چرا باید با جعل و تحریف تاریخ مقابله کرد
دلیل دوم. بسیاری ازتاریخ نگاران گمان می کنند مخاطبان آنها بطورکلی بی اطلاع یا کم اطلاع هستند. اما این درست نیست،ممکن است بخشی ازتاریخ خوان ها در پذیرش باورهایشان ساده انگارانه رفتارکنند،یعنی مشتی باورهای نادرست رایکباره بپذیرند،اما اکثرا درنقد دیگران ودفاع ازباورهایشان گاهی اوقات بسیارهوشمندانه برخورد می کنند، واقعیت آن است که تاریخ خوان ها آموخته اند که در مورد روایت وقایع تاریخی موشکافانه و نقادانه فکر کنند، اما ممکن است در مواردی از این توانایی بشری بهره مند نباشند. این است که دروغ گفتن در مورد تاریخ ایران و جهان، سرانجام خوبی نخواهد داشت و اساتید تاریخ دروغ بودن آنرا دیر یا زود افشا خواهند کرد و از این طریق اعتماد عمومی به تحلیل های تاریخی سلب می شود و ممکن است اکثرا به این نتیجه برسند که مورخان اساساً دروغگو و جاعل هستند و برخی از عوام نیز اینرا باور خواهند کرد، حال آنکه جاعل بودن دسته ای از جماعتی بدان معنی نیست که تمام آن جماعت جاعلند ولی دانسته بسیار ساده، این کمتر در حد فهم عوام نا آشنا با منطق است. خردگرایان نیاز دارند که با نشان دادن صداقت وراستی ازخود اعتماد مردم را جلب کنند تا بتوانند روشنگری کنند، این است که جعل کنندگان به مثابه دوستان نادان درمیان تاریخ ستیزان هستند، وکسانی هستند که بنیان علم تاریخ را سست می کنند و تلاش می کنند دیوار خردگرایی را با خشت های کج بنا کنند . این اقدام از درون به جنبش خردگرایی و روشنگری صدمه می زند و آنرا از معنی واقعی آن تهی می کند.
بنابراین آنچه اهمیت بسیار دارد این است که خود اساتید تاریخ پیش از هر اقدامی به نقد جاعلان تاریخ بپردازند و پیش از اینکه فرصت طلبان بخواهند از این جعلیات برای بی ارزش نشان دادن علم تاریخ سوء استفاده کنند ؛ خودشان علف های هرز این حرکت را بچینند و کشت خردگرایی را در ارائه تاریخ بی پیرایه و فاخر به نمایش گذارند.
دلیل سوم.به روشنی می توان درچهره افراد ناسیونالیست افراطی دید که آنها گمان می کنند با تحریف تاریخ به نفع کشورشان در واقع به میهنشان خدمت می کنند، اما این اشتباه بزرگی است. هر چقدر هم که آدمی خود را از حقیقت پنهان کنند، حقیقت سر انجام آدمی را خواهد یافت. ممکن است افرادی را بتوان برای مدت کوتاهی با جعل کردن تاریخ ، خوشحال کرد و برای آنها هویتی کاذب بوجود آورد اما آنها سرانجام واقعیت راخواهند فهمید وفهم واقعیت درچنین مواقعی چیزی جزسر خوردگی وافسردگی ملی برای آدمی به بار نخواهد آورد. من خود این مسئله را به نزدیک تجربه کرده ام، یکی از یاوه گو ترین نویسندگان ایرانی که کتاب هایی را تحت نام ترجمه تالیف میکند، ذبیح الله منصوری است. از نزدیکان خویش کسی را می شناختم که کتاب "سرزمین جاوید" او را مطالعه کرده بود ودرهرمجلسی با شوق و شادمانی ازآنچه درآن کتاب خوانده بود تعریف می کرد. روزی این شخص با فردی فرهیخته و دانا درمورد تاریخ ایران برخورد کرد ووقتی فهمید که ذبیح الله منصوری بسیاردرکتاب هایش دروغ بافی می کند دریافت که آنچه تابحال درست می پنداشته چیزی نیست جز تحریفات شخصی جاعل. این برخورد باعث شد تمام هویت مجعولی که برای او ساخته شده بود و بدان خوی گرفته بود ناگهان و به یکباره شکسته شود و این ضربه روحی بزرگی برای این شخص بود بگونه ای که تقریباً کتاب خوانی را برای همیشه کنار گذاشت.آری اگر کسی می خواهد ایرانیان را به هویتی سالم، پویا و سازنده برساند نباید این هویت را مبتنی بردروغ وتحریف کند. چون هویت کاذب نتیجه خوبی را ببار نخواهد آورد. دروغ گفتن به نفع ایران، نه تنها خدمتی به جامعه ایران نمی کند بلکه ضربه ای است به ایرانیان و در دفاع از ایران باید در مقابل جعل ایستاد.
دلیل چهارم. جعل کردن کاری است مزورانه است که دروغ و ریا کاری را در جامعه عادی سازی می کند.جاعلان بی مسئولیت روشنفکرنما درطول تاریخ بسیاردست به جعل واقعیت زده اند وداده های تاریخی را با اهداف سیاسی و اجتماعی خود دگر گون ساختند. واقعیت های تاریخی را باید آنگونه که بودند ،کشف کرد نه اینکه چیزی غیر واقعی را واقعی نشان داد.(قلب واقعیت). مورخان اگرقرار باشد همچون حاکمان زورگو و یاروشنفکران در خدمت ظالمان تاریخ را آنگونه که به مذاق حاکمان خوش بیاید روایت کنند درواقع مخاطبان خود را در لجنزار باورهای دروغین غرق کردند .
تاریخ نگاری اگربا خردگرایی همراه نباشد وبخواهد باورهای غلط ناشی ازاحساسات و عواطف و یاوه های عوام پسند را به مردم تحویل دهد، ارزشی ندارد و بر خردگرایان است که درمقابل این بی تعهدی علمی بایستند. زیرا باورهای غلط ودروغین کردارآدمی را زشت ومنحرف ازراستی می کنند، پشت هرکردار ناشایست و نادرستی معمولاً باورنادرستی خوابیده است.
هدف این وبلاگ اطلاع رسانی صرف است با انتخاب خبرها و تحلیلی هایی که مهم به نظر می رسد