ما نیاز داریم که خطرات برنامه سلاح های کشتار جمعی صدام و سوابق وحشتناک او در زمینه حقوق بشر را برجسته کند. بوش به شدت موافق بود.

بلر گفت که این رویکرد در مدیریت افکار عمومی اروپا و کمک به رئیس جمهور برای ایجاد یک ائتلاف بین المللی مهم است. نخست وزیر به شرکای اروپایی تاکید می کند که به صدام فرصتی برای همکاری داده می شود. اگر صدام همانطور که انتظار داشت نتوانست این کار را انجام دهد،مقاومت در برابر این منطق ما که باید برای مقابله با رژیم شیطانی آماده شویم رژیمی که ما را با برنامه سلاح‌های کشتار جمعی خود تهدید می‌کند، برای اروپایی‌ها بسیار سخت‌تر است.

البته ما هنوز با این سوال روبرو می‌شویم که چرا اکنون تصمیم گرفته‌ایم اقدام کنیم، چه چیزی تغییر کرده است؟

پاسخ باید این باشد که باید اقدام پیشگیرانه کنیم، این یکی از درس‌های 11 سپتامبر بود: عدم اقدام به موقع به این معنی بود که خطرات فقط رشد می‌کردند و ممکن بود بعداً ما را مجبور به انجام اقدامات بسیار پرهزینه‌تر کنند. بوش رئیس جمهور با استدلال آقای بلر موافقت کرد.

این دیدگاه بوش نیز بود، اگرچه او این را علناً بیان نمی کرد، که اگر یک رژیم سکولار میانه رو جانشین صدام در عراق شود، این امر تأثیر مطلوبی بر منطقه به ویژه بر عربستان سعودی و عراق خواهد داشت.

اظهار نظر:

نخست وزیر بعداً به طور خصوصی برای من اظهار نظر کرد که او دوباره با بوش در مورد موضوع بازرسان سازمان ملل صحبت کرده است. بوش اذعان کرده بود که فقط این احتمال وجود دارد که صدام به آنها اجازه ورود بدهد و به کار خودشان بروند. اگر این اتفاق می افتاد، باید رویکرد خود را بر این اساس تنظیم کنیم.

در همین حال، ارزش آن را داشت که فشار بر صدام افزایش یابد و آشکار شود که اگر بازرسان را نپذیرفت، ما این حق را برای خود محفوظ می‌داریم که وارد شویم و با او برخورد کنیم.

بلر همچنین به من گفت که بوش به صراحت گفته است که می خواهد یک ائتلاف گسترده برای سیاست خود در عراق ایجاد کند. این ظاهراً او را متقاعد کرده بود که کسانی را که در جناح راست آمریکایی بودند که استدلال می‌کردند نیازی نیست و هیچ فایده‌ای برای زحمت با بازرسان سازمان ملل وجود ندارد، اخراج کند.

جورج بوش پدر ممکن است در این زمینه تأثیرگذار بوده باشد. بوش به طور جداگانه به نخست وزیر گفت که ایالات متحده باید ائتلافی برای مقابله با عراق بسازد.

از این مبادلات مشخص است که برنامه ریزی نظامی هنوز خیلی پیشرفت نکرده است. تنها زمانی که پیشرفت بیشتری حاصل شود، بوش آماده است تا به برنامه ریزان خود اجازه دهد تا در مورد گزینه ها با سنتکام بحث کنند. همچنین واضح است که بوش هنوز در نهایت تصمیم نگرفته است که اقدام نظامی در پایان سال جاری امکان پذیر خواهد بود، حتی اگر به طور موقت دوره نوامبر تا فوریه را برای یک کارزار احتمالی در نظر گرفته باشد.