نگاهی از زاویه دیگر به جام جهانی و تاثیر آن بر رسانه ها ی اروپا
علاوه بر این فروپاشي امپراطوري Vivendi Universal تغييرات بزرگي را در بازار نشرفرانسه ايجاد کرده است. گروه نظامي داسو که توسط آقاي سرژ داسو اداره مي شود و از مدتها پيش کنترل نشريه معروف فيگارو و بسياري از نشريات محلي فرانسه را در دست داشته است ، با خريد هفته نامه اکسپرس، مجله اکسپانسيون و چهارده نشريه ديگر توسط يکي از شرکتهاي اقمار خود ( سوکپرس) به اولين گروه انتشارات فرانسه تبد يل شده است. آقاي داسو چندي پيش با استفاده از آراء راست افراطي بعنوان شهردار منطقه خود انتخاب شده است. صنایع تسلیحاتی اروپا با صنایع تسلیحاتی اسرائیل همکاری می کنند و آن را تأمین مالی می نمایند. کارفرماهای فرانسوی مانند لاگاردر (Lagardère) و داسو (Dassaut) که بسیار نزدیک به سرکوزی هستند با اسرائیل همکاری تسلیحاتی دارند. «لاگاردر»در خانه های انتشاراتی در زمینه های تخصصی نیزفعال است، نشر هزار و یک شب(Editions Mille et une nuits1) دراین گروه قابل بررسی است که حداقل از جمله نشریات فراملیتی ست و به لاگاردر تعلق دارد. لاگاردر (Lagardère) و داسو (Dassaut) که بسيار نزديک به سرکوزی هستند با اسرائيل نیزهمکاری تسليحاتی دارند. بطورکلی صنايع تسليحاتی اروپا با صنايع تسليحاتی اسرائيل همکاری می کنند و آن را تأمين مالی می نمايند.
گروه تجاري لاگاردر را درجملات زيرمي توان خلاصه كرد: شماره يك مطبوعات مجله اي در جهان (نشريات Elle، پاري مچ و غيره)، سرآمد شركت هاي هوانوردي و تسليحات در اروپا (EADS) و رتبه دوم جهان در تولید هواپیمای مسافر بری پس ازبوئينگ؛ حضور گسترده در عرصه راديو (Europe2 ,Europe1 و RFM) تلويزيون (Canal satelite و Canalj)، كتاب (انتشارات هاشت) و شركت هاي توزيع (Relay,Virgin). گروه لاگاردر معاش ۴۵ هزار خانواده را به طور مستقيم و ۱۵۰ هزار خانواده را (در سراسر جهان) به طور غيرمستقيم تامين مي كند و تراز كلي آن در بخش هاي فوق العاده حساس به ۱۴ ميليارد يورو بالغ مي شود. خلاصه اين گروه، يك دولت در دولت و قدرتي هراس آور حتي براي بزرگان اين جهان محسوب مي شود.
شبكه لاگاردر تمام عرصه جهان را دربرمي گيرد وهمه ازشاهزادگان حاشيه خليج فارس گرفته تاملكه انگلستان اورا مي شناسند، همان لاگاردري كه روزي مهندسي جوان و نحيف از ناحيه گاسكني درفرانسه بود. سخنگوي شركت EADS (شعبه تسليحاتي گروه لاگاردر) اعلام مي كند كه: «از هنگام درگذشت لاگاردر(14مارس 2003) از پاريس، نيويورك، سنگاپور و ابوظبي كه هم اكنون شاهد برگزاري نمايشگاه تسليحاتي است، موجي از پيام هاي همدردي ارسال مي شود. او توانست يك امپراتوري را بنانهد كه در آن آفتاب هيچگاه غروب نمي كند. » با مرگ او، يكي از آخرين جلوه هاي نوعي از كاپيتاليسم فرانسوي رخت بربست. مرگ او، پايان شيوه اي از مديريت تجاري بود كه براساس آن، منافع شخصي با منافع سياسي درهم مي آميخت و ثروت برپايه منطق حكومتي گردآوري مي شد. ژان - لوك لاگاردر، هر چند يك ميهن پرست و اروپادوست بود اما ريزبيني لازم را براي شناخت رجال سياسي نداشت. در سال ،۱۹۶۴ عدم قوه تشخيص او موجب شد تا او را در انتخابات رياست جمهوري آن سال از شانبان - دلما در مقابل ژيسكار دستن حمايت كند؛ در سال ۱۹۸۱ نيز ژيسكار را به ميتران ترجيح داد؛ در سال ۱۹۸۸ شاهد طرفداري او از ريمون بار در برابر شيراك بوديم و سپس در سال ۱۹۹۵ نيز بالادور در رقابت با شيراك از پشتيباني او برخوردار شد. شيراك سرانجام در سال ۲۰۰۲ توانست حمايت لاگاردر را جلب كند. به رغم اين اشتباه ها، او كه «بندباز» لقب گرفته بود، همواره مهارت خاصي در پريدن از روي بند داشت و از شكست هاي خود در جهت تقويت منافعش استفاده مي كرد. اما آيا آرنو، تنها پسر ژان - لوك، خواهد توانست مشعل پدر را به دست گيرد؟ مرگ او در بدترين زمان رخ داد. در لحظه اي كه نقطه عطفي تاريخي براي گروه لاگاردر محسوب مي شد. زيرا، اين گروه پس از بلعيدن شعبه فرانسوي انتشارات ويواندي، حسادت بسياري را برانگيخته بود. اين گروه بايد هم با بروكسل (اتحاديه اروپا) كه بر عرصه رقابت ها نظارت دارد، رويارويي كند و هم با ناشرين مستقل فرانسوي كه قدرت زياد از حد اين گروه را مورد انتقاد قرار مي دهد. مهم تر از همه آنكه، مرگ بنيانگذار گروه، پايه هاي امپراتوري او را شكننده مي كند. به گفته يكي از مسئولين مقر اصلي لاگاردر، رئيس پيشين با ژان - رنه فورتو توافق كرده بود كه «كانال پلوس، شبكه تلويزيوني رمزگذاري شده فرانسوي، را از ابتداي سال ۲۰۰۴ و پس از خانه تكاني در اين شبكه، در اختيار بگيرد. » آيا توافقي كه با پدر حاصل شده، با پسر نيز پا بر جا خواهد بود؟ به سختي مي توان چنين چيزي را پيش بيني كرد. چرا كه از سوي ديگر، در بخش فعاليت هاي سنگين شامل هوانوردي (ايرباس، آريان، اوروكوپتر) و اتومبيل (ماترا) شاهد ورود به دوره اي از تلاطم هاي شديد هستيم. در بخش اتومبيل، حتي مي توان اعلام توقف توليد آوانتيم و خط توليد رومورانتن را آغازي بر يك پايان دانست.
آرنو لاگاردر هيچگاه نشاني از آمادگي خود براي رسيدگي به اين بخش هاي صنعتي بروز نداد. به ويژه دربخش تسليحات او اولين كسي بود كه از لزوم فروش شبعه هاي تسليحاتي سخن گفت، تا دير يا زود اين گروه فعاليت هاي خود را بر روي ارتباطات و رسانه ها متمركز كند. هر چند كه خود در پاييز گذشته در سخناني كه به يك چرخش ۱۸۰ درجه اي شباهت داشت، به مجله لوپوئن گفت كه نمايشگاه بعدي بورژه (كه در ماه ژوئن براي نمايش سلاح ها برگزار مي شود) در واقع نمايشگاه «او» خواهد بود، اما او هيچگاه در علايق و هيجانات پدري سهيم نبوده است.
در فرانسه ، بحران بازار تبليغات تجاري، سقوط فروش نشريات روزانه و ظهور نشريات مجاني ، باعث تمرکز هر چه بيشتر موسسات انتشاراتي ودر عين حال شکنند گي مالي آنها شده است. اين وضعيت ورود به سرمايه اين شرکتها را براي صاحبان صنايع جذاب تر کرده است.
اين دو گروه يعني داسو و لاگاردر نقطه مشترک نگران کننده اي دارند ؛ هر دو آنها ريشه در صنايع نظامي دارند (ساخت هواپيماي شکاري، هليکوپتر، موشک، اسلحه، ماهواره ....). اين کابوس قديمي که روزي وسايل ارتباط جمعی توسط فروشندگان تانک و اسلحه اداره شود در فرانسه امروز در حال تحقق پيدا کردن است . مي توان تصور کرد که وسائل ارتباط جمعي متعلق به اين گروه ها، درشرائط تشنج کنوني، آنچنان که بايد درمقابل حمله نظامي عليه بغداد وارد صحنه نشوند. طمع سيري نا پذ ير امپراطوري هاي نوين ارتباطات ، ديگر بنگاههاي انتشاراتي را مجبور کرده است که براي در امان بودن از چنگ اندازي اين هيولاها ، بدنبال حد اقل توان مالي اي باشند که براي ادامه حيات آنها لازم است، باشند. به عنوان مثال گروه لوموند به شرکت VieCatholique نزديک شده است و 30 در صد از سرمايه آنها را خريداري کرده است و اکنون بد نبال خريد مجله NovelObservateur است ودر نظر دارد بزودي بخشي از سرمايه خود را وارد بورس کند. مجموعه اين تحولات در جهت تمرکز هر چه بيشتر ، چند گانگي و پلوراليسم اتشاراتي و همراه با آن دموکراسي را تهديد مي کند. اين وضعيت ، الويت بخشيدن به سودآوري را در اين موسسات بهمراه مي آورد و تمام اختيارات را به دست کارگزاراني