ممكن است در نگاه اول چنين تصور شود كه پيوستن اين كشورها به اروپا، آنها را به لحاظ باورهاي دموكراتيك، به آمريكا نزديك‌تر خواهد كرد اما بايد توجه داشت كه با توجه به تفاوت‌هاي تاريخي و فرهنگي اين كشورها با آمريكا، همواره فاصله‌اي مابين آنها وجود خواهد داشت.اما علاوه بر هسته اصلي منطقه يورو، حدود 70 كشور ديگر نيز از مناطق بلوك شرق، خاورميانه و آفريقا در اطراف قطب مزبور گردآمده و به لحاظ تجاري و سرمايه‌گذاري، به اين منطقه وابسته خواهند بود.قطب سوم در شرق اروپا و توسط جبهه متحد روسيه و چين شكل خواهد گرفت. چين و روسيه (به همراه قزاقستان، قرقيزستان، تاجيكستان و ازبكستان)، سازمان همكاري‌هاي شانگهاي را به يك سازمان ضد گروه G7 تبديل خواهند كرد كه نقش يك مانع را در برابر سياست‌هاي G7 ايفا خواهد نمود. اما قطب چهارم به كشورهاي مذهبي تعلق خواهد داشت. تا سال 2026، اين كشورها بيش از پيش اروپاي سكولار را در برگرفته و آن را در ميان خود محصور خواهند كرد و در اين ميان، كشورهاي اسلامي در خط مقدم خواهند بود. در اين بين، برخي كشورهاي خاورميانه نظير ايران، لبنان و فلسطين، الگوي جديدي را از مردم‌سالاري ديني بسط خواهند داد اما ساير كشورهاي اسلامي احتمالاً مجبور خواهند شد سياست‌هاي فعلي خود را به منظور پاسخگويي به نيازهاي اجتماعي موجود تغيير دهند. در كشورهايي نظير عربستان صعودي، مصر و عراق، سكولارها بيش از پيش به حاشيه خواهند رفت و اسلام‌گرايان، به واسطه تقويت ارتباطات بين‌المللي خود قدرت بيشتري خواهند گرفت.در نهايت بايد گفت كه در ژئوپوليتيك 2026، همه كشورها نيز به يك قطب مشخص تعلق نخواهند داشت بلكه تعدادي از آنها عملاً درميان اين چهار قطب، در نوسان خواهند بود. برخي از كشورهاي جنوب شرق آسيا، قفقاز، آسياي ميانه و تعدادي از كشورهاي خاورميانه را مي‌توان جزء چنين كشورهايي محسوب كرد اما احتمالاً بزرگ‌ترين كشور در حال نوسان، كشور هند خواهد بود.و يك خبر خوب هم آنكه در يك جهان چهارقطبي، احتمال بروز يك جنگ فراگير بسيار كم خواهد بود چراكه تمامي اين چهار قطب، به واسطه يك سيستم اقتصادي جهاني باهمديگر در ارتباط خواهند بود. بدين ترتيب، توازن جديدي كه ميان قدرت‌ها در چهار جبهه جهاني شكل خواهد گرفت، توازني نسبتاً پايدار خواهد بود.