حسن رشدیه پدر فرهنگ جدید ایران

میرزا حسن رشدیه درسال 1268 خورشیدی به زادگاه خود تبریز بازگشت ودرمسجدی در محله ششکلان تبریز ، مدرسه ای به شیوه جدید راه اندازی کرد که به دوزبان فارسی وترکی آذربایجانی درآن تدریس می شد . تخته سیاهی جلوی شاگردان آویخت والفبای آسان شده را به سرعت به آنها آموخت . از کتابهای آسان حکایت ها را خواند ونظم وانضباطی را درمیان شاگردان حاکم کرد . پس از چندی تابلوی مدرسه رشدیه را بر سر در مکتب خانه ششکلان تبریز آویزان کرد .
گروهی از روحانیون آن روز این شیوه نوین آموزشی را که با اصول قدیم آموزش متفاوت بود ، برنتافتند و هر روزعلیه وی شایعاتی درست میکردند .
متحجران ، زنگ مدرسه وی را ناقوس کلیسا می نامیدند واعلام می کردند که کسانی که فرزند خود را به مدرسه می فرستند کافرند . رشدیه برای آرام کردن اوضاع ، تصمیم گرفت دیگر از زنگ مدرسه برای صف بستن استفاده نکند و به جای آن ، یکی از دانش آموزان ، با صدای بلند ، شعر زیر را که سروده خود او بود می خواند :
هر آنکه درپی علم و دانایی است بداند که وقت صف آرایی است
البته این کار نیز فایده ای نداشت وپس از آن برخی طلاب تحریک شده به مدرسه رسدیه حمله کرده ، تابلوی آن را پایین آورده وتخته سیاه آن را آتش زدند ومیرزا حسن رشدیه را از مسجد ششکلان بیرون راندند .
میرزا حسن رشدیه چندی بعد حیاط مسجد شیخ الاسلام در تبریز را بازسازی کرده و اتاق های آن را سامان داد تا بعنوان کلاس درس از آن ها استفاده کند . دوباره مردم به این مدرسه جدید اقبال نیکویی نشان دادند ومدارس سنتی وقدیمی از رونق افتاد .
چندی نگذشت که تکفیر شد و فتوای انهدام مدارس جدید صادر شد . به دنبال آن عده ای به مدارس جدید حمله کردند وشروع به تخریب اموال مدرسه کردند ، دانش آموزان را زخمی کردند وحتی تنی چند از دانش آموزان نیز دراین واقعه کشته شدند .
جالب اینجا بود که در هنگام تخریب یکی از این مدارس ، وی میخندید و می گفت :
( این جاهلان نمی دانند که با این اعمال نمی توانند جلوی سیل بنیان کن علم را بگیرند . یقین دارم که از هرآجراین مدرسه ، خود ، مدرسه دیگری بنا خواهد شد . من آن روز را خواهم دید .)
این بار ، دیگر اوضاع بر میزا حسن چنان تنگ شد که از ایران به قفقاز رفت و در همانجا به آموزش پرداخت . وقتی که امین الدوله به والی گری آذربایجان منصوب شد ، رشدیه را به تبریز فرا خواند و دوباره دبستانی در ششکلان تبریز برپا شد . در این دبستان جدید ، شاگردان مدت طولانی تری را در مدرسه می ماندند وعلاوه برپوشیدن لباس های یک شکل ، ناهار نیزبه آنها داده می شد .
وقتی امین الدوله درسال 1276 به تهران آمد ، میزا حسن خان رشدیه نیز به پشتوانه او به تهران آمد ومدارسی به نام ( مدارس رشدیه ) در تهران بنیان گذاری کرد .
سالی به سر آمد . در پایان سال ، رشدیه جمعی را به مسجد دعوت می کند تا مجلس امتحانی برپا کند و از حاصل کار سخن بگوید وحمایت دعوت شدگان را جلب کند . در مجلس امتحان ، "عمق تغیر" دین فروشان ، برملاء می شود . " با کلنگ نجوا و اشارت " برای "برهم زدن مدرسه " ، چاه می کنند . به گفته رشدیه :
( یکی از آقایان که مقامش عالی تر از لیاقتش است ، خود داری نتوانست و گفت : اگر این مدارس تعمیم یابد ، یعنی همه مدارس مثل این مدرسه باشد ، بعد از ده سال ، یک نفر بی سواد پیدا نمی شود . انوقت رونق بازار علما به چه اندازه خواهد شد معلوم است . علما که از حرمت افتادند ، اسلام از رونق می افتد !.... صلاح مسلمین دراین است که از صد شاگرد که درمدرسه درس می خوانند یکی دوتا شان ملا وبا سواد باشند و سایرین جاهل و تابع و مطیع علما باشند .)
میرزا حسن ، مدیر مدرسه رشدیه ، پس از آنکه درتبریز برای ایجاد مدارس زحمت کشیده بود ، به تهران رفت . "فریاد مقدسین بلند شد که آخر زمان نزدیک شده است که جماعتی بابی و لامذهب می خواهند الفبا را تغییر دهند ، قرآن را از دست اطفال بگیرند وکتاب به آنها یاد بدهند "
شیخ فضل الله نوری درجلسه ای ، به ناظم الاسلام کرمانی درباره مدارس جدید می گوید : " ناظم الاسلام ، ترا به حقیقت اسلام قسم می دهم ، آیا این مدارس جدیده خلاف شرع نیست ؟ آیا ورود به این مدارس مصادف با اضمحلال دین اسلام نیست ؟ آیا درس زبان خارجه وتحصیل شیمی و فیزیک ، عقاید شاگردان را سخیف و ضعیف نمی کند ؟"
زنده یاد حسن رشدیه ، تالیفات متعددی دارد ، از جمله : بدایه التعلیم ، نهایه التعلیم ، وطن دیلی ( به ترکی آذربایجانی ) ، تاریخ شفاهی ، جغرافیای شفاهی وغیره . وی در زمانی که در تهران بود ، روزنامه تهران را انتشار می داد .
میزا حسن در 29 آذر سال 1323 در قم ، در سن 97 سالگی درگذشت .
هدف این وبلاگ اطلاع رسانی صرف است با انتخاب خبرها و تحلیلی هایی که مهم به نظر می رسد