6. آنچه این تصویر را پیچیده تر می کند، این واقعیت است که دمکراسی آمریکایی و انسجام سیاسی این کشور در چنان سطحی از ریسک قرار دارد که از میانه قرن نوزدهم به این سو، دیده نشده است. این یک فاکتور مهم است از آن جهت که ایالات متحده، یک کشور در میان بقیه کشورها نیست: رهبری آمریکا نقشی کارساز در نظمی دارد که در 75 سال گذشته بر جهان حاکم بوده و امروز هم، این نقش محوری کمرنگ نشده است. با اینحال، آمریکایی که دچار شکاف های داخلی است، تمایل و توان کمتری برای هدایت صحنه بین المللی دارد.

7. این شرایط، یک چرخه شوم را بوجود آورده است: رقابت تشدیدشده ژئوپولیتیک، عرصه را بر چنان همکاری ای که لازمه مشکلات تازه جهانی است تنگ کرده و با تخریب محیط بین المللی، سوخت لازم برای تنش های ژئوپولتیک بیشتر را تامین می کند و اینهمه زمانی رخ می دهد که آمریکا تضعیف شده و تمرکز خود را از دست داده است.

8. شکاف هراس آور میان چالش های کنونی جهان و واکنش به آن، چشم انداز فزاینده جنگ میان قدرت های عمده در اروپا و منطقه ایندوپاسیفیک و احتمال فزاینده ایجاد بی ثباتی توسط ایران در خاورمیانه، همگی دست به دست هم داده تا جهان در خطرناکترین لحظه خود، پس از جنگ دوم قرار گیرد. این یک توفان کامل، یا بهتر بگوییم یک توفان ناکامل است.

9. هشدار نسبت به این خطر، برای پیش بینی آینده نیست. ایده آل آن است که اوضاع بهتر شود اما اتفاق های خوب، کمتر به خودی خود رخ می دهند و برعکس، چنانچه سامانه ها، به حال خود رها شوند، روی به ویرانی می گذارند. این تکلیف سیاستگذاران آمریکایی است که اصول و کارکرد دولتمداری را از نو کشف کنند: تا قدرت ملی را سروسامان داده، علیه گرایش به بی نظمی، دست به اقدام بزنند.

10. باید در پی این هدف بود که تصادم میان ژئوپولیتیک کهنه با چالش های تازه را مدیریت کرد، گام های منظمی برداشت و تدابیر، یا بهتر بگوییم نهادهایی را بوجود آورد که از اجماع کافی برخوردار باشند. برای انجام همه این کارها، واشنگتن باید در سیاست خارجی خود بیش از آنکه در جهان به دنبال گسترش دمکراسی باشد، به تثبیت نظم اولویت دهد اما در داخل کشور، به تقویت دمکراسی همت گمارد.

11. بحران اوکراین نشان داد که هیچیک از گام هایی که آمریکا در سال 1990 و در پی تهاجم عراق به کویت برای شکل دهی به یک ائتلاف بین المللی برداشت، امروزه شدنی نیستند و این واقعیت که روسیه در قیاس با عراق سال 1990، یک کشور بسیار نیرومندتر و بانفوذتر است، تنها بخشی از این تفاوت را توضیح می دهد. هرچند یورش روسیه به اوکراین، نوعی احساس همبستگی و سطوحی چشمگیر از هماهنگی را میان کشورهای غربی برانگیخت، واکنش به جنگ اوکراین، به هیچ روی شباهتی به آن استقبال جهانی از اهداف و نهادهای منظمی نداشت که آمریکا با جنگ خلیج فارس پی افکند.

12. به جای آن، پکن خود را در کنار مسکو قرار داد و بیشتر جهان هم از تحریم هایی که توسط واشنگتن و شرکایش علیه روسیه اعمال شد، حمایت نکردند و وقتی یک عضو دایم شورای امنیت، قوانین بین المللی و اصل عدم تغییر مرزها با توسل به زور را زیر پاگذارد، سازمان ملل متحد هم تاحدود زیادی به حاشیه رفت.

13. در یک برداشت می توان گفت که... دست برتر آمریکا در قدرت جهانی، تضعیف می شود، آنهم نه به دلیل افول ایالات متحده بلکه به قول فرید زکریا به دلیل "برآمدنِ بقیه"- یعنی توسعه اقتصادی و نظامی دیگر کشورها و موجودیت ها و سربرآوردن جهانی که در آن قدرت، پراکنش بیشتری دارد.

14. این است که آمریکا با آنچه در جهان و در خانه، انجام داد و آنچه انجام نداد، بخش بزرگتر میراث پس از جنگ سرد خود را تلف کرد و نتوانست دست برتر خود را به یک نظم پایدار تبدیل کند. این ناکامی، وقتی نوبت به (رویارویی) با روسیه می رسد، بیشتر به چشم می آید.