مي سپارد که تنها هدفشان پاسخگويي به صاحبان سرمايه اين گروه هاست . سرمايه گذاراني که با توجه به بالا بودن ريسک سرمايه گذاري در بخش انتشارات ، خواهان نرخ سودآوري بين 20 تا 50 در صد هستند. گماشتگان اين صاحبان سرمايه از هيچ اقدامي براي رسيدن به چنين نرخ سودي ابا ندارند ،از پاکسازي کارمندان گرفته تا اخراج دستجمعي آنها. يکي از ارزشمند ترين حقوق بشر ، حق تبادل آزادانه نظر و عقيده است. در حکومت هاي مردم سالار ، حق ابراز عقيده لاجرم با حق اساسي ديگري همراه است؛ حق برخورداري از اطلاعات صحيح. امروز اين حق به سبب ادغام و تمرکز وسائل ارتباط جمعي وبنگاههاي انتشاراتي در دست گروههاي انحصاري ، عملا به خطر افتاده است. آيا شهروندان مجبور به قبول لگد مال شدن حق آزادي مطبوعات هستند ؟ آ يا مي توانند بپذ يرند که اطلاع رساني تا سطح کالاي ساده اي مانند بقيه کالاها نزول کند؟
شرکت «اورآل» یکی ازمهمترین بنیادهای اقتصادی فرانسه است، هرچند تحت نظارت بریتانیا اداره میشود! این شرکت از طریق محفل فرانکیست «اوپوس دئی» یک شعبه در اسپانیا دارد و شاخه دیگرش در کشور کلمبیاست. درظاهر امر«اورآل» به «لیلیان شولر»، همسر«آندره بتانکور» از طبقة بورژوازی کاتولیک فرانسه تعلق دارد. خانوادهای «شولر» و «بتانکور» به ترتیب درمناطق آلزاس ونرماندی ریشه دارند. «اینگرید بتانکور»، رهبر «سبزهای» کلمبیا نیز از طریق پدر به شاخة کاتولیکهای «نرماندی» مرتبط میشود! تنها فرزند لیلیان بتانکور که پدرش «آندره شولر»، بنیانگذار «اورآل» بوده، «فرانسواز» است که با یک بانکدار یهودی به نام «ژان پیر مییرز» ازدواج کرده. و همین فرانسواز، برای ممانعت از دخل و تصرف مادرش در اموال خانواده، از دادگاه خواسته او را مهجور شناخته و «تحت قیمومت» قرار دهد!
ماجرای لیلیان بتانکور، فرانسواز مییرز و شرکت اورآل مفصل است، شاید در جای دیگری به تفصیل به آن بپردازم. آنچه اهمیت دارد این است که برنار هانریلوی معروف از علاقه مندان پر و پا قرص فرانسواز مییرز به شمار میرود! در ضمن پس از خانوادة بتانکور، که 30 درصد از سهام شرکت کذا را در اختیار دارد، شرکت «نستله» دومین سهامدار این شرکت است. حال که ارتباط مستقیم «نستله» و «اورآل» مشخص شد، توضیح دهیم که، در سال 1942، یعنی در اوج جنگ دوم جهانی، «شولر» آلزاسی به سهامدار عمدة نستله تبدیل میشود، و دامادش «بتانکور» را برای «آریائی کردن» نستله به سوئیس اعزام میکند. بله، «شولر» و «بتانکور»، که از شهرستانهای فرانسه برخاسته و مشخص نیست ریشه در «فرانکها» دارند، یا در «توتونها» و یا در دیگر اقوام وحشی منطقه، تحت تأثیر «نظم نوین» هیتلری «آریائی نژاد» شده بودند. و شاید به همین دلیل در سال 1942، شرکت نستله اکثر سهاماش را به اینان میفروشد و مسلماً به همین دلیل شرکت «نستله» با در دست داشتن حدود 30 درصد سهام اورآل، پس از بتانکورها در جایگاه دومین سهامدار شرکت مذکور نشسته! اما در ظاهر مشخص نیست به چه دلیل علاوه بر «فرانسوا ـ ماری بانیه»، دوست فرضی خانوادة بتانکور، پای وزیر خزانهداری فرانسه و همسرش نیز به این ماجرا کشیده شده! حال آنکه در واقع دعوای اصلی بین محافل بر سر پول است. به عنوان نمونه به گزارش فیگارو، مورخ 25 ژوئن 2010، 600 کیلو حشیش در پاریس توقیف شد! با توجه به تحولات افغانستان یعنی کاهش اراضی زیر کشت خشخاش به میزان 25 درصد، این اموال میباید متعلق به همانها باشد که قراراست درآمدشان از محل قاچاق مواد مخدر در افغانستان متوقف شود.
هدف این وبلاگ اطلاع رسانی صرف است با انتخاب خبرها و تحلیلی هایی که مهم به نظر می رسد