حبیب مرد تنهاي شب رفت
نوسینده : سید رسول موسوی
دوران گذار از نوجواني به جواني را درك نكردم ، نفهميدم مرز بين دوران بچگي ام با نوجواني ام و جواني ام كجاست ؟ درست مثل حالا كه نمي دانم ميانسالم يا پير ؟
اما يك صدا مرا به دوراني مي برد كه گويا مرزهايي را در زندگي ام از هم جدا مي كند ،
صداي حبيب ، مرد تنهاي شب !!!
آن وقتها از سياست جز دوري از آن و از اقتصاد جز دو سه تومان پول تو جيبي چيزي نمي دانستم ولي وقتي حبيب مي خواند : من مرد تنهاي شبم ، مهر خاموشي بر لبم ....
فكر مي كردم كه يك چيزي ميخواهد بگويد كه نمي تواند ....
دوران گذار از نوجواني به جواني دوران زيبايي است ، آدمي فكر مي كند دوست داشتن دوست داشتني است ، زيبايي زيباست و چيزي هم به نام عشق وجود دارد ،،، و اگر در اين زمان نغمه اي ، آهنگي و صدايي بشنود هميشه آن را به ياد خواهد داشت و من صداي حبيب را در دوران گذار زندگي خود شنيده ام و هميشه برايم ماندني خواهد بود.
هرچند كه ديشب مرد تنها شب صدايش خاموش شد ولي خاطره صدايش هميشه باقي خواهد ماند.
همچون ماهيان آزاد كه وقتي احساس مي كنند وقتي رفتنشان است درياها را رها مي كنند و با هزاران مشقت در مسير خلاف رودخانه ها شنا مي كنند تا خود را به جويباري برسانند كه در ان تولد يافته اند.
حبيب هم به جويبار خويش باز گشت و جان به جان آفرين سپرد
خدايش بيامرزد
هدف این وبلاگ اطلاع رسانی صرف است با انتخاب خبرها و تحلیلی هایی که مهم به نظر می رسد