15. در این رویارویی دوباره میان کرملین و پایتخت های غربی، بحث و جدل های زیاد و اختلافات عمیقی در این باره است که آمریکا تا چه میزان شایسته سرزنش است و چه میزان هم باید پوتین یا فرهنگ سیاسی روسیه بطور عام را مقصر دانست اما هر عاملی هم که در کار باشد، نمی توان انکار کرد که شش دولت آمریکا (در دوران پس از جنگ سرد)، کارنامه قابل ارائه ای در برساختن یک رابطه موفق با روسیه نداشته اند.

16. امروز، رفتار روسیه ی تحت سلطه پوتین، در مغایرت کامل با پایه ای ترین اصول نظم بین المللی قرار دارد. پوتین هیچ علاقه ای به درهم بافتن روسیه در نظم حاکم جهانی ندارد بلکه هرجا بتواند آن را زیر پا می گذارد و هرجا هم نتواند، در پی تضعیف آن است. او بارها گرایش به بکارگیری نیروی نظامی خشونت بار علیه جمعیت های غیرنظامی در اروپا و در خاورمیانه را نشان داده است. رژیم پوتین هیچ احترامی برای مرزها و برای حاکمیت دیگر کشورها قائل نیست.

17. همچنین ثابت شد که پیوستگی اقتصادی هم مانع تهدید علیه نظم جهانی نمی شود. بسیاری بر این باور بودند که اتکای روسیه به بازارهای اروپایی برای صادرات انرژی، به خویشتنداری کرملین می انجامد. در واقعیت اما، این پیوندها در قیاس با شرایط بروز جنگ اول جهانی، هیچ تاثیر بهتری در ملایم کردن رفتار روسیه نداشت.

18. روسیه، از جنگ اوکراین که به نظر جنگی طولانی هم خواهد بود، ضعیفتر سر بر خواهد آورد و برخلاف اتحاد شوروی، روسیه امروزی هیچ شباهتی به یک ابرقدرت ندارد. حتی پیش از تحریم های غرب در واکنش به یورش پوتین به اوکراین، اقتصاد روسیه در میان ده اقتصاد برتر جهان از حیث تولید ناخالص داخلی نبود و انتظار می رود در سال 2022 هم زیر فشار تحریم ها، تا ده درصد کوچکتر شود.

19. روسیه یک تهدید گزنده و مشکلی کوتاه مدت برای آمریکاست. چین در مقابل، یک چالش جدی تر میان و درازمدت است. این نگرش که درهم بافتن چین در اقتصاد جهانی، این کشور را از نظر سیاسی بازتر، گرایش اش به بازار را تقویت و سیاست خارجی اش را ملایم تر می کند، نادرست از آب درآمد و بلکه نتیجه وارونه ای داشت. چین، امروزه در داخل سرکوبگرتر است و از زمان مائوتسه دونگ، تمرکز قدرت بی سابقه ای را در دستان شی جین پینگ قرار داده ضمن آنکه دولت در پی تضعیف صنایع خصوصی است.

20. البته چین با ضعف های داخلی چشمگیری هم دست به گریبان است. اقتصاد کشور روی به سکون می گذارد و سرچشمه اصلی مشروعیت رژیم تضعیف می شود. روشن نیست که حزب کمونیست چین تا کجا بتواند رشد نیرومند اقتصادی کشور را احیا کند آنهم با توجه به محدودیت های سیاسی کشور که نوآوری را مختل می سازد و نیز واقعیت های جمعیت شناختی، از جمله کاهش نیروی کار. سیاست خارجی تهاجمی چین هم بسیاری از همسایگانش را تبدیل به دشمن کرده ضمن آنکه بی گمان در یک دهه آینده با مشکل انتقال دشوار رهبری دست به گریبان خواهد بود.

21. شی جین پینگ هم همچون پوتین، چنان قدرت را در دستان خود متمرکز کرده که هرگونه فرایند جانشینی را پیچیده می سازد و چه بسا که کشور با یک جنگ قدرت روبرو شود. پیش بینی نتیجه این روند، دشوار است.

22. آنچه روشن است اینکه رهبران چین، ظاهرا این تصور را دارند که پکن برای رفتار تهاجمی اش، هزینه چندانی پرداخت نخواهد کرد چرا که دیگران وابستگی زیادی به صادرات چین و دسترسی به بازارهای این کشور دارند. با این حال، به نظر نمی رسد که بروز یک منازعه میان واشنگتن و پکن، یک احتمال دور باشد. با نزدیک شدن مسکو و پکن، اکنون برخلاف چهل یا پنجاه سال پیش، این آمریکاست که خود را مرد سالخورده این دیپلماسی سه ضلعی می بیند.